کدخبر: ۱۵۶۴۳۵۸ تاریخ انتشار:

یادداشت؛

خون سیدالشهداء در خُلد و لرزنده عرش

پایگاه خبری جماران: در یکی از زیارات حضرت سیدالشهداء (ع) که به تعبیر شیخ صدوق؛ «اصح زیارات» است و مشایخ ثلاثه -کلینی، صدوق، طوسی- در کتاب های معتبرشان نقل نموده اند، از زبان امام صادق (ع) چنین انشاء شده:

اَشْهَدُ اَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ وَاقْشَعَرَّتْ لَهُ اَظِلَّهُ الْعَرْشِ..

شهادت می دهم خون شما در بهشت خُلد آرام گرفت و اظله -ساکنان و طواف کنندگان و حاملان- عرش را لرزاند. (کامل الزیارات، کافی، من لایحضره، تهذیب)

قبل از ورود به شرح این عبارت نورانی به سه مقدمه را توجه نمایید؛

مقدمه اول:

دین و معارف الهی در یک سطح نیست. بخشی از آن ظاهر و به افق ذهن ادمی نزدیک است ولی بخشی از آن دارای وزانت و سنگینی خاصی است که درک آن نیاز به فراگیری مقدمات و حضور استاد را می طلبد.

در نقل های متعدد و در مسانید مختلف طبق انچه در ابتدای کتاب «بصائر الدرجات» آمده، از ائمه هدی(ع) رسیده که فرمودند: «احادیث ما سخت و دشوار است ،‌احادیثنا صعب مستصعب»

مقدمه دوم:

از آن رهگذر که بخش عمده ای از هستی ما را بخش حس و محسوسات و تجربیات تشکیل می دهد، اُنس ما با امور مادی بیش از اُنس با ماورای مادیات است. اضافه بر اینکه ما گرفتار امور دنیوی هستیم و فهم معارف عمیق الاهی به «تجرد ذهن» بستگی دارد. در نتیجه توان فهم و باور حقائق آن سوئی؛ کمی سخت است.

مقدمه سوم:

ما به حکم عقل موظفیم در برابر آنچه از معارف و امور غیبی که قرار می گیریم و توان رسیدن به تمام محتوای آن را نداریم، اقدام به نفی و طرد و انکار نکنیم.

شیخ الرئیس ابن سینا که سرآمد اهل عقل و استدلال است در مورد مواجه با معارفی که توان درک آن بر آدمی سنگین در می آید، توصیه خواندنی دارد. ایشان در نمط دهم کتاب «الاشارات و التنبهات» می نویسد:

«دوری کن از اینکه ذکاوت و کیاست و تبرای تو از عامه مردم این باشد که اعتراض کنی و هر چیز را انکار کنی. این سبکی و ناتوانی و تندروی تو در تکذیب آنچه هنوز برای تو روشن نشده، کمتر از تندروی تو در تصدیق امر بی‌دلیل نیست. تو باید به رشته توقف چنگ بزنی. هرچند که استنکار و بعید شمردن آنچه شنیده‌ای تو را تحریک می‌کند، مگر آنکه دلیل برمحال بودن آن داشته باشی. پس بهتر است که امثال این سخنان را در حوزه امکان قرار دهی تا آنکه برهان آن را مردود سازد و بدان که در طبیعت پدیده‌های شگفت‌انگیزی است، و از ارتباط میان قوای عالی فعال و قوای سافل منفعل عجایبی پدید می‌آید.»

برای دریافت معنای عمیق این فقره از زیارت امام حسین (ع) دو محور مهم علمی باید بررسی شود.

محور اول؛ خون و سکونت در خلد

با توجه به مقدمات تقدیم شده به کلام نورانی امام صادق (ع) در رابطه با حضرت سیدالشهداء نائل شویم.

