کدخبر: ۱۵۹۳۸۳۳ تاریخ انتشار:

مهمان ویژه!

آب مسیر خودش را می رفت و گوش ها را می نواخت، مردم مشغول آویختن ریسه ها شده بودند. نقل و شکلات ها هم گوشه ای مشغول استراحت بودند. جماران مهمان ویژه داشت که لحظه ها را برای رسیدنش به شماره انداخته بود. خورشید رو به افول بود که امام روح الله قدم رنجه کرد و وارد محله شد. آن روز بیست و هفتمین روز از اردیبهشت ۵۹ بود.

جماران - منصوره جاسبی: قلب حضرت روح الله(س) که قلب یک امت با او می تپید، بنای ناسازگاری گذاشته بود. توصیه پزشکان این بود که میان بیمارستان و محل اقامتشان فاصله ای نباید باشد. خانه ای که انتخاب کرده بودند، با حال و هوای امام هیچ سازگاری نداشت، اصرار به بازگشت به قم را داشتند که خانه ای در جماران، خواسته پزشکان را تامین کرد. بیست و هفتمین روز از اردیبهشت سال 59، محله باصفای جماران میزبان امام روح الله شد. به این مناسبت بر همه آنچه گذشت مروری خواهیم داشت:

 

سه هفته ای از پیروزی انقلاب اسلامی می گذشت، حضرت روح الله عزمشان را جزم کرده بودند که به دیار همیشگی شان بازگردند. دهم اسفند ماه 57، قلب مردم قم برای ایشان فرش شد اما قلب امام خیال همراهی نداشت. چندین حمله امام را پس از حدود یک سال باز هم راهی تهران کرد. امکانات پزشکی قم برای درمان حالشان کافی نبود. مدتی در بیمارستان قلب شهید رجایی بستری شدند. حالا دیگر وقت فراغت از بیمارستان بود. دکترها سفارش کردند که فاصله بیمارستان تا محل اقامتشان کوتاه باشد و موقعیت آب و هوایی مناسبی هم داشته باشد. بازگشت به قم را اصلا صلاح ندیدند. دوازدهم اسفند ماه بود که خانه ای در دربند برایشان در نظر گرفته شد. حاج آقا مشرف خانه اش را در اختیار امام قرار داد؛ خانه ای که با خلق و خوی امام و ساده بودنشان هیچ سازگاری نداشت. فاصله بیمارستان تا خانه زیاد بود، وسایل لازم پزشکی را به آنجا منتقل کردند. امام اما مدام اظهار ناخرسندی می کردند. اصرار داشتند به قم برگردند. ظاهر خانه سنگ شده بود و سه طبقه بنا داشت. طاقتشان طاق شده بود. گفتند اگر مرا به جای دیگری منتقل نکنید به قم بر می گردم.

حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی امام جمارانی این ماجرا را اینگونه نقل کرده است: 

یک روز حاج احمد آقا آمدند منزل ما که برویم جای مناسبی برای سکونت امام بیابیم ولی گویا موفق نشدیم. ظهر در منزل ناهار می‌ خوردیم که خطاب به مرحوم احمد آقا گفتم: اگر منزل ما به‌ دردتان بخورد، خانه کوچک اخوی و خواهرم را با حسینیه یکی کرده تا بتواند خواسته‌ های ایشان را برآورده سازد . احمد آقا برآوردی کرد و گفت مناسب است ولی باید مادرم آن را بپسندد. خانم همان روز تشریف آوردند و آنجا را دیدند و با اینکه مطلوبشان نبود، ولی به‌ خاطر امام پذیرفتند. حسینیه درِ جداگانه‌ای داشت که آن را تنها به‌ خاطر رهبر کبیر انقلاب گشودند. سه چهار روز بنّایی صورت گرفت زیرا ساختمان تکمیل نبود. قرار شد کارها زودتر پیش برود ولی این تعمیرات جزئی چهار روز طول کشید و امام چون متوجه شدند اصلاحات مزبور لازم است راضی شده و چهار روز مهلت دادند. پس از آن به حسینیه جماران آمدند و فرمودند: منزل مناسب ما اینجاست.

 

او در گفت و گویی دیگر اینطور گفته است:

مرحوم حاج احمد آقا به جماران آمدند تا جایی پیدا کنند ما طی سه روز هرجا که سراغ داشتیم گشتیم اما جای مناسب پیدا نشد، روز سوم که همگی برای صرف ناهار به منزل ما آمدیم و آقای موسوی خوئینی‌ها و آقای شجونی هم حضور داشتند یکی از این آقایان مطرح کردند که منزل شما برای امام(س) مناسب است. احمد آقا خانه‌ی جلوتر هم که منزل خواهر و برادر من بود دیدند و گفتند اگر این دو جا هم آماده شود بسیار مناسب است و البته برای ملاقات‌های امام(س) نیز حسینیه جای بسیار خوبی است.

