کدخبر: ۱۵۵۵۴۵۳ تاریخ انتشار:

جی پلاس/ به مناسبت سالروز رحلت؛

علت روی آوردن انوری به شاعری چه بود؟/چرا او را همپایه فردوسی و سعدی می دانند؟

اوحدالدین علی بن اسحاق انوری ابیوردی شاعر قصیده سرای نیمه دوم قرن ششم قمری است که در ابیورد به دنیا آمد. درباره مذهب او نقل ها متفاوت است اما قاضی نورالله شوشتری وی را شیعه اثنی عشری می داند. وی بسیار نزدیک به مخاطب زمان خود شعر می سرود که این از نقاط قوت اوست.

به گزارش خبرنگار جی پلاس، در راستای شناساندن بزرگان اندیشه دینی در این صفحه بر آنیم که این شخصیت های ارجمند جهان اسلام و تشیع را به مخاطبان معرفی کنیم و مطالب منتشرشده قطره ای است از دریای زندگی این بزرگواران که به قدر وسعمان است. باشد که مفید فایده افتد. این قسمت به زندگی اوحدالدین علی بن اسحاق انوری ابیوردی اختصاص دارد.

 

 

زندگینامه اوحدالدین علی بن‌ اسحاق انوری ابیوردی

 تولد

اوحدالدین علی‌بن‌ اسحاق انوری ابیوردی از گویندگان نامبردار نیمه‌ی دوم قرن ششم هجری قمری در ابیورد که شهرکی بوده از شهرهای خراسان بین نساء و سرخس که به دشت خاوران شهرت داشته است، متولد شد.[۱]

 

 دوران کودکی و جوانی

انوری ابیوردی در دوران کودکی و اوایل دوران جوانی به تحصیل در علوم متداول زمان خود پرداخت و در بیشتر علوم از جمله حکمت و ریاضی و نجوم توانست مایه کافی بیندوزد؛ پدرش محمد در همان اوایل عمر وی از دنیا رفت و مال بسیاری را برای بازماندگان خویش به‌جای گذاشت. انوری با آن‌که در آن وقت بهره‌ فراوانی از دانش‌های زمان به‌دست آورده بود و بر خویشان و اطرافیان خود هم از این جهت برتری داشت، با این‌ حال وی مردی خوش‌گذران بود و دیری نکشید که میراث پدر را در اندک زمانی در راه عیش و نوش و خوش‌گذرانی صرف کرد و مفلس و بی‌چیز شد. و ناچار شد برای تهیه‌ وسایل زندگی و امرار معاش به شاعری که در آن روزگار رواج داشت بپردازد.[۲]

 

انوری هم‌چنان در نهایت تنگ‌دستی در مدرسه‌ منصوریه‌ طوس تحصیل می‌ کرد و چنان‌که معلوم بوده و هست وی در اوقات تحصیل مخارج روزانه‌ خویش را با سختی فراهم می‌ کرده است.

 

چگونگی روی‌ آوردن وی به شاعری

گفته‌اند روزی انوری بر در مدرسه‌ای نشسته بود، مشاهده کرد که مرد محتشمی با غلامان بسیار از آنجا می‌ گذرد. انوری از فردی که در آنجا بود پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: شاعر سلطان سنجر است.

انوری با خود گفت: عجبا شیوه‌ی شاعری با این پستی و این شخص چنین محتشم است، و پایه‌ی علم بدین بلندی و من چنین فقیر و بی‌چیزم؛ از دیدن آن حال، بر آن شد که او هم برای امرار معاش به شاعری بپردازد و در همان شب تصمیم گرفت که قصیده‌ ای بسراید که با این مطلع است:

گر دل و دست، بحر کان باشد     دل و دست خدایگان باشد[۳]

وی صبح روز دیگر برای عرض قصیده، متوجه حضور سلطان سنجر شد و آن‌ را برای وی خواند. سلطان هم از شنیدن آن قصیده بسیار خوشش آمد و او را در زمره‌ی نزدیکان درگاه خود جای داد و برای او جایگاهی معین تعیین کرد.[۴]

 

تخلص انوری

هم‌چنان‌که خود گفته و معاصرانش آورده‌ اند، تخلص وی انوری است؛ اما بنا بر قول دولتشاه سمرقندی تخلص او نخست خاوری، که منسوب بوده به دشت خاوران، (شهر انوری هم یعنی ابیورد در آن دشت واقع بوده است) بوده است؛ که وی بعدها به فرمان امیر خویش "عماره" آن تخلص را رها کرده و انوری را برگزیده است و این لقب را آن‌طور که گفته شد خود اختیار نکره؛ بلکه دیگران به او داده‌ اند چنان‌که در قصیده‌ زیر آمده است:

