کدخبر: ۱۵۸۵۸۳۳ تاریخ انتشار:

به مناسبت سالروز شهادت؛

روایت دکتر بروجردی از نقشه‌هایی که حاج آقا مصطفی خنثی کرد

اول آبان ماه سال ۵۶ بود. خبری دهان به دهان میان کوچه پس کوچه های نجف تکثیر می شد. خبر این بود: پسر حاج آقا روح الله از دنیا رفته است. وجودش را تاب نیاورده بودند و او را به شهادت رسانده بودند.

به گزارش خبرنگار جماران، مرحوم دکتر محمود بروجردی که با زهرا مصطفوی، دختر امام خمینی (س) ازدواج کرده بود و داماد کوچک ایشان به حساب می آمد، از همان دوران نوجوانی با حاج آقا مصطفی دمخور بود و رابطه ای نزدیک با هم داشتند. او درباره دوست قدیمی اش که در اول آبان ماه سال ۵۶ به طرز مشکوکی به شهادت رسید اینگونه نقل خاطره کرده است: 

 

آشنایی خانوادۀ ما با خانوادۀ حضرت امام(س) از زمان های بسیار دور آغاز  شده است. زمانی که حضرت امام(س) برای ادامه تحصیل به اراک رفتند، در مدرسه سپهدار اراک با پدر من آشنا شدند. در آن زمان ایشان در سن 19 سالگی و پدرم 16 ساله بودند و این آشنایی تا زمان رحلت حضرت امام(س) ادامه پیدا کرده و موجب ارتباط دو خانواده از جمله من و حاج آقا مصطفی(ره) به عنوان دو فرزند این خانواده ها شد. گرچه ایشان به دبستان باقریه و من به دبستان سنایی می رفتم، اما به سبب دوستی دو خانواده نوعاً با هم محشور بودیم. ایشان از من سه سال بزرگتر بودند و بعد از ششم ابتدایی به تحصیل علوم حوزوی پرداختند.

در درس و بحث بسیار کوشا و جدی و به نظرات خود بسیار پای بند بودند، به طوری که بحثهای طولانی ایشان عموماً از جلسه به خارج از جلسه درس کشیده  می شد. بعدها هم بیشتر با هم مأنوس بودیم.

 

وی درباره نقش حاج آقا مصطفی در مبارزات می گوید:

 به خاطر دارم که در ابتدای مخالفت حضرت امام(س) با قانون انجمن های  ایالتی و ولایتی، ایشان با دقت رفت و آمدهای افرادی که وابسته به دولت وقت  بودند، چه روحانی و چه غیر روحانی را زیر نظر داشتند. توضیح اینکه گروهی از  روحانیون حوزۀ قم، تبدیل لباس کرده بودند و در مسندهای مختلف دولتی، چه در  دادگستری و چه ثبت اسناد و مشاغل دیگر پست های حساس داشته اند و چون سابقه آشنایی با حضرت امام(س) داشتند، دولت وقت کوشش می کرد از این افراد بیشتر در جهت اغراض خود استفاده کند، لذا این افراد را به قم اعزام می کرد که با ملاقات با  مراجع بزرگوار، نیّات و کارهای خلاف دولت را موجّه جلوه دهند، تا این که از  مخالفت مراجع با دولت جلوگیری به عمل آورند. من خودم شاهد حضور یکی از  این افراد بودم که وقتی آن شخص به خدمت حاج آقا مصطفی(ره) که با شدت هر چه تمام تر مراقبت می کرد که مبادا مطلبی را بیان کنند که امام(س) را از هدف خود  بازدارد، به من گفتند: تو همراه آن شخص خدمت حضرت امام(س) برو و دقیقاً  مراقب باش که مبادا خلاف جهت مبارزه مطلبی گوید. برای این منظور به من یادآوری کردند که در چشم حضرت امام(س) نگاه نکن، تا ایشان به تو اشاره نکنند که  از اتاق خارج شوی که او تنها بماند. خلاصه پافشاری کن که در اتاق تنها نماند.

