پایگاه خبری جماران، محمد تقیزاده: مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در جملهای که بهسرعت در فضای عمومی بازتاب یافت، گفت: «تنها کسانی که در خیابان بودند، ایران ما را نگه نداشتند؛ همه مردمی که این سختیها را میبینند و تحمل میکنند، برای ایران و کشورشان این کار را انجام میدهند.» این جمله، ظاهراً ساده، اما از نظر گفتمانی سنگین است. سه عنصر در آن قابل تشخیص است: نخست، تعمیم دایرهٔ مشارکت فراتر از حضور خیابانی؛ دوم، تقدیس تحمل و صبوری بهعنوان کنشی ملی؛ سوم، بهرسمیتشناختن نارضایتی بدون طرد ناراضی. در این روایت، شهروندی که در خانه میماند، گلایه دارد، اما بهخاطر ایران بحران ایجاد نمیکند، نیز در حفظ کشور سهیم است.
این تعریف، با منطق وفاق ملی سازگار است: وفاق یعنی نگهداشتن اختلاف درون دایرهٔ تعلق ملی، نه حذف کسانی که شیوهٔ مواجههٔ متفاوتی را ترجیح میدهند. اما پرسش این گزارش این است: آیا گفتمانی که در پنجماههٔ اسفند ۱۴۰۴ تا تیر ۱۴۰۵ در ایتا حول «انتقام» و «خونخواهی» شکل گرفت، با این تعریف همخوان است، یا معیار دیگری برای سنجش وفاداری و همراهی با ایران میسازد؟
برای پاسخ، ابتدا سخنان رئیسجمهور را بهعنوان یک متن گفتمانی بازخوانی میکنیم، سپس دادههای ایتا را در سه سطح(تعریف مشارکت، مرزبندی هویتی و منطق کنش)با آن مقایسه میکنیم. دادهها حاصل کاوش در بیش از ۱.۴ میلیون پست در ۶۴ هزار کانال و ۲.۲ میلیون پیام در ۲۰ هزار گروه است.
برای پرهیز از نتیجهگیری شتابزده، باید محدودیتها را صریح بیان کرد. دادهها مربوط به محتوای دارای کلیدواژههای انتقام و خونخواهی هستند؛ بنابراین از ابتدا یک موضوع خاص و پرتنش را انتخاب کردهاند، نه تمام محتوای ایتا را. تحلیل کیفی گروهها بر ۱۵۰ پیام منتخب از روز اوج انتشار متمرکز است و نمیتوان آن را نمایندهٔ همهٔ کاربران یا تمام دوره دانست. دادهها نشان نمیدهند نویسندگان پیامها چه نسبتی با حاضران در خیابان داشتهاند؛ ممکن است یک فرد هم در خیابان حضور داشته باشد و هم در فضای مجازی از انتقام حمایت کند. فراوانی یک هشتگ یا پیام، بهتنهایی میزان موافقت کاربران یا اکثریت افکار عمومی را مشخص نمیکند. بنابراین، تعارض قابلدفاع در سطح گفتمانهاست، نه لزوماً در سطح هویت و موضع تمام مردم.

گفتمان وفاق؛ سه ستون
سخنان رئیسجمهور را میتوان بهعنوان یک گفتمان منسجم با سه ستون صورتبندی کرد.
ستون اول، تعمیم مشارکت: در این روایت، حفظ کشور محصول حضور فیزیکی در خیابان نیست؛ تحمل دشواریها، صبوری، همراهی خاموش و حتی پرهیز از تشدید تنش نیز نوعی مشارکت در حفظ ایران است. دایرهٔ «مردم» به حاضران در خیابان محدود نمیشود و کسانی را که گلایه دارند اما بهخاطر ایران از ایجاد بحران خودداری میکنند، در بر میگیرد.
ستون دوم، بهرسمیتشناختن اختلاف: وفاق در این روایت به معنای همنظری نیست؛ به معنای نگهداشتن اختلاف درون دایرهٔ تعلق ملی است. تفاوت عقیده، نگرش و حتی نارضایتی، به رسمیت شناخته میشود، بدون آنکه طرف مقابل از دایرهٔ «ملت» خارج شود.