ای در هنر مقدم اعیان روزگار  در نظم و نثر اخطل و احسان روزگار

دادند مهتران لقبم انوری و لیک   چرخم همی چه خواند خاقان روزگار

و در بیت زیر انوری یکی از بزرگ‌ترین مشاهیر مرتبه‌ اول خاوران دانسته شده است و به حق سزاوار این مرتبه است:[۵]

تا سپهرت صیت‌گردان شد به خاک خاوران  تا شبانگاه آمدش چار آفتاب خاوری

 

مذهب انوری

قاضی نورالله شوشتری بنا بر روشی که در کتاب مجالس‌ المومنین دارد او را شیعه اثنا عشری (دوازده امامی) و پیرو مذهب جعفری دانسته است. گذشته از نظر شوشتری آنچه از بیشتر اشعار وی استنباط می‌ شود این است که وی شافعی مذهب و پیرو اهل سنت و جماعت بوده چون در اشعارش مکررا از خلفای چهارگانه یاد کرده و آنها را ستوده و از رافضی و خوارج بد گفته و بیزاری جسته است. احتمال اینکه وی از پیروان اهل سنت و جماعت بوده بیشتر است؛ اما در حقیقت وی به امیرالمؤمنین و خاندان مصطفی ـ علیهم‌ السلام ـ بیش از دیگران معتقد بوده است و شاید علی را بر دیگران برتر می‌نهاده است.[۶]

 

حوادث زندگی انوری

بیماری نقرس

از بعضی اشارات در شعر او دانسته می‌ شود که او به بیماری نقرس دچار بوده آنجا که سروده است:

بزرگوارا دانی کز آفت نقرس       ز هر ترشی من بنده می‌پرهیزم

بیماری نقرس بر طبق آنچه مشهور است، بیماری افراد مرفه و اشراف بوده است؛[۷]

سلطان سنجر هم دو بار به هنگام بیماری وی به ملاقاتش رفته است و این نکته نیز نشان‌دهنده‌ی دو چیز است یکی وضع مالی او که می‌توانسته است ترتیب چنین ملاقاتی را در منزل خویش فراهم کند و دیگر توجه بیش از حد پادشاهان مقتدری چون سلطان سنجر به اوست.

 

اتهام به ساختن هجو

یکی دیگر از حوادث زندگی انوری اتهام به ساختن هجو مردم بلخ است؛ ماجرا از این قرار است که در قطعه‌ای طنزآمیز بسیار زیبا چهار شهر از شهرهای خراسان بزرگ (بلخ و مرو و نیشابور و... را) که گوینده‌ آن، (کسی که این قطعه را سروده) مورد نقد و نظر قرار داده بود که عده‌ای از مردم این شهرها، انتشار این شعر را به انوری منسوب دانسته‌ اند که این ماجرا باعث شد تا غوغایی در میان مردم بلخ برانگیزد و خشم آنها را شعله‌ور کند و شاعر را که اتفاقا در آن زمان هم در بلخ بود مخفیانه گرفتند و پارچه‌ای بر سر او کشیدند و در شهر گرداندند و قصد کشتن او را داشتند؛ (این نوع شعر مصداق لغوی خویش را که شهرآشوب بود پیدا کرد) اما جمعی از بزرگان بلخ که دوستان و ممدوحان انوری بودند، از قبیل قاضی حمیدالدین بلخی (مؤلف مقامات حمیدی) و چند تن دیگر به حمایت از وی برخاستند و او نیز یکی از زیباترین قصاید خویش را که از شاهکارهای قصیده‌سرایی در تاریخ شعر زبان فارسی است در این باره سرود که به مطلع زیر شروع می‌شود:

ای مسلمانان فغان از دور چرخ چنبری       وز نفاق تیر و قصد ماه و کید مشتری

که در آن موقع از چنین قطعه‌ای بهره جست و مردم بلخ را ستود تا از این مهلکه جان سالم به‌ در برد؛ حقیقت امر هم همین بوده است که گوینده‌ی آن شعر انوری نبوده بلکه یکی از شاعران هم عصر او "فتوحی مروزی" بود که با انوری نوعی رقابت و معارضه داشته است. [۸]

