کدخبر: ۱۶۹۹۹۷۹ تاریخ انتشار:

فارن‌پالیسی؛

ویتکاف و کوشنر در درس دیپلماسی «مردود» شدند

منتقدان سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ می‌گویند عملکرد استیو ویتکاف و جرد کوشنر در سه پرونده حساس اوکراین، غزه و ایران نه‌تنها دستاورد دیپلماتیک قابل‌توجهی به همراه نداشته، بلکه در برخی موارد به پیچیده‌تر شدن بحران‌ها انجامیده است؛ موضوعی که به گفته تحلیلگران، نبود یک «پیروزی دیپلماتیک معنادار» در این سه عرصه را به پرسشی جدی درباره کارآمدی تیم میانجی‌گری کاخ سفید تبدیل کرده است.

 به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، آرون دیوید میلر، پژوهشگر ارشد در بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، و دنیل سی. کورتزر، سفیر پیشین ایالات متحده در مصر و اسرائیل در یادداشتی مشترک برای فارن‌پالیسی نوشتند: شکست اخیر مذاکرات میان ایالات متحده و ایران در عمان و سوئیس و حرکت شتاب‌زده به سوی جنگ، بار دیگر نشان داد که مواجهه با ایران تا چه اندازه برای واشنگتن دشوار و پیچیده است. این تحولات همچنین آشکار می‌کند که ساختار مذاکره‌ای که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای مدیریت منازعات طراحی کرده، با آشفتگی و بی‌نظمی جدی مواجه است.

در تاریخ دیپلماسی ایالات متحده سابقه‌ای وجود ندارد که یک رئیس‌جمهور تلاش برای حل همزمان سه مناقشه تاریخی را به نزدیک‌ترین دوست خود و دامادش واگذار کرده باشد. در دهه ۱۹۷۰، هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی و وزیر خارجه وقت آمریکا، موفق شد سه دستاورد بزرگ را رقم بزند: گشایش روابط با چین، توافقات صلح پاریس درباره جنگ ویتنام و همچنین سه توافق جداسازی نیروها پس از جنگ عربی–اسرائیلی سال ۱۹۷۳. با این حال، واقعیت آن است که استیو ویتکاف و جرد کوشنر قابل مقایسه با کیسینجر نیستند و از نظر تفکر راهبردی نیز ترامپ شباهتی به ریچارد نیکسون ندارد.

البته سپردن دیپلماسی آمریکا به حلقه خانواده و دوستان ترامپ یک مزیت ظاهری هم دارد؛ آن هم دسترسی شخصی و اعتماد مستقیمی است که این میانجی‌ها به رئیس‌جمهور دارند و همین دسترسی می‌تواند مسیر ارتباط با تصمیم‌گیران اصلی را برای آن‌ها هموار کند. با این حال، نقاط ضعف این رویکرد ــ به‌ویژه نبود نظارت و هدایت جدی در دفتر بیضی کاخ سفید ــ به‌مراتب بیشتر از مزایای آن است. به همین دلیل، تلاش‌های چندگانه و پرسر و صدای مذاکره‌ای ترامپ با شکست روبه‌رو شده است و دلایل این ناکامی به‌وضوح قابل مشاهده است.

خلأ راهبردی

سیاست ایالات متحده در هر سه منازعه اصلی—روسیه و اوکراین، ایران و همچنین اسرائیل و فلسطین—فاقد جهت‌گیری روشن و منسجم است؛ به‌گونه‌ای که نه راهبردی جامع برای آن تعریف شده و نه هماهنگی قابل‌توجهی میان ابزارها و اهداف دیده می‌شود. دونالد ترامپ سوگیری آشکاری علیه ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، نشان داده و در عین حال تمایل چندانی برای اعمال فشار بر روسیه از خود نشان نداده است. هرگونه فشار محدودی که از طریق تحریم‌ها بر برخی نهادهای روسی اعمال شده، در مقایسه با فشاری که ترامپ بر اوکراین وارد کرده بسیار ناچیز است؛ از جمله وادار کردن اروپا به پرداخت هزینه تسلیحات آمریکایی برای اوکراین و در عین حال محروم کردن کی‌یف از توانایی حملات دوربرد. در چنین شرایطی مذاکره‌کنندگان آمریکایی عملاً دست‌بسته‌اند، زیرا رئیس‌جمهوری در رأس کار قرار دارد که تمایلی به فشار آوردن بر ولادیمیر پوتین برای پایان دادن به جنگ ندارد. در ظاهر نیز اهداف جنگی پوتین رسیدن به هرگونه توافق را تقریباً ناممکن می‌کند. با این حال، جرد کوشنر و استیو ویتکاف که به دستور ترامپ عمل می‌کنند، با امتیاز دادن به روسیه و خودداری از استفاده از اهرم فشار قابل‌توجهی که ترامپ در اختیار دارد، عملاً خود را از میدان کنار کشیده‌اند.

