کدخبر: ۱۶۹۷۶۶۶ تاریخ انتشار:

در یادداشتی تحلیلی مطرح شد؛

ابراهیم ماجد، تحلیلگر عرب و چهره نزدیک به حزب‌الله: آمریکا به دنبال «جنگ بدون جنگ» با ایران است/ آنچه جریان دارد، استراتژی «فرسایش مدیریت‌شده» است/ پاسخ ایران نشان می‌دهد بقا در چنین محیطی نه به پیروزی قاطع، بلکه به «تاب‌آوری» وابسته است

ابراهیم ماجد، تحلیلگر عرب و چهره نزدیک به حزب‌الله، در یادداشتی تحلیلی با عنوان «جنگ بدون جنگ» استدلال می‌کند که واشینگتن به جای ورود به یک تقابل مستقیم، راهبرد «فرسایش مدیریت‌شده» را علیه ایران در پیش گرفته است؛ راهبردی مبتنی بر جنگ ترکیبی که مرزهای زمینی ایران را به میدان فشارهای تدریجی امنیتی، اقتصادی و فناورانه تبدیل کرده، در حالی که از عبور از خط قرمز خلیج فارس و شوک به بازار جهانی انرژی پرهیز می‌کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، ابراهیم ماجد نوشت: ایران امروز نه با یک جنگ اعلام‌شده و نه با یک تقابل نظامی کلاسیک روبه‌روست. در عوض، این کشور در معرض «معماری جنگ ترکیبی» (Hybrid Warfare) قرار گرفته است؛ ترکیبی از فعالیت‌های نیابتی، فشارهای اقتصادی، عملیات‌های اطلاعاتی، جنگ سایبری و بهره‌گیری از ابهامات حقوقی.

در این چارچوب، مرزها دیگر مناطق حاشیه‌ای نیستند، بلکه به میادینی فعال تبدیل شده‌اند که در آن اهداف نظامی، اقتصادی و سیاسی به هم می‌رسند. هدف استراتژیک نیز اشغال سرزمین نیست، بلکه «فرسایش» است؛ تضعیف تدریجی کنترل دولت در حاشیه، تحلیل‌بردن منابع دفاعی و افزایش فشارهای داخلی و خارجی بدون ورود به جنگی تمام‌عیار.

این مقاله بررسی می‌کند که چگونه مرزهای زمینی ایران در چنین استراتژی‌ای تعریف می‌شوند و به ارزیابی ریسک‌های ژئوپلیتیک، ابزارهای نظامی و فناورانه، محدودیت‌های حقوقی و پیامدهای اقتصادی می‌پردازد و در نهایت با تبیین «پاسخ دکترینال ایران» به پایان می‌رسد.

 

چرا خلیج فارس میدان نبرد نیست: نفت، ثبات بازار و ریسک‌گریزی آمریکا

در این معماری فشار، یک عنصر کاملاً برجسته است: اجتناب عمدی از خلیج فارس. این انتخاب نه ناشی از ناتوانی نظامی، بلکه حاصل محاسبه‌ای اقتصادی و سیاسی در واشنگتن است.

هرگونه تنش در خلیج فارس بلافاصله بازارهای جهانی نفت را تهدید می‌کند. حتی بی‌ثباتی محدود می‌تواند موجب جهش قیمت انرژی، افزایش حق بیمه و ریسک حمل‌ونقل دریایی شود؛ پیامدهایی که به سرعت به تورم و نوسانات مالی جهانی سرایت می‌کند. برای ایالات متحده که با فشارهای تورمی، افزایش بدهی عمومی و شکاف‌های سیاسی داخلی مواجه است، چنین ریسکی قابل جذب نیست.

تجربه‌های پیشین نشان داده زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس تا چه اندازه آسیب‌پذیرند و حتی اختلالات نمادین می‌توانند واکنش‌های غیرمنتظره بازار را برانگیزند؛  تقابلی که ایران را به تلافی مستقیم در سراسر خلیج فارس سوق دهد، محدود به منطقه نخواهد ماند،  بلکه شوکی جهانی ایجاد می‌کند که پیامدهای مستقیم برای مصرف‌کنندگان آمریکایی، بازارهای مالی و ثبات سیاسی واشینگتن خواهد داشت.

در نتیجه، استراتژی آمریکا بر فشار بدون دست‌زدن به «هسته نفتی» متمرکز شده است.

مرزهای زمینی محاسبات متفاوتی دارند؛ در اینجا تنش می‌تواند تدریجی، قابل انکار و از نظر جغرافیایی محصور باشد. بی‌ثباتی را می‌توان بدون اختلال فوری در بازارهای جهانی انرژی مدیریت کرد.