 

مطلب دیگر این که متأسفانه در موقع حادثه مدرسۀ فیضیه ایشان در ایران نبودند و به عتبات مشرف بودند. پس از مراجعت، بازار مبارزات گرم بود و می توانم  به جرأت بگویم حاج آقا مصطفی(ره) لحظه ای امام(س) را تنها نگذاشتند. در روز  عاشورای سال 1342 هـ. ش (13 خرداد) در کنار امام(س) در اتومبیل نشستند و به  مدرسه فیضیۀ رفتند و پس از سخنرانی امام(س) و مراجعت به منزل، برخی از  دوستان که در قم بودند، به بیرونی خانه حضرت امام(س) آمدند و بحث های  گوناگونی را در مورد واکنش دول نسبت به این سخنرانی داشتند. بالاخره نوار  سخنرانی که فقط در دست یک نفر بود پیدا شد و من آن نوار را به منزل بردم و به وسیله دوستانی که دستگاه ضبط صوت داشتند به تکثیر پرداختم. روز بعد تقریباً  می شود گفت که منتظر واکنش دولت نسبت به واقعۀ سحرگاه 15 خرداد بودند. پس از بازداشت حضرت امام(س) که قبل از اذان صبح بود، برخی از همسایگان صدای  حاج آقا مصطفی(ره) را شنیده بودند که فریاد می زند: «من هم بیایم؟ » امام(س)  می فرمایند: «نه، تو بمان». چون منزل ما روبروی منزل امام(س) بود، فوراً بیرون آمدم  و به بیرونی رفتم.

 

حاج آقا مصطفی(ره) ایستاده بود و می گفت: «چه باید کرد» در حالی که صدای  مردمی که جمع شده بودند، اجازه فکر کردن به ما نمی داد. مردم گروه گروه جمع  شدند و پس از ساعتی، حاج آقا مصطفی(ره) در پیشاپیش مردم قم به طرف صحن  مطهر حضرت معصومه(س) حرکت کردند. ساعت 9 صبح صحن مطهر، مملو از  جمعیت شد، شعارهای مختلفی به گوش می رسید، از قبیل «یا مرگ یا خمینی»  «خمینی بت شکن آزاد باید گردد» «ما مرجعمان را می خواهیم». از آن طرف خبر  رسید که مراجع وقت در منزل مرحوم آیت الله حاج سید احمد رفسنجانی(ره)  اجتماع کرده اند و با مشورت برای اقدامات آینده تصمیم گیری می کنند. شهید حاج  آقا مصطفی(ره) روبروی ایوان آیینه در صحن روی یک منبر کوتاهی نشسته و مردم او  را احاطه کرده بودند. در این هنگام نیروهای نظامی از هوا و زمین در خیابان های قم  به مردم حمله کردند، و مرتباً رفت و آمد به بیت آیت الله زنجانی برای تعیین تکلیف ادامه داشت تا این که یک نفر از مدرسین حوزه، حاج شیخ اسماعیل ملایری از  طرف مراجع آمد و پیغام داد که مردم تا دستور بعدی به خانه ها بروند.

 

حاج آقا مصطفی(ره) در این جا با سخنانی همراه با شدت ناراحتی و گریه از مردم سپاسگزاری کرد و چنین بیان کرد: «من از شما مردم خوب و غیرتمند قم که به مناسبت بازداشت پدر پیرم این همه ناراحت و نگران هستید و این احساسات را  ابراز می دارید تشکر می کنم. این ادامه حضور شما در صحنه سبب می شود که  پدرم، زودتر آزاد گردد و به خدمت شما بیاید» مردم بی اختیار گریه می کردند و این  سخنان که حاوی نکات ظریفی مبنی بر خدمت گزاری امام(س) به ملت بود، مردم را  بیشتر سوزاند. به دستور حاج آقا مصطفی(ره) مردم متفرق شدند. آنچه که فوق العاده  حضار را تحت تأثیر قرار داده بود، بیانات و تحلیل های دقیق حاج آقا مصطفی(ره)  بود و پیدا بود که قدرت فوق العاده شاه در آن زمان و این بازداشت، نتوانسته ایشان  را تحت تأثیر قرار دهد.

این نهضت ادامه داشت و رفت و آمد به منزل امام(س) بیشتر از حد  مقرر بود. البته دولت بسیار کوشش می کرد که غیر مستقیم جلوی ازدحام را بگیرد.  برخی از دوستان نزدیک و مورد اعتماد هم اخباری را از تهران می آوردند. حاج آقا  مصطفی(ره) با مشورت، تمهیداتی برای آزادی امام(س) می اندیشیدند و کوششان این بود که مراجع وقت ساکت نشوند. همان شب آیت الله العظمی گلپایگانی(ره)  ایشان را مهمان کردند و در آنجا پیش بینی های مختلف نسبت به این قضیه و تأثیر آن در آینده و عواقب آن را اشاره کردند و این که طبق اخبار واصله همه کشور نهضت  کرده اند و اگر این نهضت ادامه پیدا کند، شورش بزرگ و دامنه داری به وجود خواهد  آمد و شاه از عواقب آن بسیار می ترسد. آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) سعی در  دلداری ایشان داشتند.