نکته نخست این است؛ خون هر مظلومی در خور گرامی داشت و احترام است. ولی خون حضرت حسین (ع) مورد توجه بیشتری قرار دارد و حساب دیگری دارد. اصلا شناخت این خون و مقام آن و آثار آن به سادگی به دست نمی آید و یا اصلا به دست نمی آید.

طبق نقل ابن قولویه در زیارت هفدهم و زیارت بیست و سوم؛ در بیان امام صادق (ع) در رابطه با جلوه ملکوتی و از دسترس دور بودنِ این خون چنین تعبیر شده است که این خون را احدی غیر از خدای متعال نمی شناسد: «و انک ثار الله فی الأرض و الدم الذی لا یدرک ثاره أحد من أهل الأرض و لا یدرکه الا الله وحده» (کامل الزیارات / ۳۸۷)

خون حضرت سیدالشهداء دارای وجه های ملکوتی است که کنه آن قابل شناخت ما نیست. در بسیاری از تعبیرات دینی در قالب حدیث و یا زیارت نامه ها به این خون توجه داده شده ، خصوصا آنجا که این خون به خداوند سبحان ارتباط پیدا میکند و گفته می شود؛ ثارالله.

نکته دیگر معنای این است که فرمود: شهادت می دهم این خون در خُلد مآوای گرفت.

خُلد کجاست؟

قول اول: خلد انجاست که خون حضرت ریخت و آن مکان همان بهشت روی زمین است و جاودانه است.

قول دوم‌: در یک انقلاب ملکوتی خونِ مادی، مجرد میشود و در بهشت قرار می گیرد.

قول سوم: همین خون یک حقیقت ملکوتی دارد و در ملکوت است و برکاتی دارد.

در بررسی اقوال سه گانه می توان گفت قول نخست درست است و حرم حضرت که محل شهادت ایشان است خود بهشت الاهی روی زمین است. اما در میان قول دوم و سوم، هر دو می تواند با توجه به معیارهای مقبول حِکمی و عرفانی صحیح باشد گرچه قول دوم به انظار «حکمت متعالیه» نزدیک است و قول سوم بر اساس اصول عرفان نظری قابل دفاع است.

به هر تقدیر و با هر گونه پشتوانه عقلی و معرفتی به نتیجه می رسیم که خون حضرت امام حسین (ع) به جایگاهی در عوالم غیب رسیده است و در عالم خلد یعنی عالم مجردات و فرشتگان و ارواح اولیاء مآوای گرفته است. بجاست در این نکته دقت سود اگر خون حضرت دارای چنان جایگاهی است، جایگاه روح او کجاست؟

پاسخ به سوال را باید در این حدیث دریافت که او از جایگاهی است در دسترس هیچ یک از مخلوقین نیست؛ اَنَّ لَهُ دَرَجَهً لَا یَنَالُهَا اَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ (امالی صدوق / ۱۴۱)

حدیث قاروره

اینکه خون حضرت در ملاء اعلی جای گیرد با مفاد حدیث «قاروره» کاملا منطبق است و آن حدیث به نقل عامه و خاصه در کتب متعدده موجود است.

یکی از نقل ها چنین است؛ «مردم روز دهم محرم ناگهان دیدند صدای شیون و غوغا از خانه ام سلمه بلند است. هجوم آوردند، چه اتفاقی برای ام المؤمنین افتاده است؟ بعد پرسیدند. ام سلمه گفت: دیدم الان در رؤیا خاتم النبیین (ص) را سر برهنه ، پا برهنه، غبار آلود. گفتم: یا رسول الله! چه خبره؟ جواب داد: خدا مرا مأمور کرد ، این قاروره ، یعنی شیشه را از عرش به من ‌داد، بروم در گودال قتلگاه، خون گلوی پسرم را بگیرم و به عرش ببرم.