 

شایعه آمدن طوفان

اتفاق دیگری که در زندگی انوری به‌ وجود آمد شایعه‌ ای بود که بر سر همه‌ زبان‌ ها پیچید که به‌زودی طوفانی در عالم روی می دهد که جهان را زیر و رو خواهد کرد؛ یکی از کسانی هم که در پیش‌بینی این واقعه از همگان بیشتر شهرت یافت و تقریبا قصه به نام او تمام شد، انوری بود، وی به‌ علت احاطه‌ای که بر ریاضی و نجوم و علم هیأت داشت، سخنش در میان مردم با اهمیتی بسیار تلقی شد و همه جا این داستان به نام او گره خورد. اما زمان تعیین‌شده که سال ۵۸۲ هجری قمری بود فرا رسید و نه تنها هیچ اثری از آن طوفان مشاهده نشد، بلکه برگی هم از درختان به پایین نیامد و این ماجرا باعث سرشکستگی انوری شد.[۹]

 

زبان شعر انوری

انوری طبعی قوی و اندیشه‌ای مقتدر و مهارتی وافر در آوردن معانی دقیق و مشکل در کلام روان و نزدیک به لهجه‌ مخاطب زمان خود داشت، و بزرگ‌ترین وجه اهمیت او در همین نکته‌ اخیر یعنی استفاده از زبان محاوره است و او به این ترتیب تمام رسوم پیشینیان را در شعر در هم نوردیده و طریقه‌ای تازه در آن ابداع کرده است که علاوه بر مبتنی‌ بودن بر زبان مخاطب، با رعایت سادگی کلام و آمیزش آن به لغات عربی و استفاده از اصطلاحات علمی و فلسفی و تشبیهات و استعارات بسیار همراه است.[۱۰]

 

 و گاهی به درجه‌ای از سادگی می‌ رسد که گویی قسمت‌ هایی از محاورات معمول خود را در شعر خود گنجانده است و گاهی هم به دلیل تسلط کامل بر معانی دقیق و مشکل در همان حال که الفاظ روان دارد فهم آن چنان مشکل می‌شود کهاحتیاج به شرح و توضیح فراوانی دارد.

 

به‌ هر حال انوری بیشتر در قصیده و غزل و قطعه سرآمد شاعران ایران و از ارکان استوار شعر و ادب فارسی شد و به مرتبتی رسید که او را یکی از سه پیامبر شعر فارسی بدانند و بگویند:

در شعر سه تن پیغمبرانند    قولی است که جملگی برآنند

فردوس و انوری و سعدی    هر چند که لا نبیّ بعدی[۱۱]

 

شیوه و سبک شاعری انوری

انوری از شعرای بزرگ پارسی است و در فن قصیده‌سرایی از اساتید بزرگ به‌شمار می‌رود. و چنان‌که فردوسی و سعدی در حماسه‌سرایی و غزل‌گویی مشهور و مسلم نزد استادان فن‌اند؛ انوری هم در قصیده‌گویی پیش اکثر فضلا و شعرا در مرتبه‌ی اول جای دارد و او را پیشوای قصیده‌سرایان می‌ دانند. انوری بیشتر از ابوالفرج رونی تقلید می‌ کرده و نظیر قصاید او بسیار سروده، ولی سبک شعری انوری بسیار کامل‌تر و پر مغزتر و آمیخته به اطلاعات علمی است. [۱۲]

 

هجویات انوری

انوری در پاره‌ ای از قطعات و همچنین در مثنوی کوتاهی که دارد به بدگویی اشخاص پرداخته است. ناگفته نماند که هجوگویی و مطایبه در آن زمان خود وسیله‌ تفریح خاطر و دور کردن اندوه و ملال از مردمان بوده است، و پادشاهان و امرا، شعرا را به این امر تشویق می‌کردند و گرفتگی حال خود را به این راه از خاطر دور می‌کردند. کمتر شاعر مدیحه‌سر است که گرد هجو نگشته باشد، با این وجود بعضی‌ها متانت و نزاکت را حفظ کرده‌اند و کمتر در اشعار آنها الفاظ قبیح و زشت آمده است و بعضی دیگر هم بی‌پروا به فحش و دشنام و الفاظ زشت پرداخته‌ اند. انوری هم مانند دیگر شعرای آن روزگار رسمی در پیش گرفته بود و شیوه‌ او آن بود که ابتدا شخصی را می‌ ستود، اگر دریافت صله و پاداشی از او نمی‌ دید به قطعه‌ ای دیگر او را تهدید می‌ کرد و این کار را تا جایی ادامه می‌ داد تا دست‌مزدش را از آنان بگیرد. (این مطلب لازم به‌ ذکر است که هجوهای انوری فقط در بعضی از قطعات و مثنوی‌های اوست و قصاید و غزلیات او از الفاظ زشت و رکیک خالی و مبراست.) [۱۳]

