کدخبر: ۱۶۹۳۳۸۶ تاریخ انتشار:

انتشار برای نخستین‌بار؛

متن کامل سخنان شهید فخری‌زاده در بزرگداشت شهید سلیمانی: گٌل پیروزی از خون شهید خواهد دمید / آمریکا را با جهاد علمی خودمان به زانو درآوریم

شهید محسن فخری‌زاده دانشمند برجسته هسته‌ای پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی سخنان مبسوط و قابل تاملی درباره ابعاد این واقعه ارائه داد که لحظات کوتاهی از آن در فضای مجازی منتشر شده است. متن کامل این سخنان که در گنجینه مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است برای نخستین بار در پرونده «میدان‌دار» ویژه‌نامه ششمین سالگرد شهید سلیمانی منتشر می‌شود.

هر خونی که بر زمین بریزد – به‌خصوص هرچه شهادت مظلومانه‌تر باشد هرچه شهادت آن مشخصه‌های خاص خودش را داشته باشد – گل پیروزی از آن خون خواهد دمید. ان‌شاءلله بتوانیم آمریکا را با جهاد علمی خودمان به زانو درآوریم. ما نمی‌نشینیم تا این آمریکا آمریکاست و تا استکبار وجود دارد.

به گزارش جماران از پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ شهید محسن فخری‌زاده دانشمند برجسته هسته‌ای پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی سخنان مبسوط و قابل تاملی درباره ابعاد این واقعه ارائه داد که لحظات کوتاهی از آن در فضای مجازی منتشر شده است. متن کامل این سخنان که در گنجینه مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است برای نخستین بار در پرونده «میدان‌دار» ویژه‌نامه ششمین سالگرد شهید سلیمانی منتشر می‌شود.

 انا لله و انا الیه راجعون.   سلام بر حاج قاسم، سلام بر روح بزرگ و  پر فتوح او و یارانی که با او شهید شدند. سلام و درود می‌فرستیم بر همه شهیدان انقلاب اسلامی، شهدای جنگ تحمیلی، شهدای قبل از انقلاب، شهدای مدافع حرم که حاج قاسم سید اون شهداست؛ و شهدای هسته‌ای شهید استاد دکتر علی‌محمدی، استاد شهریاری و داریوش رضایی‎نژاد و عزیزان دیگری که در این راه شهید شدند. درود می‌فرستیم به مقام  والای رهبر  کبیر و معمار بزرگ انقلاب حضرت امام، که اینها همه به معنای واقعی کلمه شاگردان او بودند؛ و سلام و درود داریم به رهبر معظم انقلاب و آرزوی طول عمر داریم برای این عزیزمون که واقعا سکان این کشتی را با درایت، هوشمندی و  با توکل به خداوند و تکیه بر ائمه معصومین به دست گرفته و به خوبی هدایت می‌کنه و ا‌ن‌شاءلله که عمر  پر برکتش ادامه داشته باشه و صد‌ها مثل حاج قاسم، مثل ما (ما که عرض می‌کنم خودم را عرض می‌کنم) فدایی بشوند و ایشان بمانند. [نامفهوم]و انشاالله این پرچم را به دست آقا امام زمان بدهند.

 

خب حاج قاسم وقت سحر جمعه شهید شد. وقتی که این خبر رسید من بلافاصله یاد این شعر حافظ افتادم که الان عرض می‌کنم خدمت شما:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم داد / واندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند

بی‌خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند / باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی / آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال / که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوش‌دل چه عجب؟ / مستحق بودم اینها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد / اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود / که ز بند غم ایام نجاتم دادند

 

خداوند در این عمری که به ما عنایت کرده، این توفیق را داده که با شهدای زیادی در زمان حیاتشان محشور بودیم و جا ماندیم که فقط با خاطره‌هایشان دل خوش بکنیم.

