روایتی از چگونگی بازگشت امام به قم/مراجعی که به استقبال امام آمدند
دهم اسفند سال ۵۷ بود که امام قصد بازگشت به قم را کردند و در میان استقبال علما و مراجع و خیل کثیر مردم وارد این شهر شدند.
به گزارش خبرنگار جماران، امام خمینی(س) پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ دهم اسفند ۱۳۵۷ از تهران به قم هجرت کردند و تا زمان ابتلا به بیماری قلبی در دوم بهمن ۱۳۵۸ در این شهر بودند. ایشان پس از ۳۹ روز مداوا در بیمارستان قلب تهران به طور موقت در منزلی واقع در منطقه دربند تهران ساکن شدند و سپس در تاریخ بیست و هفتم اردیبهشت سال ۵۹ بنا به تمایل خود به منزلی محقر متعلق به یکی از روحانیون به نام سید مهدی امام جمارانی در محله جماران نقل مکان کردند و تا زمان رحلت در همین منزل ماندند. (حدیث بیداری، چاپ سوم، زمستان ۱۳۷۲- حمید انصاری، ص ۱۱۸). ابوالفضل توکلی بینا در کتاب دیدار در نوفل لوشاتو به چگونگی انتقال امام از تهران به قم اشاره کرده و چنین گفته است:
امام رضوان الله تعالی علیه بعد از تشکیل دولت موقت عازم قم شدند. قبل از رفتن به قم دو سه روزی را به منزل دامادشان آقای دکتر محمود بروجردی تشریف بردند و پس از استراحت و دید و بازدید از خانواده به مدرسه آمدند و از آنجا به قم رفتند.
با هماهنگی که با حاج احمد آقا و حضرت امام شد، قرار بر این بود که حضرت امام سه روز به منزل صبیه شان همسر آقای محمود بروجردی برای استراحت تشریف ببرند و یک شب هم برای خداحافظی به مدرسه علوی تشریف بیاورند و صبح روز بعد عازم قم شوند. بنابراین با یک اتومبیل بنز به طرف منزل آقای بروجردی حرکت کردیم، یک اتومبیل پژو هم برای حفاظت ما را همراهی میکرد. منزل آقای بروجردی در سه راه ضرابخانه بود. وقتی به آنجا رسیدیم حاج مهدی عراقی از اتومبیل پیاده شد. ماشین پژو را مرخص کرد، چون قرار بود هیچ کس به جز بنده، شهید عراقی و حاج احمد آقا از محل استقرار حضرت امام مطلع نباشد. وقتی وارد خیابان سلطنت آباد شدیم و به منزل آقای بروجردی نزدیک شدیم از آنجا که منتظر ما بودند به مجرد رسیدن درب حیاط باز شد، من با دنده عقب وارد خانه ایشان شدم. بر اساس قراری که داشتیم بنا بود حضرت امام سه شب منزل آقای بروجردی باشند، بعد از سه شب بیاییم امام را به مدرسه علوی ببریم و عازم قم شویم، حتی آشیخ حسن صانعی که در دفتر امام بودند از این جریان اطلاع نداشت. به طوری که ایشان به من مراجعه کرد و گفت: امام کجا تشریف بردند؟ من که نمیخواستم در این رابطه حرفی زده باشم ایشان را نزد حاج احمد آقا فرستادم.
آشیخ حسن صانعی آمد که امام کجاست؟ من کار واجب دارم. بنای ما بر این بود در این سه روز حضرت امام استراحت کنند. به همین دلیل ما به هیچکس نگفتیم، اما روز سوم که قرار بود برویم منزل آقای بروجردی متوجه شدیم که محل پر از جمعیت است. فهمیدیم که بند آب رفته است. جریان از این قرار بود که روبروی منزل آقای بروجردی یک مدرسه دخترانه بود، حضرت امام هم عادت داشتند بعد از صرف غذا پیاده روی کنند، خانه شمالی بود و در حالی که در حیاط منزل پیاده روی میکردند از طبقه دوم مدرسه دخترانه، بچه مدرسهایها امام را می بینند و همه آن منطقه از حضور حضرت امام در منزل دامادشان با خبر میشوند. ازدحام جمعیت به حدی بود که من و شهید عراقی با اتومبیلی که قرار بود حضرت امام را به مدرسه علوی ببریم، میسر نشد لذا اتومبیل را کناری قرار دادیم و به طرف منزل آقای بروجردی پیاده حرکت کردیم. تمام منطقه از جوانهای ژ۳ به دست که از پادگانها به غنیمت گرفته بودند، پر بود. هر جوانی یک ژ۳ در دست داشت. من به آقای بروجردی چون با هم دوست بودیم به شوخی گفتم: محمود این چه کاری بود کردی؟ تو چه بلایی به سر امام آوردی؟ او هم گفت: به من چه، خودش کرده، گفتم: چطور خودش کرده؟ گفت: آقا در حیاط پیاده روی میکردند بچهها از آن طرف خیابان از طبقه دوم مدرسه، امام را میبینند و هجوم میآورند تا اینکه همه منطقه فهمیدند. گفتم: خوب حالا ما چکار کنیم. برای این کار چند تا از آن جوانهایی که اسلحه ژ۳ در اختیار داشتند را صدا کردیم که بیایید و راه را باز کنید. آنها راه را باز کردند و ما آمدیم تا منزل آقای بروجردی و با دنده عقب ماشین را آوردیم داخل و امام را سوار کردیم، به محض مشاهده امام مردم ریختند روی کاپوت و سقف ماشین. سرانجام با یک مکافاتی از آن منطقه خارج شدیم و امام را آوردیم مدرسه علوی. شب را حضرت امام در محلی که برای ایشان تدارک دیده شده بود، خوابیدند.