 

وفات انوری

تاریخ دقیق وفات انوری هنوز مشخص نشده است ولی بنا بر گفته دولتشاه سمرقندی در سال ۵۴۷ هجری قمری در بلخ دانسته شده است؛ همچنین او گفته است که قبر انوری در بلخ در کنار مزار سلطان‌ احمد خضرویه (یکی از سلاطین آن روز در ایران) است. [۱۴]

 

نمونه‌ای از قصیده‌ی انوری

به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر   نامه‌ی اهل خراسان ببر خاقان بر

نامه‌ای مطلع آن رنج تن و آفت جان   نامه‌ای مقطع آن درد دل و سوز جگر

نامه‌ای بر رقمش آه عزیزان پیدا   نامه‌ای در شکنش خون شهیدان مضمر

نقش تحریرش از سینه‌ی مظلومان خشک   سطر عنوانش از دیده‌ی محرومان‌تر[۱۵]

 

آثار انوری

۱. بشارت‌الاشارات، در شرح اشارات شیخ‌الرئیس ابن‌سینا که در منطق و حکمت نوشته است.

۲. عیون‌الحکمه، که کتاب مختصری است در حکمت، مشتمل بر علوم منطق و طبیعی و الهی.

۳. کتاب تهافت، که این کتاب از جمله مصنفات امام‌ محمد غزالی است. انوری علاوه بر دیوان شعری دارای آثار دیگری بوده که نسخه‌ی آن‌ها از میان رفته و اثری از آن‌ها باقی نیست.[۱۶]

 

پانویس

۱. دیوان انوری، مدرس رضوی، محمدتقی؛ تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۲، چهارم، ص ۱۵.

۲.  تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ذبیح الله؛ تهران، انتشارات فردوس، ۱۳۷۱، یازدهم، جلد دوم، ص ۱۷.

۳. مفلس کیمیافروش، شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ تهران، سخن، ۱۳۷۴، دوم، ص ۳۵.

۴. مفلس کیمیافروش، شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ تهران، سخن، ۱۳۷۴، دوم، ص ۳۵.

۵. تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ذبیح الله؛ تهران، انتشارات فردوس، ۱۳۷۱، یازدهم، جلد دوم، ص۶۵۶ و ۶۵۷.

۶. دیوان انوری، مدرس رضوی، محمدتقی؛ تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۲، چهارم، ص ۱۱۷.

۷.  مفلس کیمیافروش، شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ تهران، سخن، ۱۳۷۴، دوم، ص ۳۲.

۸.  مفلس کیمیافروش، شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ تهران، سخن، ۱۳۷۴، دوم، ص ۲۹، ۳۰، ۳۱ و ۳۲.

۹.  مفلس کیمیافروش، شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ تهران، سخن، ۱۳۷۴، دوم، ص ۳۳.

۱۰. دیوان انوری، نفیسی، سعید؛ تهران، نگاه، ۱۳۷۶، اول، ص ۵۹.

۱۱. تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ذبیح الله؛ تهران، انتشارات فردوس، ۱۳۷۱، یازدهم، جلد دوم، ص ۶۶۷ و ۶۶۸.

۱۲. دیوان انوری، مدرس رضوی، محمدتقی؛ تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۴، جلد اول، سوم، ص ۱۰۱.

۱۳. دیوان انوری، مدرس رضوی، محمدتقی؛ تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۴، جلداول، سوم، ص ۱۱۹ و ۱۲۰.

۱۴. تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ذبیح الله؛ تهران، انتشارات فردوس، ۱۳۷۱، یازدهم، جلد دوم، ص۶۶۳.

۱۵. مفلس کیمیافروش، شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ تهران، سخن، ۱۳۷۴، دوم، ص۱۴۲.

۱۶. دیوان انوری، مدرس رضوی، محمدتقی؛ تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۴، جلد دوم، سوم، ص ۱۱۲.

 

 

مشاهده خبر در جماران