در نقل دیگری آمده؛

ام سلمه روز عاشورا به شیشه نگاه کرد و دید آن خاک رنگ خون گرفته است؛ / فَلَمَّا کانَ یوْمُ عَاشُورَاءَ نَظَرْتُ إِلَی الْقَارُورَتَینِ بَعْدَ الظُّهْرِ فَإِذَا هُمَا قَدْ فَاضَتَا دَماً فَصَاحَتْ. وَ لَمْ یقَلَّبْ فِی ذَلِک الْیوْمِ حَجَرٌ وَ لَا مَدَرٌ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیطٌ. (ر.ک ؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۸۹، ۲۲۷ و ۲۳۲؛ ج۴۴، ص۲۲۵، ۲۳۱، ۲۳۶ و ۲۳۹).

در نقل جناب شیخ مفید در کتاب «الارشاد» با توصیف و توضیح کاملی آمده؛

ام سلمه گوید: شبى رسول خدا (ص) از پیش ما بیرون رفت و مدتى دراز ناپدید شد سپس بازگشت و سر و رویش گردآلود بود و دستشان را نیز مشت کرده بودند، من عرض کردم: اى رسول خدا، چرا شما را گرد آلود مى ‌بینم؟ فرمودند: مرا در این ساعت به مکانی از سرزمین عراق بردند که نامش کربلا بود و در آن سرزمین جاى کشته شدن پسرم حسین و گروهى از فرزندان و خاندانم را به من نشان دادند و من پیوسته خون ایشان را از آنجا بر می گرفتم و آن اکنون در دست من است و دست خود را براى من باز کردند و فرمود: آن را بگیر و نگهدارى کن، پس من آن را گرفتم‌ دیدم مانند خاک سرخ بود، پس در شیشه نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهدارى می کردم، تا آنگاه که حسین (ع) از مکه به سمت عراق رهسپار شد من هر روز و شب آن شیشه را بیرون مى ‌آوردم و بو می کردم و بدان مى‌ نگریستم و بر مصیبت هاى آن جناب می گریستم و چون روز دهم محرم شد همان روزى که حسین (ع) در آن روز کشته شد، در اول روز که آن را بیرون آوردم؛ دیدم به حال خود است، دوباره آخر آن روز آن را آوردم؛ دیدم خون تازه شده، من به تنهایى در خانه خود شروع به گریه و زارى کردم و اندوه خود را فرو نشاندم از ترس آنکه مبادا دشمنان ایشان در مدینه بشنوند و در شماتت ما شتاب کنند و پیوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر مرگ آن حضرت به مدینه رسید و آنچه دیده بودم به حقیقت پیوست.

فَلَمَّا کَانَ فِی اَلْیَوْمِ اَلْعَاشِرِ مِنَ اَلْمُحَرَّمِ وَ هُوَ اَلْیَوْمُ اَلَّذِی قُتِلَ فِیهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ أَخْرَجْتُهَا فِی أَوَّلِ اَلنَّهَارِ وَ هِیَ بِحَالِهَا ثُمَّ عُدْتُ إِلَیْهَا آخِرَ اَلنَّهَارِ فَإِذَا هِیَ دَمٌ عَبِیطٌ فَصِحْتُ فِی بَیْتِی وَ بَکَیْتُ وَ کَظَمْتُ غَیْظِی مَخَافَهَ أَنْ یَسْمَعَ أَعْدَاؤُهُمْ بِالْمَدِینَهِ فَیُسْرِعُوا بِالشَّمَاتَهِ فَلَمْ أَزَلْ حَافِظَهً لِلْوَقْتِ حَتَّى جَاءَ اَلنَّاعِی یَنْعَاهُ فَحَقَّقَ مَا رَأَیْتُ.

در مورد حدیث «قاروره»، روایت دیگری از جناب ابن عباس نقل شده که آن هم در خور توجه است و جالب بزرگترین منایع اهل سنت به آن تصریح و نقل نموده اند مانند؛ احمد حنبل و ترمذی و حاکم نیشابوری و ابن اثیر و بیهقی شافعی و ابن حجر عسقلانی و غیره به تفصیل ذکر کرده اند.

