فارن پالیسی؛
پایان استثناگرایی آمریکای جنوبی؛ ترامپ تصویر یک قلدر امپریالیست را بازسازی کرد
اعلام ناگهانی دونالد ترامپ درباره حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا و بازداشت نیکلاس مادورو، نهتنها معادلات قدرت در کاراکاس را برهم زد، بلکه یک خط قرمز تاریخی را در آمریکای جنوبی شکست؛ اقدامی که پایان توهم مصونبودن این منطقه از مداخله مستقیم نظامی قدرتهای بزرگ را رقم زد و پیامدهای راهبردی آن، فراتر از مرزهای ونزوئلا، سراسر قاره را در بر خواهد گرفت.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، فارن پالیسی نوشت: اوایل صبح روز شنبه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، اعلام کرد که آمریکا به ونزوئلا حمله کرده و رئیسجمهور این کشور، نیکلاس مادورو، و همسرش را بازداشت کرده است. اغراق نیست اگر گفته شود اهمیت تاریخی این رویدادها بسیار عظیم است.
فارغ از آنکه کسی درباره حکومت فاجعهبار مادورو چه نظری دارد—یا درباره اهداف اعلامشده ترامپ برای «اداره» ونزوئلا و در اختیار گرفتن ذخایر نفتی آن—استفاده آشکار از نیروی نظامی آمریکا علیه یک دولت در آمریکای جنوبی، گسستی عمیق از رویهها و عرفهای منطقهای به شمار میرود. پیامدهای این اقدام، بسیار فراتر از خود ونزوئلا خواهد رفت.
بسیاری از تحلیلگران، حملات نظامی ایالات متحده به ونزوئلا را نخستین مداخله مستقیم نظامی آمریکا در آمریکای لاتین از زمان پاناما در سال ۱۹۸۹ توصیف کردهاند. با این حال، چنین چارچوببندیای اهمیت آنچه اکنون در کاراکاس رخ داده را دستکم میگیرد. آمریکای لاتین یک فضای راهبردی یکپارچه نیست و پیوندهای میان کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی میتواند محدود باشد.
سقوط مادورو به دست ترامپ، نخستین موردی است که ایالات متحده بهطور آشکار علیه یک دولت آمریکای جنوبی، با هدف تغییر رژیم، حمله نظامی انجام میدهد. (واشنگتن در دوران جنگ سرد، بهطور پنهانی از چندین دیکتاتوری در این قاره حمایت کرده بود.) برای منطقهای که مدتها به این امر میبالید که یکی از کمخطرترین مناطق ژئوپلیتیکی جهان است—و تا حد زیادی از جنگهای بیندولتی در امان مانده—برکناری مادورو یک نقطه عطف تاریخی به شمار میرود.
از منظر کشورهایی مانند برزیل یا شیلی، تهاجم آمریکا به پاناما در سال ۱۹۸۹ نگرانکننده بود، اما رویدادی دور و غیرمستقیم تلقی میشد. پاناما کشوری کوچک در آمریکای مرکزی است که بهطور تاریخی با منافع راهبردی ایالات متحده پیرامون کانال مشهور خود گره خورده است. ونزوئلا اما متفاوت است؛ کشوری بزرگ، دارای نفوذ سیاسی در آمریکای جنوبی و برخوردار از بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان. اقدام نظامی اخیر آمریکا، رهبران نهادهای دفاعی در سراسر قاره را ناگزیر خواهد کرد آسیبپذیریهای خود در برابر قدرت واشنگتن را بازنگری کنند—موضوعی که در دهههای اخیر کمتر مورد توجه جدی قرار گرفته بود.
در بخش عمدهای از دوران پس از جنگ سرد، کشورهای آمریکای جنوبی با این فرض عمل میکردند که صرفنظر از اختلافنظرها با واشنگتن، عصر مداخله مستقیم نظامی آمریکا به پایان رسیده است. حمله ایالات متحده به ونزوئلا این تصور را درهم شکست. حتی دولتهایی که همچنان بهطور کلی با آمریکا همسو هستند، اکنون ناچار خواهند شد با پرسشهای ناخوشایندی درباره بازدارندگی، استقلال، تأمین تسلیحاتی و موازنهسازی راهبردی روبهرو شوند.
واکنشهای علنی رهبران آمریکای جنوبی به سرنگونی مادورو توسط آمریکا تاکنون عمدتاً مطابق خطوط سیاسی بوده است. خاویر میلی، رئیسجمهور آرژانتین و متحد راستگرای ترامپ، از حملات و بازداشت مادورو بهعنوان ضربهای به اقتدارگرایی استقبال کرد؛ در حالی که لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا، رئیسجمهور چپگرای برزیل، این اقدامات را نقض حاکمیت ملی و حقوق بینالملل دانست و محکوم کرد.
اما پشت درهای بسته، برنامهریزان نظامی منطقه احتمالاً اقدامات ایالات متحده را عمیقاً نگرانکننده تلقی میکنند. این تحولات به تسریع بحثها درباره کاهش وابستگی به واشنگتن، تنوعبخشی به شرکای خارجی و تقویت توانمندیهای دفاعی ملی و منطقهای منجر خواهد شد.