از شهدایی که شاید در زمان حیاتشان مقامی نداشتند (مقام ظاهری)، امثال شهید مغازه‌ای، شهید رابری (راوری) که هم شهری همین برادر عزیزمان جناب آقای سلیمانی باشد، مال رابر کرمان. شهید ایران‌پناه عرض شود خدمت شما و شهدایی که عرض می‌کنم. تا شهدایی که  خب هم بزرگ بودند، عزیز بودند، و هم دارای مقامات ظاهری بودند امثال شهید بروجردی، شهید کاظمی، شهید احمد کاظمی و شهدای دیگر که حالا بخواهم اسم ببرم... شهید مسعود علی‌محمدی، شهید شهریاری، شهید رضایی.

یک نقطه مشترکی دارد که اگر حالی باشد، حوصله‌ای باشد بتوانیم بنویسیم و بگوییم در همه این شهدا و آن تبلور فرمایشی است که این روز‌ها از قول حاج قاسم  نقل می‌شود؛ و آن اینکه کسی شهید می‌شود که در زمان حیاتش شهید شده باشد. جمله خیلی عمیق است؛ لذا شما وقتی که به وصیت‌نامه این شهدا - فرض کنید که با شهیدی هم محشور نباشید - به وصیت‌نامه این شهدا که مراجعه می‌کنید، بیست سالش است طرف، بیست‌ویک سالش است، بیست‌ودو سالش است... می‌دانید دیگر عمده نیرو‌های انقلابی ما که شهید شدند در همین بازه سنی بودند دیگر. کم داشتیم مثلا آن موقع شهیدی که مثلا در آن موقع‌ها... دیگر امثال خود سردار محسن رضایی مثلا آن موقع‌ها حول و حوش سی سی‌وخورده‌ای اینها داشتند. حالا... پیرمرد‌ها که خب خیلی کمتر...

ولی وقتی وصیت‌نامه‌شان را آدم نگاه می‌کند، کأنه یک عارف واصل به مقامات عالیه دارد چنین وصیتی را می‌نویسد. کلماتی که بیان می‌شود، عجیب و غریب است. به جد دارم عرض می‌کنم، با علم دارم عرض می‌کنم خدمت شما که عرفای بزرگ نمی‌توانند اینطوری بنویسند. به حیاتشان که نگاه می‌کنیم می‌بینید واقعا حیات حیات طیبه است.

آقای مغازه‌ای یک جوان شانزده و هفده ساله بود در مهاباد. شهید رابری فکر می‌کنم یا تازه دیپلم گرفته بود یا ... این شهید مغازه‌ای توی شهر مهاباد خدمت می‌کرد. اصرار اصرار که اگر می‌شود من را بفرستید بالای قله‌های اطراف مهاباد آنجا پست بدهم و خدمت کنم. چرا؟ می‌گفت من آمدم جبهه برای خودسازی. مهاباد، شهر مهاباد برایم خیلی راحت است. شهر مهابادی که هیچ امکاناتی برای بچه‌های سپاه و ارتش نداشت. در آن اوایل دو نقطه غیر از پادگان و آن منطقه پادگان دو نقطه دیگر دست بچه‌های سپاه بود. یکی دخانیات بود یکی هم عرض شود خدمت شما که رادیو تلویزیون بود؛ و آب گرم بچه‌ها برخوردار نبودند، در آن سرمای زمستان‌های مهاباد آب گرم وجود نداشت. این آدم می‌گوید اینجا برای من خیلی راحت است؛ من را بفرست بالای قلعه‌ها که آمدم من برای خودسازی. شهید قبل از شهادتش شهید می‌شود. این آقای رابری به گونه‌ای رفتار می‌کرد که آدم  باید به این نتیجه می‌رسید که یا خیلی آدم قالتاق و هفت خطی است یا در نهایت سادگی، بشر به این حد صداقت به این حد [ناتمام]و آدم قسم یاد می‌کرد که اگر این صداقت باشه، لابد ایشان شهید می‌شود، همینطور هم شد؛ و چه شهادتی! و چه شهادتی! و چه شهادتی! شهادتی که به طور قطع و یقین بلا شک یکی از نقاط عطف مهاباد در بازگشت به دامان انقلاب بود. یک جوان هفده هجده ساله.

