کدخبر: ۱۴۹۴۶۷۲ تاریخ انتشار:

جی پلاس/به مناسبت سالروز دهه فجر؛

حکایت خواندنی صادق طباطبایی از خداحافظی مردم نوفل لوشاتو با امام/ماجرای آیت الله کریستوف و روحانی محل چه بود؟

مرحوم صادق طباطبایی از همراهان امام در نوفل لوشاتو، در میان خاطرات خود از آن روزها به خاطره ای جالب و خواندنی به روزی اشاره می کند که خبر بازگشت امام به ایران و ترک نوفل لوشاتو به گوش مردم آن ناحیه رسید و... .

جی پلاس: مرحوم صادق طباطبایی که در ایام حضور امام در نوفل لوشاتو از همراهان ایشان بود، در خاطرات خود به روزی اشاره کرده است که به مردم آن دهکده اعلام شد که امام قصد ترک آنجا را دارند و آنگاه برخورد مردم با این قضیه بسیار جالب و شنیدنی است که با هم مرور می کنیم:

 

با وجود آنکه مردم نوفل لوشاتو در این مدت حدود چهار ماه دچار زحمت شده بودند و شرایط غیرعادی در این دهکده کوچک ایجاد شده بود، اعم از شلوغی و سر و صدا و جنب و جوش و حضور نیروهای امنیتی و پلیس و... اما هیچ اعتراضی در طول مدت اقامت امام در این دهکده مشاهده نشد.

 

وقتی اعلام شد امام به زودی نوفل لوشاتو را ترک خواهند کرد، مردم این محل برای خداحافظی با ایشان ابراز علاقه کردند و صفی طولانی در محوطه مقابل باغ و محل استراحت امام تشکیل شد. واقعا شور و علاقه مردم برای دیدار با امام جالب بود. در ابتدا یکی دو نفر که از چهره های سرشناس محلی بودند به طور جداگانه حضور امام رسیدند. یکی از آنها کشیش بود که امام او را آخوند محل می نامیدند! او گفت: این روزها در تاریخ جهان ثبت خواهد شد. حضور شما به این دهکده جایگاه تاریخی و به ما یک معنویتی داده است. امام در پاسخ عذرخواهی کردند و گفتند در این مدتی که ما اینجا بودیم برای شما ایجاد زحمت شد، رفت و آمد و سر و صدا زیاد بود و امنیت و آسایش از شما سلب شد.

 

هنگامی که امام این سخنان را به مردم نیز گفتند، آنها نیز ضمن تفاهم نشان دادن برای این اوضاع غیرعادی، نوعی غم نیز در چهره هایشان مشهود بود. چند روز قبل از این هم در دیدار این مقام کلیسایی با امام شاهد نکته ظریفی از جانب امام بودم. یک جعبه گز برای پذیرایی از میهمان ها در اتاق بود. امام با اشاره تعارف کردند و او برداشت. منتها این بنده خدا نمی دانست با آن چه کند. امام وقتی دیدند دارد با گز ور می رود، بدون اینکه متوجه شود به من اشاره کردند که یادش بدهم. من هم یک گز برداشتم و کمی با آن ور رفتم بعد کاغذ آن را باز کردم و تکه تکه کردم تا او یاد بگیرد و معذب نباشد.

 

در همین رابطه بخوانید:

راهپیمایی تاسوعا و عاشورای ۵۷ چگونه شکل گرفت؟/ چگونگی ساخت شعار " برادر ارتشی چرا برادرکشی"؛ پاسخ صادق طباطبایی به این پرسش ها

روایت آیت الله موسوی خوئینی ها از چگونگی مبارزه حاج احمدآقا از تکثیر اعلامیه، پیداکردن خانه مخفی تا تمایل به مبارزه مسلحانه

 

پس از آن نوبت مردم شد که به صورت خانوادگی یا تک تک می رفتند داخل و با امام خداحافظی می کردند و احساس درونی خودشان را به امام می گفتند و بر می گشتند. اگر بچه ای هم همراه آنها بود امام یک دستی به سر و گوش آن کودک می کشیدند و اظهار محبت می کردند. حضور امام در فرانسه در آن ایام تاثیرات جالبی بر جا گذاشته بود. مثلا کلمه آیت الله مترادف شده بود با مبارزه. در همان دوران یک اعتصاب کارگری در جنوب فرانسه (مارسی) شروع شد. رسانه ها سردسته این جنبش کارگری را در کاریکاتورها تحت عنوان آیت الله کریستوف معرفی کرده بودند!