ستون سوم، تقدیس تحمل: در این روایت، کنش ملی نه فقط در فریاد و مطالبه، بلکه در صبر و استقامت روزمره تعریف میشود. کسی که سختیها را تحمل میکند، حتی در سکوت، در حفظ کشور سهم دارد.این سه ستون، در کنار هم، یک گفتمان فراگیر و مدنی میسازند که منطقاً با «وفاق ملی» همخوان است.
گفتمان میدان؛ آنچه دادهها روایت میکنند
در برابر این روایت، دادههای ایتا تصویری متفاوت ارائه میدهند. در پنجماههٔ مورد بررسی، دو لایه با دو منطق متفاوت عمل کردهاند: کانالها با ساختار متمرکز، روایت رسمی را پخش کردهاند و گروهها با ساختار غیرمتمرکز، همان روایت را در لایههای افقی جامعه بازتولید و درونی ساختهاند. اما آنچه در هر دو لایه مشترک است، مضمون محوری است: انتقام بهمثابه یک تکلیف، نه یک انتخاب.
در کانالها، لحن رسمیتر، مذهبیتر و توأم با مرجعیت است. سه زیرلحن قابل تفکیک است: سوگوارانه-حماسی(در پستهای تشییع و وداع)، تهدیدآمیز-انقلابی(در هشدار به مسئولان و تأکید بر «انتقام سخت») و مرجعیتمحور و فتوایی (نقل قول از مراجع تقلید و فرماندهان نظامی). مضمون محوری، خونخواهی بهمثابه «تکلیف شرعی و ملی» است که با سه لایه گره خورده: دینی(استناد به آیات قصاص و تشبیه به عاشورا)، تاریخی(قیاس با صدر اسلام و مختار) و سیاسی(تأکید بر «لبیک» مسئولان و تهدید به اقدام مردمی در صورت عدم همراهی). ویژگی برجستهٔ کانالها این است که دشمن داخلی(سازشکاران) به اندازهٔ دشمن خارجی(آمریکا) مورد حمله قرار میگیرد. عباراتی مانند «لیبرالهای فاسد»، «تکنوکراتهای خائن» و «وطنفروش» برای توصیف مسئولان مذاکرهکننده بهکار میرود. این گفتمان را میتوان «انتقام مرجعمحور» نامید: خونخواهی را به تکلیفی شرعی، ملی و تاریخی تبدیل میکند که هیچ مسامحهای در آن جایز نیست و هرگونه مذاکره یا عقبنشینی را نه خطای راهبردی، بلکه خیانت به خون شهید تلقی میکند.
در گروهها اما پنج ویژگی متمایز دیده میشود. نخست، تقدیرگرایی فعال و حماسهسرایی: واژگانی مانند «تیر غیب»، «مختاروار»، «کوبنده» و «الهی» بهکرات تکرار میشوند و انتقام نه یک کنش نظامی، بلکه یک تکلیف تاریخی و الهی پنداشته میشود. نمونهٔ گویا، واکنش به مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور آمریکایی، بود که با عبارت «به درک واصل شد» بازتاب یافت و بهعنوان نخستین نشانهٔ انتقام الهی جشن گرفته شد. دوم، قطبسازی و ترسیم مرزهای هویتی: یک دوتاییِ سفتوسخت از «ما» در برابر «آنها» شکل گرفته که هیچ فضایی برای طیف خاکستری باقی نمیگذارد. دایرهٔ «آنها» تنها به آمریکا و اسرائیل محدود نمیماند و مسئولان سازشکار و مدعیان دیپلماسی را نیز در بر میگیرد. ادبیات توصیف طرف مقابل گزنده و تحقیرآمیز است (خبیث، نجس، سگ زرد) و هرگونه صحبت از مذاکره، همردیف با خیانت به هویت دینی تلقی و تقبیح میشود.