عزیزان می‌خواهم به شما بگم که در زمانه‌ای که خب آن زمان باب بود، رسم بود، نفس مسیحایی حضرت امام بود، شرایط خیلی دشوار نبود، بچه‌ها اینطوری سراسیمه از جوان چهارده ساله، پانزده ساله، سیزده ساله. در عملیات رمضان دو تا برادر دو قلو بودند فکر کنم حدود سیزده و چهارده سالشان  بود. اینها شب عملیات خب خیلی اصرار داشتند که حتما باید بروند خط مقدم. بچه‌ها شور گرفته بودند عرض شود خدمت شما که خب چکار کنیم؟ دو تا برادر رو بفرستیم عملیات سنگین، هر دو بخواهند شهید بشوند چه بر سر خانواده‌شان می‌آید؟ خلاصه هر کاری کردند گفتند ما قرعه‌کشی می‌کنیم قرعه‌کشی کردند بین این دو نفر، یکیشان خب بالاخره اسمش درآمد دیگر. بعدا پشت چادر دیدند آن یکی پانصد تومان درآورده، التماس می‌کند  و گریه می‌کند به برادرش که قرعه‌ات را به من بفروش. جوان سیزده چهارده ساله! چه خبر است؟ نمی‌دانیم! نمی‌فهمیم! من که نمی‌فهمم چه خبر است! خب ولی الان چی؟ حالا به قول برادرمان در باغ شهادت بسته شد کلیدش هم شکسته شد؟ نه، در زمانی که می‌بینیم خیلی‌هایمان داریم سبقت می‌گیریم در ثروتمند شدن و احساس می‌کنیم  موقعی که اگر رفته باشیم جبهه یا اگر کرده باشیم، از دست دادیم و ضرر و زیان کردیم و همین سبقت‌ها و همین چشم و هم‌چشمی‌ها است که  سبب می‌شود اختلاس بکنند عرض شود خدمت شما نعوذ بالله فلان و فلان و فلان و کاخ برای خودمان بسازیم، قصر برای خودمان بسازیم، خانه‌های آنچنانی درست کنیم. ولی می‌بینیم که هنوز هم وجود دارند عزیزانی که پشت به همه چیز کردند.

این روز‌ها دیدید همین خانه آقای سلیمانی را دارد نشان می‌دهد که این آدم به‌عنوان یک سرلشکر این مملکت، کسی که چه دارد، یک خانه تو [شهرک]شهید دقایقی آن هم خانه سازمانی. یعنی در جایی خب این آدم شهید است! چه راحتی‌ای برای زن و بچه‌اش می‌کند؟ یا این طرف یا آن طرف دنبال شهادت است و دشمن هم قسم خورده بود که حتما ایشان را شهید خواهد کرد. با استقبال به سمت شهادت که چه شود؟ که چی شد؟ چه دیدند اینها؟ کجا را دیدند اینها؟ برادران ما باید یک خرده فکر کنیم کجا را دیدند؟ اگر حاج قاسم خانواده‌اش را اینطوری رها کرده در کوه و بیابان به دنبال عزت اسلام هست و در راه این کسب عزت برای اسلام و مسلمین  از هیچ چیزی فروگذار نمی‌کند؛ نه راحتی زن و بچه‌اش را می‌خواهد، نه راحتی خودش را می‌خواهد، یک آدم بالاخره شصت‌ودو ساله [۶۳ ساله].