متن مورد اتفاق این است؛ ابن عبّاس گفت: رسول خدا (ص) را نیمه شب در خواب دیدم، غبارآلود و ژولیده و در دستش شیشه‌اى بود، عرض کردم: یا رسول اللّه این شیشه چیست؟ فرمود: «خون حسین و یارانش است که اندک اندک تا به امروز جمع کرده‌ام». مى‌گوید: بعدها دقت کردم دیدم در همان روز حسین (ع) کشته شده است. طبق این نقل خواب در شام شهادت حضرت اباعبدالله (ع) بوده است .

خون امام حسین(ع) در خُلد

نتیجه قرار خون امام حسین در خُلد این است که این خون با همه آثاری که میتواند داشته باشد بصورت مستمر و جاودانه خواهد بود و ساکنان خُلد را در محضر و حضور خود قرار داد .

أَشْهَدُ أَنَّ لَکَ مِنَ اللَّهِ مَا وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ وَ الْفَتْحِ وَ أَنَّ لَکَ مِنَ اللَّهِ الْوَعْدَ الصَّادِقَ فِی …(کامل الزیارات ب ۷۹)

محور دوم؛ خون امام حسین و لرزش عرش

در ادامه آثار وجود ملکوتی خون حضرت سیدالشهداء، امام صادق اشاره به لرزش عرش میفرماید و چنین انشاء می کند؛ وَ اقْشَعَرَّتْ لَدمکُ أَظِلَّهُ الْعَرْش؛ در مقابل آن خون همه اظله عرش ظهر روز عاشورا لرزید!

عرش؛ مقام است

از مسلمات معارف الاهیه است که عرش جسم نیست و یک مقام است. امام رضا(ع) فرمود: «عرش، خداوند نیست. عرش، اسم دانش و قدرت است و در عرش، همه چیز وجود دارد. همچنین حمل آن را به کسانی غیر از خویش نسبت داده که گروهی از آفریده‌های او هستند. زیرا آفریده‌هایش را با حمل عرش خود به بندگی درآورده است. آن‌ها حمل‌کنندگان علم او هستند. و خلقی پیرامون عرش او تسبیح‌گوی هستند و براساس علم او عمل می‌کنند و فرشتگانی نیز هستند که اعمال بندگان او را می‌نگارند. همچنین اثبات عبادت و بندگی اهل زمین را از طریق طواف پیرامون خانه‌اش قرار داده است و خداوند، همچنان‌که خودش فرموده است بر عرش مسلّط است. (طه/۵)». خداوند، عرش، و حاملان آن و همه‌ی کسانی را که پیرامون آن هستند حمل و حفظ می‌نماید. او نگهدارنده و اداره‌کننده‌ی همه‌ی جان‌هاست. او برتر و بالاتر از هرچیزی است.

صفت محمول یا پایین‌تر و فروتر به تنهایی و بدون نسبت‌دادن به چیزی به کار برده نمی‌شود، چون در آن صورت، لفظ و معنی تباه خواهند شد.  الْعَرْشُ لَیْسَ هُوَ اللَّهَ وَ الْعَرْشُ اسْمُ عِلْمٍ وَ قُدْرَهًٍْ وَ عَرْشٍ فِیهِ کُلُّ شَیْءٍ ثُمَّ أَضَافَ الْحَمْلَ إِلَی غَیْرِهِ خَلْقٍ مِنْ خَلْقِهِ لِأَنَّهُ اسْتَعْبَدَ خَلْقَهُ بِحَمْلِ عَرْشِهِ وَ هُمْ حَمَلَهًُْ عِلْمِهِ وَ خَلْقاً یُسَبِّحُونَ حَوْلَ عَرْشِهِ وَ هُمْ یَعْمَلُونَ بِعِلْمِهِ وَ مَلَائِکَهًًْ یَکْتُبُونَ أَعْمَالَ عِبَادِهِ وَ اسْتَعْبَدَ أَهْلَ الْأَرْضِ بِالطَّوَافِ حَوْلَ بَیْتِهِ وَ اللَّهُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی کَمَا قَالَ وَ الْعَرْشُ وَ مَنْ یَحْمِلُهُ وَ مَنْ حَوْلَ الْعَرْشِ وَ اللَّهُ الْحَامِلُ لَهُمُ الْحَافِظُ لَهُمُ الْمُمْسِکُ الْقَائِمُ عَلَی کُلِّ نَفْسٍ وَ فَوْقَ کُلِّ شَیْءٍ وَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَ لَا یُقَالُ مَحْمُولٌ وَ لَا أَسْفَلُ قَوْلًا مُفْرَداً لَا یُوصَلُ بِشَیْءٍ فَیَفْسُدُ اللَّفْظُ وَ الْمَعْنَی». (کافی، ج۱، ص۱۳۰)