 

در روزهای آخر در نوفل لوشاتو جنب و جوش زیاد بود. تقریبا همه احساس می کردند که این اوضاع و این روزها به انتها می رسد. واضح و روشن نبود که چه پیش می آید. وقتی امام اعلام کردند به ایران باز می گردند، به دستور بختیار فرودگاه مهرآباد بسته شد. معلوم بود که این حربه از ابتدا محکوم به شکست است زیرا نمی توان برای مدتی طولانی فرودگاه را بسته نگه داشت.

 

وقتی به امام گفته شد، پوزخندی زدند و گفتند مردکه فکر می کند می تواند فرودگاه را برای همیشه بسته نگه بدارد. از لحاظ سیاسی هم برای او خوشایند نبود که اعلام شود از ورود یک عده تبعه ایرانی به کشورشان جلوگیری می کند بویژه بر روی کسی که مردم در ایران هر روز نام او را صدا می کردند. امام اعلام کرده بودند به محض اینکه فرودگاه ها باز شوند این مسافرت انجام خواهد گرفت. پس از اینکه در پی مبارزات مردم و تحرکات در داخل کشور فرودگاه ها باز شد، سفر بازگشت برنامه ریزی شد. در روزهای آخر دانشجویان سراسر اروپا که شنیده بودند امام به ایران باز می گردند در نوفل لوشاتو جمع شده بودند. انجمن اسلامی جایی را تدارک دیده بود برای دانشجویان. خیلی ها که نمی دانستند چه حوادثی رخ خواهد داد دلهره و اضطراب داشتند. چند احتمال آن زمان مطرح می شد. یکی اینکه ممکن است رژیم برای جلوگیری از ورود امام دست به توطئه بزند و قصد زدن هواپیما یا ربودن آن را داشته باشد. هواپیمای ملی ایران (هما) اعلام کرده بود آماده انتقال امام به ایران است. در تماسی که با شرکت های هواپیمایی گرفته شد اغلب این پرواز را ریسک بزرگ قلمداد کرده و انجام آن را به مصلحت خود نمی دیدند. معدود شرکت هایی با ریسک بالا هزینه زیادی را مطالبه می کردند. سرانجام صلاح دیده شد که هواپیما از شرکت هواپیمایی ایرفرانس اجاره شود و علاوه بر آن، پیش بینی ها و احتیاطات دیگری صورت گرفت، از جمله از تمام خبرگزاری ها و رسانه های گروهی دعوت شد که یک نماینده سرشناس برای همراهی معرفی کنند. از آنجا که حادثه تاریخی عظیمی در شرف وقوع بود طبیعی بود که تعداد داوطلبان زیاد باشد. اما قرار شد که از مجموعه خبرنگاران داوطلب فقط چهره های شاخص همراه امام باشند. خود این امر یک مصونیت و امنیت ویژه ای به پرواز می داد. یک احتمال دیگر وجود داشت و آن اینکه در تهران امکان فرود هواپیما وجود نداشته باشد یا اجازه نشستن به هواپیما ندهند و چنانچه امکان فرود در فرودگاه های دیگر کشورها یا کشورهای مسیر راه هم به هر دلیلی میسر نباشد، این هواپیما بتواند به پاریس برگردد لذا شرکت هواپیمایی ایر فرانس پیشنهاد کرده بود برای آنکه بتواند مقدار لازم بنزین برای بازگشت اجباری و اضطراری داشته باشد باید به همان میزان از تعداد مسافرین کاسته شود، یعنی حداکثر حدود دویست نفر. بنا بر این کسانی که قرار بود همراه باشند به یک تعداد معین محدود شدند که حدود 170 تن آنان را خبرنگاران، فیلمبرداران و مفسران سیاسی خبری سرشناس جهان و نزدیک به 30 نفر بقیه را همراهان امام تشکیل می دادند.

 

برشی از کتاب خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی؛ ج ۳، ص ۲۰۵-۲۰۷؛ چاپ سوم (۱۳۹۲)؛ ناشر: موسسه چاپ و نشر عروج.

 

مشاهده خبر در جماران