این همه تحرک، عرض شود خدمت شما اگر نباشد عشق... کجا را می‌بینند؟ قطعی است که تا انسان به یک افق بالا نگاه نکند، یک افقی را ورای این افق‌های مادی نبیند، چنین انگیزه‌ای نمی‌تواند داشته باشد؛ که اینطور بیخیال همه چیز... [ناتمام]دیدید یک صحنه دیگر فیلم را نشان می‌دهد که دارد می‌دود برود آن طرف خاکریز محافظش از بالا می‌پرد بگیردش، باز هم خودش را می‌کشاند. اگر حاج قاسم تن خودش را قایم بکند اگر حاج قاسم بخواهد در تهران بماند اگر حاج قاسم بخواهد مدیریت از راه دور بکند دیگر این حاج قاسم نیست! اینطور نیست که بگویید می‌نشست فرماندهی‌اش را می‌کرد، می‌نشست مدیریتش را می‌کرد، نه حاج قاسم باید در صحنه باشه، و او می‌فهمد این را. امام حسین باید با زن و بچه در کربلا باشد تا تاریخ‌ساز شود. وگرنه عافیت‌طلبی را که کی بهتر از امام حسین بلد است؟ کی بهتر از ایشان می‌فهمد که بابا زن و بچه در مقابل ددمنش‌هایی مثل یزید، مثل ابن زیاد، مثل شمر! امام حسین که آنها را از خودشان بهتر می‌شناخت. منهای علم لدنی که داشتند. اساسا بر اساس دید مدیریتی هم که داشت با این زندگی کرده بود امام حسین، با اینها بزرگ شده بود امام حسین. گا‌ها خرده‌گیری می‌شود که آقا مثلا حتما حاج قاسم باید خودش می‌رفته؟ بله باید می‌رفته! اصلا نرود نمی‌شود! منتهای مراتب، نکته این هست که این شهدا چیز دیگری را می‌بینند که زمزمه می‌کنند: زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفت / کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد.

نیک سرانجام چیست؟ عند ربهم یرزقون. این ارتزاق نزد خداوند. امام که می‌فرماید که ما نمی‌فهمیم چیه! ایشان که بگوید ما نمی‌فهمیم چیه تکلیف ما مشخص است. آقا شما بروید نزد خداوند نزد محبوب محبوب‌ها آنجا ارتزاق داشته باشید، آنجا خلاصه لقمه بدهند دهانتان، آنجا لقمه بگیرید. آنچه که ما از زندگی این شهدا دیدیم شک نداریم که اینها برایشان واضح شده بود؛ و برادران جز شهادت هیچ راه دیگری نیست که انسان با خیال راحت بخواهد آن دنیا برود. هیچ راه دیگری نیست. حضرت شیخ اجل سعدی می‌فرماید: بی‌حسرت از جهان نرود هیچ‌کس به در / الا شهید عشق به تیر از کمان دوست. غیر از شهید! سعدی است ها! حکیم است، دانشمند است. بی‌حسرت از جهان نرود هیچ‌کس به در / الا شهید عشق به تیر از کمان دوست. فقط آنجاست که آدم با خیال راحت می‌رود.

باورمان شده و یقینمان هست که هر خونی که بر زمین بریزد، پیروزی بزرگی از درون آن خون – به‌خصوص هرچه شهادت مظلومانه‌تر باشد هرچه شهادت آن مشخصه‌های خاص خودش را داشته باشد – گل پیروزی از آن خون خواهد دمید و شهادت حاج قاسم، اقلّ منهای اینکه حالا کسی انتقام بگیرد یا نگیرد، ما انتقام بگیریم یا نگیریم، عرض شود که انتقام گرفته خواهد شد، بلاشک. جبهه مقاومت انتقام بگیرد یا نگیرد که قطعا انتقام خواهد گرفت و انتقام هم انتقام سختی خواهد بود. ولی منهای این بحث، اقلّ نتیجه این خون به ناحق ریخته شده این است که این آشغال‌ها، وجود کثیفشان از منطقه حداقل محو خواهد شد بلاشک. منهای اضمحلالی که به مراتب تسریع کردند درمورد آمریکا.