توصیف و تبیین عرش

امور کل جهان هستی و ذره ذره عالَم از اطاق فرمانروایی بنام «عرش» تدبیر می شود؛

اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۖ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ۖ … یونس / ۳

عرش دارای طواف کنندگان است که آماده اجرای تمام فرامین الاهی هستند؛

تَرَى الْمَلائِکَهَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ … زمر / ۷۵

عرش مفامی است که حاملان بسی بزرگ دارد ، این حاملان یا از بزرگترین فرشتگان الاهی اند و یا ارواح انبیاء اولوالعزم و یا علماء خاص -بر تمام این مصادیق روایاتی وارده شده است(ر.ک: تفسیراهلببت ج ۱۲ ص۳۵۶) – حامل او هستند؛ الَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ … غافر/ ۷

علامه طباطبائی و توضیح عرش

برای فهم عرش -درحدتوان- توضیح و مثال صاحب تفسیرالمیزان خالی از لطف نیست. ایشان می فرماید:

زمام و سر نخ تمامی این مختلفات در یک جا جمع شده و به دست شخص واحدی سپرده شود که بتواند با حسن تدبیر ، حیات جامعه را ادامه دهد، و گر نه در اندک زمانی جامعه متلاشی می‌ گردد، و لذا می‌ بینیم جوامع مترقی دنیا اعمال جزئی را تقسیم نموده و زمام هر قسمتی را به یک کرسی و یک اداره می‌ سپارند، آنگاه آن کرسی ها و آن دوائر را نیز به شعبه هایی تقسیم بندی نموده، باز زمام شعبه هر قسمتی را به یک کرسی مافوقی می ‌دهند، و این روش را از پایین به بالا ادامه می ‌دهند تا زمام و سر نخ تمامی شؤون کشور را در یک جا متمرکز ساخته آن را به دست شخص واحدی که در بحث ما صاحب عرش نامیده می‌شود بسپارند. اثر عجیب این وحدت در عین کثرت این است که وقتی که یک امری از ناحیه صاحب عرش صادر می ‌شود در کمترین مدت به جمیع کرسی‌های مملکتی رسیده و در هر اداره‌ای به شکل مناسب به آن اداره متشکل شده، کرسی‌نشین آن اداره از آن امر درس و دستور مخصوص مناسب با کار خود را می ‌گیرد، مثلا همین امر در کرسی‌های مربوط به امور مالی به صورت یک تکلیف مالی در می ‌آید و در ادارات مربوط به سیاست یک دستور سیاسی می‌ شود، و در ارتش صورت یک تکلیف دفاعی به خود می‌گیرد و همچنین.