 

در طول مدتی که حضرت امام(س) در زندان بودند، ایشان نسبت به مسائلی که در قم، تهران، مشهد و شهرهای حساس دیگر می گذشت، مراقبت فراوان داشتند و  به وسیلۀ برخی از افراد مورد وثوق به برخی از مراجع مثل آیت الله العظمی  میلانی(ره) که نسبت به بازداشت امام(س) بسیار حساس بودند، پیام هایی می فرستادند و دقیقاً مراقب اوضاع بودند. زمانی که مراجع تهران گرد هم جمع  شدند، ارتباط ایشان با آنها کامل بود، تا این که امام(س) از زندان آزاد شدند و در  داودیه اقامت داشتند و در این مدّت حاج آقا مصطفی(ره) مراقبت کامل نسبت به  رفت و آمدها داشتند. مأمورین ساواک منزل امام(س) و ایشان را کاملاً تحت نظر  داشتند. به یادم هست روزی که ایشان در منزل خانم که نزدیک منزل امام(س) در  قیطریه بود، با حاج شیخ فضل الله محلاتی(ره) ملاقات کردند، من در راه منزل بودم  که شنیدم یکی از مأمورین ساواک به مسئول خود آهسته گفت که پیام حاج آقا  مصطفی(ره) فرستاده شد. آن مسئول پرسید: چگونه؟ پاسخ داد که موتور سواری  نامه ای از آقای محلاتی گرفت و برد، یعنی حاج آقا مصطفی(ره) با همۀ  محدودیت ها، باز هم رسالت خود را انجام داده و پیام خود را برای شخص مورد  نظر فرستاده بود. به همین خاطر مأموران ساواک سعی می کردند از آمدن شهید  محلاتی(ره) به آنجا ممانعت به عمل آوردند.

 

یک شب حاج آقا مصطفی(ره) از منزل مرحوم آیت الله ثقفی (پدر مادر ایشان) با  من تماس گرفت و گفت: «به گونه ای که مأموران متوجه بشوند، هزار تومان از  امام(س) بگیر و برای من بیاور» من انجام دادم. وقتی به منزل آیت الله ثقفی در پامنار  رفتم، دیدم دو نفر از دوستان ایشان آنجا هستند و ایشان آن پول را بهانه کرده بودند  و به من گفتند به عرض حضرت امام(س) برسان که بر طبق اخبار فوق العاده  محرمانه، آیت الله شریعتمداری در یکی از مناطق اطراف شهر با شاه ملاقات کرده  است ولی از محتوای ملاقات خبری نداریم، چون در اطراف چادر محل ملاقات،  هیچ کس نبود و من هم همان شب آن پیام را به حضرت امام(س) رساندم. نکته  جالب این که حاج آقا مصطفی(ره) از برخورد مأمورین که عوض می شدند، برخی را  بسیار وفادار به شاه یافته بودند و بعضی دیگر را کمتر. به گونه ای که به طور مخفیانه  از بعضی ها نسبت به امام(س) علاقه می دید و از این شرایط به بهترین نحو استفاده  می کرد و این در روز 13 آبان 1343 هـ. ش که منجر به تبعید حضرت امام(س)  به ترکیه و بازداشت خود ایشان شد کاملاً به اثبات رسید. یعنی آن کسی که کاملاً  وفادار به شاه بود، از پشت بام آیت الله العظمی نجفی مرعشی(ره) بالا رفت و در برابر  حاج آقا مصطفی(ره) ایستاد و گفت حالا بلند شو تا برویم. در همان روز از شهربانی با من تماس گرفتند و گفتند لباسهای ایشان را بیاور و من بردم. از ایشان پرسیدم که آیا همراه خود چیزی داری که به من بدهی، گفت: فلانی همه را از من گرفت و  جایش محکم است (منظور آن فردی بود که حاج آقا مصطفی(ره) به علاقه او به  امام(س) اطمینان پیدا کرده بود.) و مدتی بعد که حاج آقا مصطفی(ره) هنوز در زندان  بود، آن شخص آنچه را که از ایشان گرفته بود، به مرحوم آیت الله اشراقی داد. (شرح  برخوردهای حاج آقا مصطفی(ره) با مأموران ساواک که در قیطریه بودند مفصل  است که خود فرصت دیگری را می طلبد). روزی خانم کاتوزیان به همراه چند خانم  می خواستند به خدمت امام(س) برسند که مأمور مستقر در مقابل در ممانعت می کرد  و به عنوان این که ایشان مرد هستند، جلوی آنها را گرفته بود که اعتراض شدید حاج  آقا مصطفی(ره) موجب درگیری شد و این مطالب دقت ایشان را در همه امور مربوط  به منزل امام(س) نشان می دهد.