این مباحث لزوماً فوراً به تغییر سیاستها منتهی نخواهند شد، اما تفکر راهبردی بلندمدت را شکل خواهند داد. کشورهایی مانند برزیل، شیلی و کلمبیا—که دو مورد از آنها امسال انتخابات برگزار میکنند—ممکن است توجه بیشتری به تقویت صنایع دفاعی داخلی، تعمیق روابط امنیتی با شرکای خارج از منطقه، یا سرمایهگذاری گستردهتر در قابلیتهایی معطوف کنند که اعمال فشار خارجی را دشوارتر میسازد. حتی اگر هیچ کشوری این اقدامات را بهصراحت «موازنهسازی در برابر واشنگتن» ننامد، چنین برداشتی از آنها وجود خواهد داشت.
اینکه در خود ونزوئلا چه رخ خواهد داد، هنوز روشن نیست. با بازداشت مادورو، قدرت ناگهان در وضعیتی رقابتی و نامعلوم قرار گرفته است. سه چهره میتوانند مسیر آینده کشور را تعیین کنند.
دلسی رودریگز، معاون رئیسجمهور مادورو، از چهرههای باسابقه درون رژیم است که تجربه دیپلماتیک گستردهای دارد و روابط نزدیکی با کوبا، روسیه و ایران برقرار کرده است. دیوسدادو کابیو، وزیر کشور و یکی از هراسانگیزترین چهرههای رژیم، نفوذ قابلتوجهی بر نیروهای امنیت داخلی دارد و نماینده هسته سخت و تندرو حاکمیت محسوب میشود. در این میان، ولادیمیر پادرینو لوپز، وزیر دفاع، تعیینکنندهترین کارت را در دست دارد: وفاداری نیروهای مسلح.
واشنگتن ممکن است کمتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند، به انتقال کامل قدرت به اپوزیسیون علاقهمند باشد. گزارشها حاکی است که رودریگز پیش از حمله با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، گفتوگو کرده است؛ موضوعی که گمانهزنیها درباره دستیابی او به نوعی تفاهم با دولت ترامپ را تقویت کرده است.
اظهارات خود ترامپ نیز این برداشت را تأیید میکند. او در یک کنفرانس خبری در روز شنبه، از ایده به قدرت رسیدن ماریا کورینا ماچادو—رهبر اپوزیسیون و برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۲۵—فاصله گرفت و گفت: «فکر میکنم رهبری برای او بسیار دشوار باشد. او در داخل کشور نه حمایت دارد و نه احترام. زن بسیار خوبی است، اما احترام لازم را ندارد.»
این سخنان نشان میدهد که واشنگتن ممکن است ثبات را بر گذار سریع به یک دولت اپوزیسیونی ترجیح دهد. اگر چنین باشد، مسیر ونزوئلا پس از مادورو میتواند بسیار متفاوت از آن چیزی باشد که بسیاری از شهروندان این کشور به آن امید بستهاند.
سه سناریوی کلی در برابر ونزوئلا قرار دارد. سناریوی نخست، پیروزیای عمدتاً نمادین برای آمریکا است؛ وضعیتی که در آن—جز بازداشت مادورو—رژیم ونزوئلا کموبیش دستنخورده باقی میماند و رودریگز یا یکی دیگر از متحدان او بهطور رسمی قدرت را در دست میگیرد. مشخص نیست کاخ سفید آمادگی داشته باشد توجه سیاسی پایدار، منابع و ظرفیت اجرایی لازم برای اداره واقعی ونزوئلا را تأمین کند. در این سناریو، واشنگتن پیروزی را اعلام میکند، تحریمها را بهصورت گزینشی کاهش یا بازتنظیم میکند و ساختار اصلی قدرت در کاراکاس پابرجا میماند.
سناریوی دوم، فروپاشی رژیم است؛ فروپاشیای که از طریق بسیج گسترده داخلی و ریزش نخبگان—از جمله در درون ارتش—رخ میدهد. احتمال تحقق این سناریو به واکنشهای مردمی به بازداشت مادورو در کاراکاس و دیگر شهرهای بزرگ، و همچنین به این بستگی دارد که دستگاه نظامی به این جمعبندی برسد که هزینههای ادامه سرکوب از منافع حفظ نظم فراتر رفته است یا نه.
سناریوی سوم، اعمال فشار طولانیمدت آمریکا—از جمله احتمال حملات نظامی بیشتر—برای واداشتن ونزوئلا به دگرگونی سیاسی عمیقتر است. این مسیر مستلزم اعمال فشار مستمر، تداوم حضور امنیتی آمریکا و تعهدی باز و نامحدود خواهد بود که هزینههای آن میتواند بهسرعت افزایش یابد. چنین رویکردی همچنین نگرانیهای منطقهای درباره رفتار آمریکا را تشدید کرده و این برداشت را تقویت میکند که واشنگتن آماده است برای شکل دادن به نتایج سیاسی در آمریکای جنوبی از زور استفاده کند.
هر کدام از این سناریوها که محقق شود، نهتنها آینده ونزوئلا، بلکه چشمانداز راهبردی آمریکای جنوبی را برای سالهای آینده شکل خواهد داد. اقدامات واشنگتن در قبال ونزوئلا در ماههای اخیر، برداشتها از ریسک، قدرت و سابقه مداخله را در سراسر نیمکره غربی تغییر داده است. حتی اگر ونزوئلا در نهایت به ثبات برسد، این تصور که آمریکای جنوبی از مداخله نظامی قدرتهای بزرگ مصون است، دیگر وجود نخواهد داشت.
مشاهده خبر در جماران