عرش و حاملان عرش از دیدگاه امام خمینی

امام خمینی در تبیین عرش و حاملان عرش چنین تقریر نموده اند؛

بدان که در باب عرش و حَمَله آن اختلافاتی است و در ظواهر اخبار شریفه نیز اختلاف است؛ گرچه به حسب باطن اختلافی در کار نیست؛ چون در نظر عرفانی و طریق برهانی «عرش» بر معانی بسیاری اطلاق شود… گاهی اطلاق بر «علم» شده، که شاید مراد از علم،‌ علم فعلی حق باشد که مقام ولایت کبری است و حَمَله‌ی آن چهار نفر از اولیای کُمّل است در اُمم سالفه: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی – علی نبینا و آله و علیهم‌السلام – و چهار نفر از کُمّل است در این امت: رسول ختمی و امیرالمؤمنین و الحسن و الحسین (علیهم السلام) هستند. (آداب الصلاه . ص ۲۷۲)

اظله عرش چیست؟

در رابطه با «اظله» علماء تحقیقات خوبی ارائه نموده اند که برخی از آن را تقدیم می نمایم؛

گفتار اول؛ علامه مجلسی اول می گوید: اظله عرش؛ مافوق عرش و یا روحانیین طواف کننده و حامل عرش است، و یا جمیع مجردات که سایه عرش به حساب می آیند هستند. (روضه المتقین ، ج ۵ ص ۴۲۸)

و در کتاب دیگرش که ترجمه و شرح فارسی بر کتاب «من لایحضر» است می نویسد: اظله عرش فرشتگان طواف کننده و حامل عرش هستند. (لوامع صاحبقرانی، ج ۸ص۶۱۲)

گفتار دوم؛ علامه مجلسی دوم در شرح «اظله عرش» گوید: اظله عرش ساکنان عرش هستند و انان تشکیل شده اند از ارواح مقدسه و ملائکه و اظله که بمعناس سقف میتواند باشد ناظر به طبقات عرش است.(ملاذالاخیار، ج ۹ ص۱۳۴)

ایشان در کتاب دیگرش می نویسد: اظله جمع ظلال است و ظلال چیزی است که سایه می اندازد و طبیعا حالت سقف دارد و ما فوق عرش است. ( مراهالعقول ، ج ۸ص ۲۹۹)‌

و در بحار الانوار هم مشابه هم تعبیر را ارائه نموده است. (ر.ک: بحار، ج ۹۸ ص۱۵۴)

گفتار سوم؛ مرحوم عارف میرزا ابوالفضل تهرانی در شرح زیارت عاشورا گوید: اظله عرش اشاره به «عالم ظل» است و عالم ظل محل انوار قدیسه و ارواح عالیه است. (شفاء الصدور ص۳۵۸)

در اینکه یکی از مهمترین ساکنان عرش؛ ارواح طیبه اهلبیت (ع) است تردیدی نیست و بر ان شواهد و نصوص مختلفی رسیده.

در زیارت جامعه بدان تصریح شده:

إنّ أرواحکم و نورکم و طینتکم واحده، طابت و طهرت بعضها من بعض؛ خلقکم الله أنواراً، فجعلکم بعرشه محدقین

(ر.ک: شرح زیارت جامعه؛ الشموس الطالعه)

جمع بندی گفتارهای گذشته؛ خلاصه کلام که میتواند مخرج مشترکی در بین همه سخنان عالمان حدیث شناس باشد این است که «اظله عرش» تشکیل دهنده ارکان عرش خدا است که حاوی کرسی، لوح و قلم و تمام فرشتگانی است که در آن مواطن و مواقف مسئولیت دارند بوده و البته آن مواقف عرشی خالی از ارواح عالیه انبباء و اولیاء نیست و آنان نیز حضور دارند.

پس اینکه خون امام حسین (ع) لرزه بر اظله عرش دارد بدین معناست که همه طبقات عالم عرش و همه ساکنین آن متوجه و متاثر از این رخداد شده اند.

نتیجه اقشعرار عرش

اینکه خون در خلد قرار گیرد و عرش به لرزه درآید یک مفهموم نیست بلکه همه حقائق آنسوئی دارای آثار مربوطه هستند.

