یادداشت ابراهیم ماجد؛
ترامپ واقعاً از مذاکرات ایالات متحده و ایران چه میخواهد؟
ابراهیم ماجد، تحلیلگر عرب و چهره نزدیک به حزبالله در تحلیلی راهبردی معتقد است هدف اصلی دونالد ترامپ از مذاکره با ایران نه کنترل تسلیحات و نه ثبات منطقهای، بلکه ساختن تصویری از پیروزی سیاسی در داخل آمریکاست؛ توافقی که به گفته او میتواند همزمان تلاشی برای بازچینش منافع اقتصادی به سود واشینگتن و دور کردن تهران از مدار استراتژیک چین باشد، اما با مانع بیاعتمادی عمیق ایران به «سیستم» آمریکا روبهرو است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، ابراهیم ماجد نوشت: رویکرد دونالد ترامپ به مذاکرات با ایران ناشی از دکترین کنترل تسلیحات، ثبات منطقهای یا هنجارهای منع اشاعه نیست؛ بلکه محرک اصلی آن «ظاهرسازی» (Optics) است.
ترامپ بیش از هر چیز میخواهد خود را مردی جلوه دهد که مانع دستیابی ایران به بمب هستهای شده است.
این روایت از نظر سیاسی قدرتمند، اما از نظر استراتژیک توخالی است. ایران بارها اعلام کرده و نظارتهای بینالمللی نیز همواره در اثبات خلاف آن ناتوان بودهاند که به دنبال سلاح هستهای نیست. مسأله هستهای مدتهاست نه بر سر یک بمب واقعی، بلکه ابزاری برای اهرم فشار، بازدارندگی و حاکمیت ملی بوده است.
با این حال، برای ترامپ حقایق اهمیت کمتری نسبت به ادراکات دارند. یک توافق به او اجازه میدهد تا پیروزی خود را بر ایران و مخالفان داخلیاش اعلام کند، میراث توافق دوران اوباما را پاک کند و مدعی شود که تنها «فشار حداکثری» تهران را به پای میز مذاکره کشانده است. در یک محیط سیاسی رسانهمحور که نمادها بر محتوا برتری دارند، اینکه تهدید واقعی بوده یا بزرگنمایی شده، اهمیتی ندارد.
بازنویسی توازن اقتصادی: از اروپا به آمریکا
یکی از عمیقترین نارضایتیهای ترامپ از توافق هستهای اصلی، نه خودِ ایران، بلکه «اروپا» بود.
پس از توافق ۲۰۱۵، شرکتهای اروپایی به سوی ایران هجوم بردند. غولهای انرژی، خودروسازی، هوانوردی و زیرساختی قراردادهای سودآوری امضا کردند؛ در حالی که شرکتهای آمریکایی به دلیل محدودیتهای باقیمانده و تردیدهای سیاسی در حاشیه ماندند. در جهانبینی ترامپ، این یک شکست استراتژیک و اقتصادی بود.
این بار ترامپ میخواهد معادله را معکوس کند. ایران کشوری غنی از منابع و انرژی با پایه صنعتی توسعهیافته است که در صورت رهایی از تحریمها و ادغام در اقتصاد جهانی میتواند رشد بیشتری داشته باشد. ترامپ به ایران نه به عنوان یک کشور مطرود، بلکه به عنوان یک بازار بکر مینگرد؛ جایی که شرکتهای نفتی آمریکا میتوانند استخراج کنند، شرکتهای آمریکایی بفروشند و سرمایه آمریکایی تسلط یابد.
به طور خلاصه، ترامپ خواهان لغو تحریمها به خاطر دیپلماسی نیست؛ او میخواهد تحریمها را به صورت گزینشی و به گونهای لغو کند که منافع اقتصادی آن به جای متحدانش، به سمت ایالات متحده سرازیر شود.
ایران به مثابه یک غنیمت ژئواستراتژیک: ابعاد جاده ابریشم
فراتر از نفت و قراردادها، محاسبات بسیار مهمتری وجود دارد: جغرافیا.
ایران در قلب اوراسیا قرار دارد. این کشور آسیای شرقی را به آسیای غربی، آسیای مرکزی را به خلیج فارس و مسیرهای زمینی را به نقاط حساس دریایی متصل میکند. این ویژگی ایران را به سنگ بنای طرح «کمربند و جاده» چین تبدیل کرده است؛ پروژه مدرن جاده ابریشم که برای دور زدن مسیرهای دریایی تحت کنترل آمریکا و تضعیف نفوذ جهانی این کشور طراحی شده است.
ترامپ این موضوع را درک میکند. او امیدوار است با کشاندن اقتصادی ایران به سمت ایالات متحده و سیستم مالی غرب، ایران را از مدار استراتژیک چین خارج کند. در صورت موفقیت، این امر برنامهریزیهای لجستیکی بلندمدت چین را مختل کرده و نقاط فشار بیشتری علیه پکن در اختیار واشینگتن قرار میدهد.
در این معنا، ایران هدف نهایی نیست، بلکه یک مهره شطرنج در تقابل بزرگتر ایالات متحده و چین است.
خیانت محاسبهشده: چرا ایران این پیشنهاد را نخواهد پذیرفت؟
علیرغم مشوقهای بالقوه اقتصادی و استراتژیک، طرح ترامپ بر یک نقص مهلک استوار است: اعتماد.
ایران به ترامپ اعتماد ندارد و مهمتر از آن، به ایالات متحده به عنوان یک «سیستم» بیاعتماد است. واشینگتن با فراوانیِ رو به افزایشی از توافقات خارج شده، تضمینها را نقض کرده، متحدان را تحریم نموده و از «وابستگی متقابل» به عنوان سلاح استفاده کرده است.
از دیدگاه تهران، هر توافقی که امروز امضاء شود میتواند فردا توسط دولت بعدی یا حتی خودِ ترامپ پاره شود.
سیاستگذاران ایرانی میدانند که گشودن اقتصادشان به روی شرکتهای آمریکایی بدون تضمینهای غیرقابل بازگشت، آنها را در معرض اخاذیهای آینده قرار میدهد.
نفوذ آمریکا پس از استقرار میتواند از طریق تحریمها، مسدود کردن داراییها یا فشارهای سیاسی دوباره فعال شود و تعامل اقتصادی را به یک تله استراتژیک تبدیل کند.
برای ایران، همسویی با چین و سایر قدرتهای غیرغربی شاید بینقص نباشد، اما نسبت به نوسانات سیاستی ایالات متحده پیشبینیپذیرتر تلقی میشود.
نتیجه احتمالی: توافق جزئی، بنبست استراتژیک
ترامپ ممکن است در تدوین توافقی که به او اجازه میدهد در داخل کشور اعلام پیروزی کند موفق شود. او حتی ممکن است امتیازات اقتصادی محدود یا تعهدات نمادینی از ایران بگیرد. اما هدف استراتژیک گستردهتر یعنی دور کردن ایران از چین و تغییر همسویی بلندمدت آن بعید است به نتیجه برسد.
رهبری ایران در حال انجام یک بازی طولانیتر است. آنها به مذاکرات نه به عنوان یک نقطه چرخش، بلکه به عنوان یک دریچه اطمینان برای کاهش فشار مینگرند که برای کاستن از تنشها بدون تسلیم کردن استقلال استراتژیک مفید است.
در نهایت، ترامپ به دنبال نمایشی از تسلط است و ایران به دنبال بقا در یک سیستم بینالمللی متخاصم. این اهداف ممکن است برای مدت کوتاهی همپوشانی داشته باشند، اما در بنیاد با یکدیگر ناسازگارند.
مشاهده خبر در جماران