گفت و گوی مفصل ستاره دورگه تیم ملی؛ من دنیس اکرت هستم!
دنیس اکرت ستاره تازه وارد تیم ملی فوتبال ایران در گفت و گویی مفصل درباره شرایطش توضیح داد.
جماران ورزشی؛ به نقل از ورزش سه، اکرت در یک گفتگوی مفصل درباره تجربیات جالبش در فوتبال اروپا از حضور در پایینترین سطح تا رسیدن به سطح اول فوتبال اسپانیا و بلژیک صحبت کرده است. بدون هیچ توضیح اضافه، این مصاحبه طولانی اما جذاب را بخوانید:
از معرفی خودت شروع کنیم؛ موافقی؟
من دنیس اکرت آینسا هستم؛ یک فوتبالیست حرفهای و عضو باشگاه استاندارد لیژ و اینجا خانه من است.
تو فوتبال بازی کردن را از سن خیلی کم در پولیم شروع کردی و سپس به کلن، آخن و مونشنگلادباخ پیوستی. چه چیزی باعث شد عاشق فوتبال شوی؟
احتمالا پدرم. من با توپ بزرگ شدم و پدرم همیشه با ما بازی میکرد؛ دو برادر بزرگتر از خودم هم دارم؛ بنابراین همیشه با هم بازی میکردیم و این بخشی از زندگی من بود. پس از آن وارد باشگاه شدم و یکی از بهترینها بودم. بنابراین، تیمهای بهتر با من تماس گرفتند و همهچیز به این شکل شروع شد.
وقتی سالهای نوجوانیات در آلمان را مرور میکنی، چه خاطراتی برایت ویژهتر هستند؟
سوال خوبی است. چند هفته پیش با همسرم دراینباره صحبت کردیم و گفتم اگر الان بخواهم به آن فکر کنم، نمیدانم که چطور به عنوان یک پسر ۱۱، ۱۲ ساله این کار را انجام دادم. بیدار شدن در ساعت شش صبح، یک ساعت راه تا مدرسه و پس از آن رفتن به تمرین و به خانه برگشتن در ساعت ۱۰ شب؛ این برای من عادی بود و اهمیتی نداشت و مهمترین دلیلش عشقم به فوتبال بود. میخواستم در بالاترین سطح فوتبال بازی کنم. همهچیز همینطور شروع شد. وقتی به نوجوانیام فکر میکنم، خاطرات بسیاری خوبی به یاد میآورم؛ با همه تورنمنتها، رفتن به کشورهای مختلف برای مسابقات مختلف و تمام اینها خاطرات زیبایی است.
در مونشن گلادباخ وارد محیطی کاملا حرفهای شدی. آنجا به عنوان یک بازیکن جوان چه چیزی درباره نظم و انضباط، فشار و زندگی یاد گرفتی؟
باید بگویم پیش از آن هم مجبور بودم فشار و فوتبال حرفهای را در زمان حضورم در کلن مدیریت کنم؛ در حالی که ۱۰ یا ۱۱ ساله بودم چون اگر در پایان سال عملکرد خوبی نداشتی، آنها اخراجت میکردند و دیگر برای آن تیم بازی نمیکردی. بنابراین با خودم گفته بودم که اگر میخواهم اینجا باشم، باید عملکرد خوب و درستی داشته باشم. در غیر این صورت، آنها نوجوان دیگری را انتخاب میکردند. این چیزی است که حالا هم در شخصیتم دارم. این که اگر به سختی تلاش نکنی و اگر فشار را در کاری که انجام میدهی حس نکنی، نمیتوانی به بالاترین ردهها برسی. البته که شرایط در مونشن گلادباخ متفاوت بود چون من بزرگتر شده بودم و مسئله برداشتن این قدم برای تبدیل شدن از یک بازیکن جوان به یک بازیکن حرفهای بود. مرحله گذار اولیه بسیار سخت بود و هرکسی نمیتوانست از آن عبور کند. اینجا جایی بود که بیشتر بازیکنان و بچههای نوجوان از آن عبور نمیکردند اما اگر از آن عبور میکردید، بقیه مراحل آسانتر بود.
ماجراجویی حرفهای تو در اسپانیا با سلتاویگو شروع شد. چرا آنجا را انتخاب کردی و چطور تغییرات فرهنگی را مدیریت کردی؟
آن زمان ۱۸، ۱۹ ساله بودم و اولین سال را در تیمهای پایه مونشن گلادباخ سپری کرده بودم. میدانستم که اگر میخواهم بازیکن حرفهای در بالاترین سطح باشم، باید قدم بعدی را بردارم. بنابراین تصمیم گرفتم به اسپانیا و سلتاویگو بروم؛ چون مادرم هم اهل اسپانیا و همان شهر است. بنابراین خیلی برای من سخت نبود؛ چون در تعطیلات زیاد به آنجا رفته بودم. تا حدی محیط را میشناختم و این خیلی به من کمک کرد. با قرارداد حرفهای به آنجا رفتم اما با تیم دوم شروع کردم. آنها در لیگ دسته سوم اسپانیا بازی میکردند که در سطح خوبی بود.