 

در طول مدتی که حضرت امام(س) در قیطریه تحت نظر بودند، حاج آقا  مصطفی(ره) در قم به درس و بحث می پرداختند و مراقب اوضاع بودند و هرگاه که  مسائل خاصی پیش می آمد به شیوه های مختلف از جمله به وسیلۀ خود حقیر به  حضرت امام(س) پیغام می دادند و ادارۀ امور بیرونی به عهده ایشان بود. هنگامی که  در 16 فروردین 1343 هـ. ش حضرت امام(س) به قم مراجعت فرمودند، از همان  ساعات اولیه مسائل مربوط به بیت را تحت نظر داشت و در مسائل مختلف با  امام(س) صحبت می کرد. حاج آقا مصطفی(ره) بیش از حد تصور، نسبت به امام(س)  خاضع بود و با همۀ وجود در خدمت امام(س) قرار داشت، زیرا مراتب علمی و مقام  معنوی امام(س) را با جان و دل لمس کرده بود. دستگاه متوجه شده بود که پس از  امام(س)، ایشان با وجود این که بیش از 34 سال نداشت، می تواند زعامت نهضت را  به عهده بگیرد. بلافاصله پس از تبعید امام(س) به همان گونه که ذکر شد، ایشان را  بازداشت و به زندان بردند. پس از دو ماه ایشان را ظاهراً آزاد کردند ولی تصمیم  داشتند که به ترکیه منتقل کنند. ماجرای ورود ایشان به قم پس از زندان، دیدنی بود.  زیرا اتومبیل حامل ایشان به دستور خودشان جلوی حرم مطهر متوقف شده بود و  پس از تشریف به حرم، در مجلس درس آیت الله العظمی مرعشی(ره) شرکت کرده و  پس از آن با جمعیت کثیری به منزل آمد.

 

پس از 3 روز که ایشان در بیرونی حضور داشت و رفت و آمدهای بسیار زیادی  می شد، رئیس ساواک تهران با حاج آقا مصطفی(ره) مکالمه تلفنی داشت که منجر به عصبانی شدن ایشان شد. ساعتی نگذشته بود که رئیس ساواک قم مأمور بازداشت  ایشان شد و ایشان را به تهران منتقل کردند و فردای آن روز به ترکیه فرستادند.

در مورد شخصیت علمی ایشان، دیگران ان شاء الله حق مطلب را ادا کرده اند.  ولی چند نکته قابل ذکر است: ابتدای شروع به تحصیل حوزوی، ایشان به مرحوم  جدم آیت الله حاج میرزا المهدی بروجردی به پدرم گفت: «شنیده ام آقا مصطفی(ره)  بسیار خوب درس می خواند و باعث امیدواری است». این تعبیر همیشه در ذهن من  بود، تا این که یکی از شاگردان را که به درس شرح منظومه ایشان می رفت دیدم و  پرسیدم: درس ایشان چگونه است؟ او گفت: آن قدر روان و عالی درس می گوید که  احتیاج به مطالعه مجدّد را از ما برداشته و فلسفه را مانند مطالب روزمره بیان  می کند.

خاطره دیگر این که در زمستان سال 1345 هـ. ش که من به نجف مشرف شدم،  شبی در خدمت امام(س) از ایشان راجع به وضع علمی حاج آقا مصطفی(ره) سؤال  کردم، ایشان فرمودند: «مصطفی(ره) از آن وقتِ من در این سن، به مراتب بهتر شده  است» قابل ذکر است که این موضوع مربوط به 36 سالگی حاج آقا مصطفی(ره) بود.  خواست خدا و به قول حضرت امام(س) الطاف خفیۀ الهی بود که این شخصیت  بزرگوار را از ما گرفتند و شهادت ایشان سبب نضج انقلاب و پس از یک سال  پیروزی انقلاب اسلامی گردید. امیدوارم که خداوند متعال بر علو درجات ایشان  بیفزاید.

 

 

منبع: یادها و یادمانها از آیت الله سید مصطفی خمینی(ره)، ج 2، ص 181.

 

مشاهده خبر در جماران