حملات کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز به‌طور مشابه از تمرکز و انسجام راهبردی برخوردار نیست. ترامپ و سخنگویان او بارها در تلاش بوده‌اند دلیلی ارائه دهند که آن‌قدر مهم باشد تا آغاز یک جنگ را توجیه کند. ترامپ در ابتدا «تغییر حکومت» را به‌عنوان دلیل مطرح کرد، اما در اظهارات بعدی خود دیگر به آن اشاره نکرد؛ در حالی که پیت هگزت، وزیر جنگ آمریکا، تأکید کرده است هدف «تغییر حکومت» نیست. دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، از نابود کردن توانایی ایران برای اعمال قدرت در خارج از مرزهایش سخن گفت. ترامپ همچنین مدعی شد موشک‌های ایرانی آماده شلیک به سمت ایالات متحده بوده‌اند، اما مقامات نظامی در جلسات توجیهی اعلام کردند هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد ایران قصد حمله به آمریکا را داشته است.

به‌نظر می‌رسد ویتکاف و کوشنر نیز آنچه را ترامپ می‌خواست درک کرده بودند و به دستور او راهبردی فریبکارانه را دنبال کردند؛ به این معنا که هم‌زمان با طراحی جنگ توسط ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، وارد تعامل با ایران شدند و مطالباتی غیرقابل تحقق را مطرح کردند.

در آستانه جنگ ژوئن ۲۰۲۵ با ایران و همچنین در منازعه کنونی، دولت ترامپ حتی زمانی که می‌دانست جنگ قریب‌الوقوع است، مذاکرات بعدی را برنامه‌ریزی کرد و سفر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، به اسرائیل را نیز در دستور کار قرار داد. در همین حال، وزیر خارجه عمان که از تحولات پشت‌پرده بی‌اطلاع بود، درست یک روز پیش از آغاز جنگ آمریکا، ناگهان خود را در واشنگتن و در وضعیتی کاملاً منزوی یافت.

در غزه، نمایش کوشنر و ویتکاف حتی آشکارتر است. موفقیت ترامپ در وادار کردن اسرائیل به پذیرش طرح صلح ۲۰ بندی او—که با آتش‌بس آغاز می‌شود—در ادامه با مجموعه‌ای از اقدامات نمایشی همراه شد، نه مذاکراتی جدی و مؤثر. به‌اصطلاح «هیئت صلح» می‌تواند ابزاری بالقوه برای جمع‌آوری منابع مالی برای غزه باشد؛ اما بدون فشار جدی بر حماس برای آغاز روند خلع سلاح و بر اسرائیل برای شروع عقب‌نشینی، اساساً پروژه‌ای برای تأمین مالی در منطقه تحت کنترل حماس وجود نخواهد داشت. در واقع، هم نتانیاهو و هم حماس به‌وضوح وضعیت موجود را ترجیح می‌دهند.

ارائه کوشنر در مجمع جهانی اقتصاد امسال در داووس سوئیس درباره طرح «روز بعد از جنگ» برای غزه، تصویری خیال‌پردازانه و شبیه به یک دنیای دیزنی‌لند از جامعه‌ای بود که در واقع با بی‌خانمانی، ناامنی غذایی و آسیب‌های گسترده سلامت روبه‌رو است. در این طرح هیچ نماینده ارشد فلسطینی حضور ندارد، نقش جدی برای تشکیلات خودگردان فلسطین در نظر گرفته نشده و دولت ترامپ نیز هیچ تلاشی برای مهار سیاست‌های الحاق‌گرایانه اسرائیل در کرانه باختری انجام نداده است؛ چه برسد به آن‌که اسرائیل را از بیش از ۵۰ درصد از نوار غزه که هم‌اکنون در اشغال دارد خارج کند. در چنین شرایطی، جنگ آمریکا با ایران تنها موجب تأخیر بیشتر در اجرای طرح ترامپ خواهد شد و در نهایت غزه را در وضعیتی تقسیم‌شده، ناکارآمد و همراه با خشونت‌های پراکنده باقی خواهد گذاشت.

