کدخبر: ۱۶۹۹۸۳۰ تاریخ انتشار:

این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست

حاج قاسم گفته بود ما ملت امام حسینیم.اما این را حسینی می‌فهمد و بس نه یک مشت بی‌سر و پای کودک‌خوار.

دهه شصت هجری شمسی

صدام شهرها را نوبت به نوبت می‌زد. 

برایش فرقی نمی‌کرد صبح باشد یا شب، ظهر باشد یا نیمه شب. کوچک را بزند یا بزرگ، زن یا مرد، هر چه تعداد بیشتر دلش خوش‌تر.

ابایی هم از هیچ کس و هیچ قانونی نداشت. نه سازمان ملل کاری از پیش می‌برد نه کسی توان بزرگتری کردن داشت. حالا سازمان ملل که اصلا ماهیت خودش زیر سوال است و هزار تا اما و اگر می‌شود برایش آورد. 

در زدن شهرها هم برایش فرقی نمی‌کرد کجا را می‌زند، یک بار زایشگاه را می‌زد و دیگر بار مدرسه را روی سر بچه‌ها خراب می‌کرد. 

تعارف هم نداشت. اعلام رسمی می‌کرد. در این میان، شهرهای مرزی مانند دزفول را که کنار بگذاریم از تهران کینه بدی به دل گرفته بود. تهران پایتخت بود و باید از پا درش می‌آورد که اگر می‌توانست گمان می‌کرد ایران را زانو زده مقابل خود خواهد دید.

 اما هر چه تهدیدش بیشتر می‌شد مردم رگ غیرت‌شان بیشتر برجسته می‌شد و حضورشان پر رنگ‌تر.

گفته بود نماز جمعه را می‌زند. جمعیت خودش را از هر نقطه شهر به دانشگاه تهران  می‌رساند.

سردار محمدرضا یزدی درباره تهدید نماز جمعه تهران گفته است:

*صدام هرچه مردم ما را بیشتر بمباران می‌کرد، مردم متحدتر و هماهنگ‌تر می‌شدند و مقاومت مردم مستحکم‌تر از قبل خودش را نشان می‌داد. به طور مثال صدام شب قبل از برگزاری نماز جمعه در تهران، تهدید می‌کرد که نمازجمعه را با موشک‌باران خواهد کرد ولی آنچه اتفاق می‌افتاد کاملا برخلاف تصور او بود زیرا همان روزی که صدام تهدید کرده بود نماز جمعه را می‌زند، حضور نمازگزاران چند برابر می‌شد*.(۱)

 

اسفند ۱۴۰۴

با نشانه گرفتن بیت رهبری، صدای طبل جنگ بلند شد. چند ماه قبل جسارت به خرج داده بودند و فرماندهان را همان دقایق اولیه هدف گرفته بودند و به خیال خام خودشان پیروز جنگ بودند و این بار پا را از آن هم فراتر گذاشته بودند و کاری که دفعه پیش توانش را پیدا نکرده بودند همان دقایق اولیه به انجامش رساندند. به این خیال خام که همان ساعت‌های اولیه کار دیگر تمام است. دشمن هر چه بنشیند پیش خود محاسبه کند باز هم یک جای کارش می‌لنگد. حاج قاسم گفته بود ما ملت امام حسینیم. 

اما این را حسینی می‌فهمد و بس نه یک مشت بی‌سر و پای کودک‌خوار. 

آقا‌یمان را زده اند. خون این بار میان رگ‌هایمان به قل قل درآمده است.

 این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست.

 حالا تو بگو باز هم مدرسه بزن، بیمارستان بزن یا در میانه روز میدانی که مردم در آن تردد دارند.  

ما بیدی نیستیم که از این بادها بلرزیم. 

قرار نیست تهدیدهای روز و شبت خانه‌نشین‌مان کند تا کفتارهایی که همه هوش و حواس‌شان را به بیگانه داده‌اند میدان را خالی ببینند و آنچه نباید بشود را رقم بزنند. 

شب‌ها وعده مردم روزه‌دار میدان‌های اصلی شهر و مساجد است. حالا اگر می‌توانید بروید تاریخ ۱۴۰۰ ساله ما را بخوانید شاید کمی فهم کنید ما ملت امام حسینیم یعنی چه.

۱. گفت و گوی سردار محمدرضا یزدی، فرمانده سابق سپاه محمد رسول الله(ص) در تاریخ ۴/۷/۱۳۹۸ با خبرگزاری ایرنا

 

مشاهده خبر در جماران