فردای آن روز احمد آقا همسر امام(س) را برای دیدن خانه آوردند که خانم منزل را نپسندیدند، اما مرحوم احمد آقا به ایشان گفتند اگر نپسندید ممکن است آقا به قم بروند لذا موقتا بپذیرید تا جایی دیگر را پیدا کنیم. خانم به اجبار پذیرفتند و یکی، دو روز در این خانه کار شد تا امام(س) در تاریخ ۲۸ اردیبهشت‌ماه به این‌جا آمدند و خوشبختانه بسیار هم خانه را پسندیدند.

سه چهار روز از این جریان گذشته بود که رادیو آمریکا اعلام کرد که حدود چهار ماه به دنبال خانه برای امام(س) گشتند و منزلی را پیدا کردند که حمله‌ی هوایی به آن امکان نداشته باشد و ما تا آن روز توجه نداشتیم که در جماران مانور هوایی به دلیل پوشش درخت‌ها و نحوه‌ی چیدمان خانه‌ها امکان پذیر نیست لذا خوشبختانه ما ناخودآگاه جایی را برای امام(س) پیدا کرده بودیم که از حمله‌ی هوایی مصون بود.

 

رضا فراهانی از خادمان و پاسداران امام درباره انتخاب محله جماران برای اقامت امام گفته است: 

امام فرمودند که به قم می‌روم. حاج احمد آقا‌‎ ‎‌و دیگران گفتند که آقا‌‎ ‎‌اجازه بدهید ما‌‎ ‎‌جای دیگری برایتان پیدا‌‎ ‎‌کنیم. به اتفاق آقای جمارانی راه‎ ‎‌افتادند. جماران آن روز‌ها‌‎ ‎‌مثل الان نبود. کوچه جلوی حسینیه و همه‎ ‎‌کوچه‌ها‌‎ ‎‌خاکی بود و یک جوی آبی از جلوی منزل آقای جمارانی رد می‌ شد‌‌.‌

‌‌همه کوچه‌‌‌‌‌ ها‌‎ ‎‌خاکی و پست و بلند بود. اصلا‌‎ ‎‌ماشین به سختی بالا‌‎ ‎‌می‌رفت. آنها‌‎ ‎‌خیلی گشتند تا‌‎ ‎‌اینکه حدود ساعت یک بعدازظهر‌‎ ‎‌خسته ‌‎ ‎‌شدند و رفتند به منزل آقای جمارانی که ناهار بخورند. همان جا‌‎ ‎‌بحث‎ ‎‌شد که این خانه چه خوب است آقا‌‎ ‎‌به اینجا‌‎ ‎‌تشریف بیاورند. احمد آقا‌‎ ‎گفت: آخر اینجا‌‎ ‎‌نمی‌ شود، ‌گیریم آقا‌‎ ‎‌را‌‎ ‎‌از این کوچه تنگ و باریک‎ ‎‌بیاوریم، اندرون کجا‌‎ ‎‌باشد؟ آقای جمارانی گفت: اندرون همین جا‌‎ ‎‌باشد‎ ‎‌و خانه خواهرم را‌‎ ‎‌می‌ گذاریم برای ملاقات. محل ملاقات هم حسینیه‎ ‎‌باشد. انتهای حسینیه هم دری گذاشته شود که مردم از آن طرف وارد‎ ‎‌حسینیه بشوند. حالا‌‎ ‎‌یادم نیست که خانم امام یا‌‎ ‎‌فاطی خانم‌‎[1]‎‌ هم از قبل، ‌‎ ‎‌از آنجا‌‎ ‎‌دیدن کردند یا‌‎ ‎‌نه، مثل اینکه یکی از خانم‌ ها، به احتمال زیاد ‌‎ ‎‌فاطی خانم، از آنجا‌‎ ‎‌بازدید کرد و گزارشی به آقا‌‎ ‎‌داد و گفت: آقا‌‎ ‎‌آن‌‌ خانه‌ای‎ ‎‌را‌‎ ‎‌که به اصطلاح برای شما‌‎ ‎‌در نظر گرفته‌ اند خانه تاریک و نمور و تنگ‎ ‎‌و گرفته است و دو تا‌‎ ‎‌اتاق بیشتر ندارد. حضرت امام هم فرموده بودند:‎ ‎‌یکی از آن اتاق‌ها‌‎ ‎‌برایم بس است و دیگری‌اش زیادی است. البته اینها‌‎ ‎‌را‌‎ ‎‌نقل قول دارم می‌ کنم به ذهنم می‌ آید که از فاطی خانم شنیده‌ ام. البته به ‌‎ ‎‌هنگام حضور فاطی خانم در پیش آقا‌‎ ‎‌من آنجا‌‎ ‎‌حاضر نمی‌ شدم ولی‌‌ بعد‌ها‌‎ ‎‌که موضوع را‌‎ ‎‌از ایشان می‌ پرسیدم، ایشان می‌ گفتند که بله، آقا‌‎ ‎‌این‌گونه‎ ‎‌جواب دادند. لذا‌‎ ‎‌امام در روز 28 اردیبهشت 1359 به آن خانه رفتند.‌