زمانی که مشخص شد که امام عازم قم میشوند، به نخستوزیری رفتم و دو دستگاه اتومبیل سواری بنز از آقای مهندس صباغیان تحویل گرفتم. یکی از آن ماشینها بنز ۳۰۰ ضد گلوله بود. ابتدا حضرت امام ساعت حرکت از تهران را ساعت ۹ صبح تعیین کردند من خدمتشان عرض کردم اگر مردم مطلع شوند نمیگذارند شما از تهران خارج شوید لذا از ایشان خواهش کردم که موافقت کنند تا ساعت ۷ حرکت کنیم که موافقت کردند. شب را در مدرسه علوی خوابیدیم، صبح زود من از خواب بیدار شدم. ماشینهایی که از نخستوزیری تحویل گرفته بودم را آماده کردم. آب و روغن ماشین را نگاه کردم. خودم هم راننده اتومبیل بنز ۳۰۰ که حضرت امام در آن تشریف داشتند، بودم. در این اتومبیل حضرت امام و حاج احمدآقا و من بودیم و در ماشین دوم که همراه ما بود مهدی عراقی و چند نفر دیگر بودند. البته برای بردن حضرت امام به قم پیشنهاد هلی کوپتر هم کردیم. اما حضرت امام قبول نکردند و فرمودند: احساسات مردم را نمیشود نادیده گرفت. در عین حال با هوانیروز صحبت کردیم که ۳ هلی کوپتر همراه ما باشد که اگر مشکلی پیش آمد از آنها استفاده کنیم. هلی کوپترها در مسیر ما از حسن آباد به طرف جاده قدیم در حرکت بودند تا اگر ما نیاز داشتیم از آنها استفاده کنیم. همه این پیش بینیها را کرده بودیم.
حاج احمد آقا هم یک آلبومی از اداره اطلاعات آورده بودند که سوابق پرونده حضرت امام در آن بود و در حال بررسی آلبوم اسناد در اتومبیل بودند[۱]. بحمدالله ما از تهران به سلامتی بیرون آمدیم. نگران هم بودیم که اگر مردم تهران بفهمند نگذارند ما به راحتی خارج شویم. وقتی وارد جاده قدیم قم شدیم یک مقدار خیالمان راحت شد ولی هرجا مردم میفهمیدند اتومبیل بنز حامل حضرت امام است سر از پای نمیشناختند. مخصوصاً وقتی به حسن آباد رسیدیم، دیدیم که در اطراف خیابان مردم صف کشیدهاند. در همین هنگام امام به من فرمودند: آقای توکلی آهسته بروید. ایشان که در صندلی جلوی اتومبیل نشسته بودند با مردم سلام و احوالپرسی کردند و به احساسات آنها پاسخ گفتند تا اینکه به پادگان منظریه رسیدیم.
آنجا چند دقیقهای استراحت کردیم. دیدیم که جمعیت زیادی از قم برای استقبال حضرت امام آمدهاند. امکان این که بگذارند اتومبیل حضرت امام حرکت کند نیست، بنابراین از یک دستگاه آمبولانس اتاقدار که همراه ما بود استفاده کردیم و حضرت امام را با آن از منظریه حرکت دادیم. آمبولانسهای اتاق دار چون ارتفاع داشت هر چه جمعیت فشار میآورد، مشکلی پیش نمیآمد.
آیات عظام؛ آیتالله گلپایگانی، نجفی، شریعتمداری و مدرسین حوزه علمیه و تعداد زیادی از روحانیون و مردم علاقمند به حضرت امام به مسجد امام حسن(ع) تشریف آورده بودند و منتظر تشریف فرمایی حضرت امام بودند. امام در مسجد امام حسن(ع) یک استراحت کوتاهی کردند و با آقایان مراجع و بزرگان و مدرسین حوزه علمیه و طلاب دیدار کردند و سپس به سمت قم حرکت کردیم و به محلی که منزل آیتالله یزدی، برای ایشان در نظر گرفته شده بود تشریف فرما شدند.
برشی از کتاب دیدار در نوفل لوشاتو؛ ص ۳۰۳-۳۰۶
مشاهده خبر در جماران