پس از چند هفته مربی تیم اول آمد و گفت دنیس! تو برای بازی کردن در تیم دوم زیادی خوبی. میخواهم در تمرینات تیم اول حضور داشته باشی؛ با ما تمرین کن و برای تیم دوم بازی کن و در آن زمان میدانستم که وقتی با تیم اول تمرین کنی، احساس خوبی داری؛ میتوانی گل بزنی، بدتر از آنها نیستی. با وجود این که به اندازه آنها تجربه نداری اما در همان سطحی هستی که انتظارش را دارند. اینجاست که متوجه میشوی اگر روی پیشرفت تمرکز کنی، میتوانی موفق شوی.
تو در چند لیگ مختلف بازی کردهای؛ این تجربیات متفاوت چطور فوتبال تو را شکل داد؟
تاثیر زیادی داشت. بازیکنان اسپانیایی همیشه تکنیکی هستند، همه لمس توپها باید بینقص باشند، همه مسابقات سخت هستند چون فضای زیادی نداری و دفاع حریف بسیار منسجم است اما در هلند همهچیز متفاوت است؛ چون آنها فقط حمله میکنند و برای دفاع اهمیتی قائل نیستند و این کمی عجیب است! فکر میکنم بلژیک ترکیبی از این دو لیگ است.
میبینید که بازیکنان بسیاری از بلژیک به باشگاههای بزرگ در اروپا میروند و موفق میشوند. بنابراین، من چیزی از هر کشوری برداشتم اما در عین حال میدانم که وقتی نوجوان بودم میخواستم فرهنگهای مختلف را بشناسم و آن را با فوتبال ترکیب کنم. بنابراین بله؛ بسیار خوشحالم که تا به حال بازی کردن در چند کشور مختلف را تجربه کردهام.
چه زمانی به این نتیجه رسیدی که به یک فوتبالیست حرفهای واقعی تبدیل شدهای؟
وقتی در اسپانیا بودم، اولین بازیام را برای تیم اصلی انجام دادم اما هر هفته ۹۰ دقیقه بازی نمیکردم. میدانستم که آنجا هستم اما هنوز یک بازیکن حرفهای کامل نشدهام که برای تیم مهم باشم و گلهای مهم بزنم.
فکر میکنم قدمی که در آلمان برداشتم برایم مهم بود. بلندپروازی من وقتی جوان بودم بازی در بالاترین سطح در تیمهای اروپایی بود. بنابراین با خودم میگفتم حالا به این هدف رسیدهام و میتوانم برای تیمهایم گل بزنم.
دوران سحتی را سپری کردی؛ قطعا در شروع کارت فرصت زیادی برای بازی نداشتی و در طول دوران بازیات مصدومیت و تردیدهایی هم وجود داشته؛ چطور بر آن لحظات غلبه کردی؟
سوال بسیار خوبی است؛ همیشه برایم آسان نبود. مشخصا کمک زیادی از همسر و خانوادهام گرفتم اما این را هم میدانستم که اگر شغلی شبیه به این دارید، باید این شرایط را تحمل کنید. چون بیشتر مردم درک نمیکنند که فوتبالیستها مجبور هستند چه نوع فشاری را برای هر هفته بازی کردن، فکر کردن به آینده، اینکه در ۳۵ سالگی همهچیز تمام میشود، سرمایهگذاری پول و یاد گرفتن این که سرمایهگذاری در کجا هوشمندانه است و یا اینکه با پولت باید چه کار کنی، تحمل میکنند.
وقتی بازی نمیکنید، به این شک میکنید که آیا میتواند پس از پایان فوتبالتان با پولی که به دست آوردید زندگی کنید یا اگر بازی نکنید، باید با زندگی چه کار کنید؟ شما همچنین بخشهای متفاوتی از فوتبال را میبینید... بازی نمیکنید، اعتماد قبلی را از افراد در باشگاه دریافت نمیکنید و این لحظاتی است که پس از مصدومیتم و پس از ناکامیهایم تجربه کردم و فهمیدم که باید با یک فرد حرفهای کار کنم. سه سال با یک مربی ذهن و روان کار کردم و اگر دوباره ۱۸ ساله میشدم، به خودم پیشنهاد میکردم که زودتر این کار را شروع کنم، چون این افراد میتوانند واقعا به شما کمک کنند تا زودتر به ذهنیت مثبت برگردید و ذهنتان را به خوبی تمیز کنید.