‌‌اینکه آن خانه نمور و تاریک بود برای آقا‌‎ ‎‌مهم نبود. من عکسی از به ‌‎ ‎‌اصطلاح اتاق زیر پله آنجا‌‎ ‎‌از امام گرفته بودم که گچ دیوار ریخته و این‎ ‎‌لوله بخاری به اصطلاح بالای سر آقا‌‎ ‎‌قرار گرفته بود نمی‌دانم این عکس‎ ‎‌توسط کی و چگونه در بازار پخش و توزیع شد. مردم وقتی این عکس ‌‎ ‎‌را‌‎ ‎‌دیدند می‌گفتند که آقا‌‎ ‎‌در کعبه، خانه خداست به دیوار خانه خدا‌‎ ‎‌تکیه ‌‎ ‎‌داده، این هم حجرالاسود است. این در حالی است که عکس همان اتاق‎ ‎‌بود و بعد هر چه می‌ گفتیم که بابا‌‎ ‎‌این عکس اتاقشان است، اینها‌‎ ‎‌گچ‎ ‎ریخته است می‌گفتند نه بابا، این عکس مال کعبه است.‌ (کتاب خاطرات خادمان و پاسداران امام خمینی (س)؛ ص 125-128)

 

خبر به گوش مردم محله رسیده بود اما ساعت و زمانی مشخص نکرده بودند. ریسه ها بود که بر گردن کوچه ها و سر در خانه ها و مغازه ها آویخته می شد. به محض ورود امام مردم خود را به حسینیه رساندند و امام در سخنان کوتاهی به سپاس از آنها پرداختند:

‌‎

"بسم اللَّه الرحمن الرحیم

من مدتى است که به این نزدیکى با عزیزان و دوستانم مواجه نشده ‌ام و امشب بسیار مسرور هستم که با برادران و خواهران خودم در اینجا مواجهم. من از زحمت اهالى این محل جماران تشکر مى ‌کنم که زحمت زیادى کشیدند، در صورتى که من خدمتى به آنها نکردم. امیدوارم خداوند همه آنها را از همه بلیات حفظ کند و از شر شیاطین خصوصاً شیطان بزرگ حفظ کند .

برادرهاى من، خواهرهاى من، ما در یک موقعیتى واقع هستیم که باید هوشیارانه با آن مواجه باشیم. ما با یک ابرقدرتى در طرف غرب و یک ابرقدرتى در طرف شرق مواجه هستیم، که هر دوى آنها مى‌ خواهند ما را ببلعند. ما به خواست خداى تبارک و تعالى و همت برادرها و خواهرهاى ایمانى ایران در مقابل همه آنها با کمال قاطعیت ایستادیم، و اجازه نخواهیم داد که هیچ قدرتى با ما مواجهه کند، و تصرف در مقدرات ما کند. و شما هیچ از این قدرت هاى بزرگ نترسید که شما در پناه خدا هستید و قدرت ها همه فانى هستند در مقابل قدرت خداى تبارک و تعالى .

چنانچه گفته مى ‌شود که دولت امریکا مى ‌خواهد نظامى بیاورد و این مملکت را به‌ خاک و خون بکشد، باور نکنید اولًا و ثانیاً اگر بیاید، خواهد سزاى خودش را ببیند. ما از محاصرات اقتصادى و محاصرات نظامى و دخالت هاى نظامى ابرقدرت ها نمى‌ ترسیم. فرضاً که آنها وارد بشوند در اینجا، ما با قدرت در مقابلشان ایستادگى مى ‌کنیم، و سایر ملت هاى اسلامى هم در مقابلشان هستند. با قدرت، ما باید به پیش برویم، تا اینکه احکام اسلام را در مملکتمان بلکه در منطقه، بلکه در دنیا پیاده کنیم .

و من امیدوار هستم که خداوند تأیید کند ما را در این مقصدى که داریم، لکن مهم این است که ما تکلیفى ادا مى‌ کنیم؛ تکلیف ما این است که در مقابل ظلم ها بایستیم، تکلیف ما این است که با ظلم ها مبارزه کنیم، معارضه کنیم، اگر توانستیم آنها را به عقب برانیم که بهتر، و اگر نتوانستیم به تکلیف خودمان عمل کردیم. اینطور نیست که ما خوف این را داشته باشیم که شکست بخوریم. اولًا که شکست نمى‌ خوریم؛ خدا با ماست، و ثانیاً بر فرض اینکه شکست صورى بخوریم شکست معنوى نمى‌ خوریم، و پیروزى معنوى با اسلام است، با مسلمین است، با ماست. شما قدرتمند باشید و در مقابل همه مشکلات قیام کنید و وحدت خودتان را حفظ کنید، توجه به خدا را حفظ کنید. از خداوند تعالى سلامت و سعادت همه شما را خواستارم. و امیدوارم که با صحت و سلامت پیروزى پیدا بکنید و بر همه مشکلات غلبه کنید .

 والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته."

(صحیفه امام، ج‌12، ص: 305 و 306)

 

1. فاطمه طباطبایی، عروس امام و همسر حاج احمد آقا.

مشاهده خبر در جماران