به بیان ساده، سوختن خلیج فارس بسیار پرهزینه است؛ در مقابل، مرزهای زمینی ایران عرصه‌ای کندتر، کم‌هزینه‌تر و از نظر سیاسی ایمن‌تر برای اعمال فشار مستمر تلقی می‌شوند.

 

 جبهه غربی: کردستان عراق

مرز غربی ایران مستقیم‌ترین و حساس‌ترین نقطه فشار سیاسی است. مجاورت با اقلیم کردستان عراق، عمق جغرافیایی، پوشش سیاسی و شبکه‌های قدیمی را فراهم می‌کند که در چارچوب تنش ترکیبی می‌توانند فعال شوند. در اینجا تأکید نه بر نیروهای انبوه، بلکه بر «برتری فناورانه» همچون پایش ماهواره‌ای و رصد سیگنال‌ها برای نظارت بر تحرکات ایران است.

 

 جبهه جنوب شرقی: بلوچستان

ناامنی در این منطقه مستقیماً بندر چابهار و کریدور ترانزیتی متصل به هند را تهدید می‌کند. هدف در این محور، فرسایش اقتصادی است. اختلال در این مسیر از طریق زنجیره‌های تأمین و بازار بیمه دریایی بازتاب می‌یابد و می‌تواند فشارهای تورمی، به‌ویژه در اقتصادهای نوظهور، را تشدید کند.

 

 جبهه شرقی: افغانستان

این مرز بیش از آنکه جبهه‌ای نظامی باشد، به عنوان یک «منبع تحلیل‌برنده امنیت» (Security Drain) عمل می‌کند. قاچاق مواد مخدر، جریان پناهجویان و فعالیت‌های پراکنده شبه‌نظامیان، هزینه‌های مالی و اداری مستمری را بر دولت ایران تحمیل می‌کند.

 

جبهه شمال غربی: آذربایجان

این فناورانه‌ترین جبهه ایران است. هرگونه تنش در این منطقه می‌تواند بر بازارهای انرژی خزر، کریدورهای ریلی استراتژیک ایران–روسیه و توازن شکننده ارمنستان و آذربایجان اثر بگذارد و با جاه‌طلبی‌های ترکیه و خطوط قرمز ایران درباره «کریدور زنگزور» تلاقی پیدا کند.

 

جبهه شمال شرقی: ترکمنستان (جبهه انسداد اقتصادی)

بی‌طرفی ترکمنستان مانع استفاده نظامی آشکار می‌شود. بنابراین فشار به سمت «جنگ ترکیبی خاموش» سوق می‌یابد. هدف، انزوای اقتصادی است: اخلال در راه‌آهن، سامانه‌های گمرکی و دسترسی ایران به آسیای مرکزی و کریدورهای «کمربند و جاده» چین.

 

 دکترین دفاعی ایران: بازدارندگی نامتقارن و دفاع موزاییکی

دکترین ایران با مرزها نه به عنوان خطوط ثابت، بلکه به مثابه «عمق استراتژیک» برخورد می‌کند. در مواجهه با سناریوهای تهاجم ترکیبی، تهران مدل «دفاع موزاییکی» را توسعه داده است؛ ساختاری غیرمتمرکز و خودمختار که حتی در صورت اختلال در فرماندهی مرکزی نیز به فعالیت ادامه می‌دهد. این مدل، تخصص جنگ‌های نامنظم را با قدرت آتش کلاسیک و پدافند هوایی لایه‌بندی‌شده تلفیق می‌کند.

 

جنگ بدون جنگ

آنچه جریان دارد، طرحی برای تهاجم مستقیم نیست، بلکه استراتژی «فرسایش مدیریت‌شده» است. ایالات متحده به دنبال تقابل سرنوشت‌ساز نیست، بلکه فشاری تنظیم‌شده را اعمال می‌کند تا ظرفیت‌های دفاعی ایران را تحلیل برده و کنترل دولت را تضعیف کند؛ در عین حال از عبور از آستانه‌ای که به نفت و بازارهای جهانی گره خورده، پرهیز دارد.

با این حال، جنگ ترکیبی ذاتاً ناپایدار است. همان ابهامی که امکان تنش تدریجی را فراهم می‌کند، خطر «خطای محاسباتی» را نیز افزایش می‌دهد. پاسخ ایران نشان می‌دهد بقا در چنین محیطی نه به پیروزی قاطع، بلکه به «تاب‌آوری» وابسته است.

در نهایت، این تقابل صرفاً بر سر جغرافیا نیست؛ بلکه بر سر زمان، تاب‌آوری اقتصادی و توانایی جذب فشار بدون فروپاشی سیستمیک است. مرزهای ایران خطوط مقدم جنگی طولانی‌اند که زیر آستانه درگیری آشکار جریان دارد، اما در شکل‌دهی توازن قدرت آینده منطقه نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت.

مشاهده خبر در جماران