بهترین بازیکن بدون اعتماد به نفس، بدترین بازیکن است. جدای از آن، باور داشتن به خودت، سختکوشی و منتظر یک فرصت دیگر ماندن و من فرصت دیگری در استاندارد گرفتم و کارم را هم در یونیون به خوبی انجام دادم، گلزنی کردم و در سطح اروپا بازی کردم اما الان از این که اینجا هستم خوشحالم.
دورانت در اینگلوشتات به تو کمک کرد که به روزهای خوب برگردی. از آن روزها بگو.
من چیزهایی از آن دوره یاد گرفتم، چون در حالت عادی هرگز نمیخواستم به آنجا بروم. به این دلیل که بازی در اسپانیا را ترجیح میدادم. پیشنهادهایی از تیمهای دسته دوم اسپانیا داشتم، از لیگهای دسته اول چند کشور مختلف پیشنهاد داشتم اما در آن زمان با یک مدیر برنامه کار میکردم؛ جوان بودم و نمیدانستم مدیر برنامه خوب و بد کدام است و فقط به این فرد اعتماد داشتم.
بازی کردن در دسته اول اسپانیا که هنوز هم قرارداد داشتم و بعد رفتن به دسته سوم آلمان از نظر روانی برایم سخت بود، چون وقتی به دسته اول میرسید، دوست دارید تا جایی که میشود در بالاترین سطح بمانید و سپس رفتن به دسته سوم در آلمان سخت بود اما مثل هر اتفاقی در زندگی نباید گلایه کنید و فقط باید از این فرصت استفاده کنید؛ سعی کنید بهترین استفاده را از آن ببرید و این کاری بود که من کردم.
گلهای زیادی زدم. هر هفته و هر هفته بازی کردم که خیلی مهم بود. بنابراین، احساس کردم باشگاههای دیگری من را میخواهند، توجه بیشتری گرفتم. بنابراین بله، مشخصا الان خوشحالم که این کار را کردم؛ چون به سطحی که میخواستم باشم برگشتم.
به نظر میرسد که ذهنیت قدرتمندی داری. این چیزی است که آگاهانه شکل دادی یا به صورت طبیعی و از طریق کسب تجربه شکل گرفت؟
به دلیل روزهای بدی که در فوتبال تجربه کردم، از یک تراپیست کمک گرفتم و این شاید یکی از بهترین تصمیماتی بود که گرفتم؛ چون مدیریت لحظات سخت به تنهایی همیشه زمان بیشتری میبرد. اگر این کار را با کسی انجام دهید که کارش همین است، بهتر است. اگر میخواهید فوتبالیست بهتری شوید، مربی دارید که به شما کمک میکند. فوتبالیست بهتری شدن بدون کمک کسی سختتر است. درباره بخش ذهنی هم همینطور است.
اهمیت زیادی برای حلقه اجتماعی اطرافت قائل هستی؟
بله، فکر میکنم خیلی مهم است افرادی را در اطرافت داشته باشی که باعث شوند آدم بهتری باشی و بتوانی کاملا به آنها اعتماد کنی. مهم است افراد کمتری در اطرافت باشند اما کسانی باشند که بتوانی کاملا به آنها اعتماد کنی و به تو کمک کنند.
تو در کشورهای زیادی زندگی کردی و فرهنگهای فوتبال متفاوتی را کشف کردی. این تجربه چطور تو را به عنوان مردی که الان هستی شکل داد؟
چیزی از هر کشوری که در آن زندگی کردم با خودم برداشتهام. چیزهای زیادی از اسپانیا برداشتم، همانطور که گفتم در آلمان رشد کردم اما سپس به اسپانیا رفتم و ریشه اسپانیایی داشتم چون مادرم اسپانیایی است اما زندگی کردن در آنجا و دیدن تفکر مردم درباره زندگی، دیدن مردمی که پولی که به سختی برایش کار کرده بودند را برای تفریح و بیرون رفتن خرج میکردند تا از زندگی کنار دوستانشان لذت ببرند و نیازی به پسانداز بیشتر و بیشتر نداشتند.
پس از رفتن به هلند که بسیار سرد بود اما خیلی مدرن بود و من در روتردام بودم؛ بله، توانستم تجربیات بسیاری از هر بخشی که در آن زندگی کردم به دست بیاورم. فکر نمیکنم این واقعا شخصیت من را شکل داده باشد اما چیزهای زیادی یاد گرفتم و باعث شد خیلی رشد کنم.