خب ما چه بکنیم؟ حاج قاسم رفت، حاج قاسم زحمت کشید ... ما چه بکنیم؟ عزیزان! درسی که ما باید از این شهادت بگیریم، اگر لباس سیاه پوشیدیم، اگر اشک می‌ریزیم برای حاج قاسم، اگر تأسف داریم از این واقعه، خب این را باید در عمل نشان دهیم وگرنه اشکمان می‌شود اشک ریا، لباس سیاهمان می‌شود لباس ریا، و اینها ما را دور می‌کند از شهید. خب ببینید حاج قاسم راحتی رو از خودش سلب کرد. حاج قاسم با کمترین امکانات در دل دشمن کار کرد. ما می‌دانیم اینها چه امکانات کمی داشتند.  بیایید تا این خون هنوز گرم است، تا این خون هنوز آن داغی خودش را دارد، یک میثاقی را  با همدیگر ببندیم که این راه را در زمین خودمان ادامه بدهیم؛ ادامه دادن این راه به این نیست که حالا بگوییم ما برویم سوریه ما برویم فلان بهمان. نه همین جا را باید تبدیل به سوریه بکنیم. در همین جا از مدافع حریم ولایت باشیم. در همین جا باید مدافع حرم باشیم. برادر‌ها کمبود امکانات هست، ناملایمتی هست، بدرفتاری من و امثال من هست ولی من خواهشم از همه این است که عبور بکنیم از اینها. از این مسائل عبور بکنیم و اگر ناملایمتی هست اگر کمبودی هست اگر عرض شود به خدمت شما، اینها را اولا با کار خودمان جبران کنیم و با دیدن نقاط نورانی ورای این مسایل، این را به خودمان بقبولانیم که هیچ کداممان برای همدیگر کار نمی‌کنیم. نه من برای شما کار می‌کنم نه شما برای من کار می‌کنید. همه وظیفه داریم که به همدیگر کمک کنیم برای یک هدف مقدس. ولی این را بدانیم که همه برای خدا کار می‌کنیم، برای خدایی که معیارهایش فخری‌زاده نیست؛ برای خدایی که معیارهایش حسن و حسین و تقی و نقی نیست. برای خدایی که مهربان است برای خدایی که می‌بیند، برای خدایی که با ماست، می‌نشینیم با ماست، بلند می‌شویم با ماست، نماز می‌خوانیم با ماست، با همدیگر صحبت می‌کنیم با ماست. حاضر و ناظر در همه حرکات و سکنات ماست. برای او کار بکنیم، او را در نظر داشته باشیم. بلکه ان‌شاءالله خداوند عاقبت عمر همه ما را ختم به شهادت کند. [جمعیت حاضر: الهی آمین]هیچ کسی نگفته که شما دعا کنید تا شهید شوید. حتی حاج قاسم هم در آن دعا‌هایی که می‌کند و این روز‌ها پخش می‌کنند... عجیب است. می‌گوید عمر ما را ختم به شهادت کن. مقام شهادت مقام بزرگی است. حضرت امام می‌فرمودند شهید نظر می‌کند به وجه‌الله. والله نمی‌فهمیم اصلاْ...، چون می‌دانید حرف قشنگی است، چیزی در درون دارد که آدم را منقلب می‌کند شهید نظر می‌کند  به وجه‌الله. آقا! موسی می‌رود به خداوند می‌گوید که می‌شود ببینمت؟ لن ترانی. می‌گوید ولی خب یک چیزی نشانت می‌دهم، آن جلوه را به کوه می‌کند «فصعق موسی...» جلوه که به کوه می‌شود، موسی به حالت مدهوشی و بی‌هوشی می‌رود. ولی در اینجا حضرت امام می‌فرمایند که شهید نظر می‌کند به وجه‌الله. ان‌شاءالله که خداوند به ما توفیق بده راه حاج قاسم و شهدای عزیزی که از خودمان بودند: شهید مسعود [علی‌محمدی]شهید رضایی‌نژاد؛ و شهیدانی که با حاج قاسم شهید شدند، شهدای حرم. ان‌شاءلله این راه را بتوانیم ادامه بدهیم با خدمت خالصانه، با خدمت بی‌منت، با پشتکار و تلاش و ان‌شاءلله بتوانیم آمریکا را با جهاد علمی خودمان به زانو درآوریم. ما نمی‌نشینیم تا این آمریکا آمریکاست و تا استکبار وجود دارد.

بکشند! هرچه می‌خواهند از ما بشکند! ولی ما که از پا نمی‌نشینیم. بالاخره اینها نشان دادند که جهادگر‌های علمی را هم می‌کشند دیگر، پس ما هم امید داریم که یک روزی شهید شویم؛ ولو نرویم عراق ولو نرویم سوریه. نشان دادند که این امید وجود دارد اگر  طالب شهادتیم. ولی باید ببینند که چقدر خلوص در ما می‌بینند. به میزان خلوص آن مقام حاصل می‌شود.   

مشاهده خبر در جماران