اگر خون در خلد مسکن و مآوای می کند اشاره به جاودانگی آن است و اگر عرش در رابطه با آن خون لرزش دارد ؛ یعنی اعلام تاثیراتی در هستی خواهد بود.

اینجاست که سخن علامه طباطبائی شنیدنی است که فرموده بودند: همه عوالم با امام مرتبط است و از امام متاثر است.

در سطور بالا به این فقره زیارت حضرت اساره شد که امام صادق (ع)‌چنبن فرموده اند:

أَشْهَدُ أَنَّ لَکَ مِنَ اللَّهِ مَا وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ وَ الْفَتْحِ وَ أَنَّ لَکَ مِنَ اللَّهِ الْوَعْدَ الْحَقَّ فِی هَلَاکِ عَدُوِّکَ وَ تَمَامِ مَوْعِدِهِ إِیَّاکَ …

شهادت مى ‌دهم نصرت و فتحى را که خدا به تو وعده داده برایت منجّز و فراهم فرموده، و نیز شهادت مى‌ دهم وعده راست و حقّى را که خدا در ارتباط با هلاک نمودن دشمن تو داده و نیز تمام وعده‌ هایش به تو به وقوع پیوسته است.

معراج خون امام حسین

نکته معرفتی در این نهفته است که حیف است بدان توجه نشود و آن «معراج خون حسین» است.

جان منزه امام حسین (ع) معراج داشت و مورد خطاب آیه آخر سوره فجر قرار گرفت:

أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِى إِلَى‌ رَبِّکَ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً فَادْخُلِى فِى عِبَادِى وَادْخُلِى جَنَّتِى

اى روح آرام یافته و متین؛ به سوى پروردگارت بازگرد که تو از او خشنود و او از تو خرسند است. پس در جرگه بندگان خاص من درآى. و به بهشت خاص من داخل شو!

طبق نقل فیض کاشانی، امام صادق (ع) فرمود: اقرؤا سوره الفجر فی فرائضکم و نوافلکم فانها سوره الحسین بن علی، سوره فجر را در نمازهای واجب و نیز نماز مستحب خود بخوانید؛ چرا که این سوره، سوره حسین بن علی است. و ایشان در باره تفسیر نفس مطمئنه می‌فرماید: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» الآیه یعنی الحسین ابن علی (ع) مراد از «نفس المطمئنه» که از خداوند راضی خشنود و خداوند نیز از او خرسند است، حسین بن علی (ع) است.

(تفسیر صافی پایان سوره فجر)

این معراج روح حضرت سیدالشهداء است، اما خون او هم معراج داشت و آن معراج بوسیله پیامبر رحمت (ص) و جریان «حدیث قاروره» تحقق یافت که در سطور بالا بدان اشارت نمودیم.

در معراج اسرار عمیق معرفتی نهفته است.

عارف محقق و متحقق امام خمینی در این باره می گوید: معراج کننده با عروج خود تعینات جبروتی (اسماء و صفات خدا) و تعینات ملکوتی (خصوصیات عوالم غیبی) را مشاهده و بر عوالم دیگر نمایان می کند و مظهر آنان می شود.

اعْتبار الظّهُور فی المظاهِر‌‎ ‌‌مِنَ التّعیّنات الجَبروتیَّه وَ الملکوتیَّه الکلّیَّه وَ الملکیّه النّاسُوتیّه‌‎ ‌‌الجزئیّه… (ر.ک: تعلیقه بر فصوص الحکم)

از این رهگذر معراج روح امام حسین (ع) و معراج خون او دارای تاثیراتی بر تمام عوالم غیب و حتی عوالم جمع الجمعی داشته و دارد.

خداوند متعال ما را از برکات آن روح قدسی و آن خون قدسی در دنیا و آخرت بهرمند فرماید.

مشاهده خبر در جماران