لحظه خاصی در زندگی حرفهایات بوده که به شکلی ویژه به آن افتخار کنی؟
قطعا اولین حضورم در لیگ دسته اول اسپانیا؛ باید تصور کنید که من با والدینم بزرگ شدم و هر تابستان دو روز برای رسیدن به اسپانیا و شهر ویگو رانندگی میکردیم و تمام تعطیلات عمرم را آنجا سپری کرده بودم. پس از آن در ۱۹ سالگی برای این تیم در زمین بازی کردم و این اتفاقی بسیار خاص برای من بود.
و در نقطه مقابل، اتفاقی بوده که اگر امروز با آن مواجه میشدی، برخورد متفاوتی با آن میداشتی؟
بله، همانطور که گفتم، مدیربرنامهای داشتم که به فکر این که بهترین دوران حرفهای را برای من رقم بزند نبود. او به این فکر میکرد که از من پول دربیاورد و اگر الان میتوانستم زمان را به عقب ببرم، مدیربرنامه متفاوتی انتخاب میکردم و تصمیم متفاوتی در این زمینه میگرفتم چون مدیربرنامه فرد بسیار بسیار مهمی در زندگی حرفهای یک فوتبالیست است.
اگر امروز میتوانستی با دنیس ۱۰ ساله صحبت کنی که رویای فوتبالیست شدن داشت، به او چه میگفتی؟
نمیدانم؛ به او میگفتم که کاری را انجام بده که دوست داری تا زمانی که برایت جالب است و شاید مدیربرنامه خوب انتخاب کن! تا ۱۸ سالگی از زمانی که با خانوادهات داری استفاده کن، چون پس از آن زمان کمتر خواهد بود؛ پس بیشترین لذت را ببر و تا جایی که میتوانی با آنها وقت بگذران.
وقتی اول به استاندارد لیژ پیوستی، چه چیزی درباره این باشگاه بیشتر تو را شوکه کرد؟
زمانی که به اینجا آمدم، گزینههای مختلفی داشتم اما برای من مشخص بود که اگر قرار است در بلژیک به باشگاهی بروم، فقط استاندارد است چون این باشگاه از قبل میشناختم؛ ورزشگاه و هواداران را دیده بودم و هیچ تردیدی برای من نبود که اینجا باشگاهی تاریخی است که بیشترین جامها را در بلژیک برده و داستان جالبی دارد.
آنها کمی به مشکل خورده بودند و در دوران حرفهای فوتبالم در آن زمان مشکلی نداشتم اما میدانستم که باید ماجراجویی جدیدی داشته باشم. باید بگویم که هواداران بخشی از این تصمیم بودند اما در عین حال، تفکر باشگاه خانوادگی بود؛ آنها با قدرت کنار هم بودند و از هم مراقبت میکردند. این برای من بسیار مهم بود.
تو شماره ۱۰ تیم را به تن داری که اینجا نماد قدرت است. آیا این احساس مسئولیت بیشتری به تو میدهد؟
فکر میکنم نه؛ چون باشگاه فشار بیشتری روی من نگذاشت. آنها از من پرسیدند که آیا میخواهم این پیراهن را بپوشم و من گفتم بله؛ این لطف آنها بود چون تلاش بیشتری که داشتم را به این شکل نشان دادند و من فقط میخواهم فوتبالم را بازی کنم. با شماره ۱۰ یا شماره ۱۷، برایم فرقی ندارد اما این باعث افتخارم است که این شماره را برای چنین باشگاهی با این سطح دیوانهوار به تن دارم.
میتوانی خاصترین لحظهای که در ورزشگاه استاندارد لیژ تجربه کردهای را توصیف کنی؟
مشخصا آن لحظه زمانی بود که اولین گلم را برای استاندارد زدم؛ توپ بلندی به من رسید و وقتی دیدم دروازه خالی است، آن را شوت کردم. احساس فوقالعادهای بود. اولین باری بود که ۳۰ هزار نفرم نامم را فریاد میزدند. آن لحظه را هرگز فراموش نخواهم کرد و شاید یکی از زیباترین لحظاتم در استاندارد بود.
و سوال پایانی اینکه دوست داری چه حرفی به هواداران استاندارد بزنی؟
دوست دارم از آنها به خاطر اعتماد و حمایتی که از من کردند تشکر کنم. میدانم که هواداران در طول چند ماه گذشته با ما سختی کشیدند اما ما همیشه حس کردیم که در این سختی کنار ما هستند، نه روبروی ما.
از صمیم قلبم میگویم که هم من و هم همسرم در اینجا بسیار خوشحال هستیم و تا زمانی که بازیکن استاندارد لیژ هستم که امیدوارم زمانی طولانی باشد، بهترین تلاشم را خواهم کرد و بابت تمام احساسی که به من و خانوادهام میدهد قدردان هستم.
مشاهده خبر در جماران