 

 

نه تخصص، نه فرایند

افراد فعال در حوزه املاک و مستغلات احتمالاً بهتر از ما می‌توانند توانایی استیو ویتکاف و جرد کوشنر را در انجام معاملات ملکی ارزیابی کنند. اما ما، به‌عنوان دیپلمات‌هایی با دهه‌ها تجربه، به‌خوبی می‌توانیم نتیجه بگیریم که این تیم به‌وضوح درباره ریشه‌های عمیق منازعه اسرائیل و فلسطین، ماهیت درهم‌تنیده و مشترک فضاهای مذهبی، و همچنین مطالبات و نیازهای هر دو طرف یا بی‌اطلاع است یا درک دقیقی از آن ندارد. بخشی از این موضوع شاید شبیه یک معامله ملکی به نظر برسد، اما در واقع بسیار فراتر از آن است. در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، کوشنر به یکی از ما گفت که علاقه‌ای به شنیدن درباره هیچ توافق یا مذاکره قبلی ندارد؛ او بعدها نیز اعلام کرد که از تلاش‌های پیشین برای مذاکره صلح میان اسرائیل و فلسطینی‌ها چیزی برای آموختن وجود ندارد. کوشنر در پیشبرد «توافق‌های ابراهیم» موفقیت بیشتری داشت. اما سیاست دولت ترامپ در قبال فلسطینی‌ها به‌طور کامل شکست خورد. در واقع، تصمیم ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش برای قطع تعامل با فلسطینی‌ها و ارائه طرحی یک‌جانبه که الحاق ۳۰ درصد از کرانه باختری را—علاوه بر ۷۸ درصد از فلسطین تاریخی/ارض اسرائیل که هم‌اکنون در کنترل اسرائیل است—مورد تأیید قرار می‌داد، به‌خوبی نشان داد که دیپلماسی مطرح‌شده تا چه اندازه از واقعیت‌های میدانی فاصله داشته است.

در اوکراین نیز ترامپ به ویتکاف و کوشنر دستور داده است که زلنسکی را تحت فشار قرار دهند تا بخشی از سرزمین کشورش را—که از نظر راهبردی بسیار ارزشمند است—به مهاجمی واگذار کند که تاکنون نشانه‌ای از کنار گذاشتن هدف دیرینه خود برای سلطه بر سراسر اوکراین نشان نداده است. در همین حال، نماینده پوتین، کریل دیمیتریف، تلاش کرده با پیشنهادهایی برای معاملات تجاری در روسیه که می‌تواند به منافع تجاری ترامپ، مشاوران نزدیک او و خانواده‌هایشان سود برساند، دولت ترامپ را ترغیب کند. مذاکره‌کنندگان آمریکایی علاقه اندکی به ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های این منازعه و پیامدهای گسترده آن برای امنیت فرا آتلانتیک و امنیت جهانی نشان داده‌اند و در عوض ترجیح داده‌اند برای دستیابی به توافقی تلاش کنند که بر پایه تسلیم اوکراین در برابر مطالبات روسیه استوار باشد.

به‌طور مشابه، در پرونده ایران نیز میزبانان و میانجی‌های عمانی این واقعیت را آشکار کرده‌اند که تصور مذاکره جدی از سوی ویتکاف و کوشنر بیش از آنکه واقعی باشد، بیشتر شبیه یک نمایش بوده است. پس از آنکه ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) خارج شد، سطح مطالبات او برای دستیابی به توافقی جدید به حدی بالا رفت که عملاً دستیابی به آن تقریباً ناممکن شد. ممکن بود ایران با محدودیت‌هایی در زمینه غنی‌سازی و بازرسی‌های گسترده موافقت کند، اما هرگز انتظار نمی‌رفت که غنی‌سازی را به صفر برساند.

آیا ویتکاف و کوشنر واقعاً تصور می‌کردند ایران وعده دریافت اورانیوم غنی‌شده رایگان را از همان رئیس‌جمهوری که برجام را نقض کرد، قابل اعتماد بداند؟ مصاحبه ویتکاف با شبکه فاکس، اندکی پیش از آغاز جنگ، نشان داد که او از این موضوع شگفت‌زده شده بود که ایران در برابر فشارهای آمریکا «تسلیم» نشده است.

مشاهده خبر در جماران