سوم، مرجعیتسازی دینی و تاریخی: کاربران به آیهٔ ۵۲ سورهٔ مائده دربارهٔ بیماردلانی که به سمت دشمن میشتابند استناد میکنند و سخنان رهبر انقلاب دربارهٔ «ملت مبعوث» و عبارت «علیالاصول» را بازنشر میدهند. چهارم، تاکتیکهای اقناعی و جنگ روانی: فراخوانهای میدانی، دعوت به ماندن در خیابانها، انتشار گزارشهایی از اتاقهای جنگ با ادعای دانستن جزئیات شلیک موشکها، همه در خدمت القای حس فوریت و طبیعیسازی فضای درگیری. پنجم، دوگانگی هدفگیری مخاطب: این محتوا همزمان پایگاه سنتی و مذهبی را با ادبیات عاشورایی تهییج میکند و بر بدنهٔ حاکمیت فشار میآورد. جملهٔ «اگر لبیک نگویید، مردم برخورد میکنند» نشان میدهد میان توقعات کف میدان و فرآیند تصمیمسازی رسمی، شکافی معنادار احساس میشود.

مقایسه؛ سه شکاف گفتمانی
اگر دادههای ایتا را با سخنان رئیسجمهور مقایسه کنیم، سه شکاف گفتمانی آشکار میشود.
شکاف اول، در تعریف «مشارکت ملی»: در روایت وفاق، مشارکت دایرهای فراگیر دارد و تحمل و صبوری نیز کنشی ملی است. اما در دادههای ایتا، هشتگ «انتقام» با ۳۱۸ هزار و ۵۸۰ تکرار در گروهها و ۱۶۷ هزار و ۵۸۲ در کانالها، صدای غالب است؛ پس از آن «مرگ بر آمریکا» (۲۷۰ هزار در گروه، ۷۹ هزار در کانال) و «خونخواهی» (۱۸۴ هزار در گروه، ۷۶ هزار در کانال). «باید برخاست» نیز ۱۵۴ هزار بار در گروهها و ۹۲ هزار بار در کانالها تکرار شده است. این ترکیب نشان میدهد که در محتوای منتخب، همراهی با کشور بیش از آنکه با تحمل و صبوری تعریف شود، با مطالبهٔ پاسخ سخت و اقدام فعال پیوند خورده است. مشارکت ملی، از «صبر» به «فریاد» منتقل شده است.
شکاف دوم، در مرزبندی «همراه» و «غیرهمراه» : در سخنان رئیسجمهور، وفاق به معنای بهرسمیتشناختن تفاوت عقیده و حتی نارضایتی است. اما در بخشی از محتوای ایتا، مرز میان «همراه» و «غیرهمراه» با معیارهای سختگیرانهتری ترسیم میشود. علاوه بر دشمن خارجی، مخالفان داخلی، منتقدان و طرفداران راهحلهای متفاوت نیز در معرض طرد یا بیاعتبارسازی قرار میگیرند. در چنین وضعیتی، اختلاف بر سر شیوهٔ مواجهه با بحران از یک اختلاف سیاسی و راهبردی به مرزبندی اخلاقی و هویتی تبدیل میشود. وفاق میکوشد اختلاف را درون دایرهٔ تعلق ملی نگه دارد؛ گفتمان طردکننده، بخشی از جامعه را به دلیل مخالفت با یک رویکرد، از دایرهٔ همراهان واقعی خارج میکند.
شکاف سوم، در منطق کنش: در روایت پزشکیان، مردمی که سختیها را تحمل میکنند، حتی بدون حضور خیابانی، در حفظ کشور سهم دارند. اما در نمونههای بررسیشده از ایتا، بهخصوص پیامهای منتخب روز ۲۱ تیر، انتقام نه صرفاً یک مطالبهٔ سیاسی یا امنیتی، بلکه در مواردی یک تکلیف تاریخی، دینی و الهی بازنمایی شده است. واژگانی مانند «مختاروار»، «تیر غیب»، «کوبنده» و «الهی» به این مطالبه بار اعتقادی و عاطفی میدهند. در نتیجه، دو برداشت متفاوت از مسئولیت شکل میگیرد: یکی حفظ کشور را در تحمل، همبستگی و پرهیز از تفرقه میبیند؛ دیگری وفاداری را با انتقامخواهی و مطالبهٔ اقدام سخت میسنجد.
در اینجا یک تمایز ضروری است. مطالبهٔ انتقام از دشمن خارجی لزوماً در تعارض با وفاق ملی نیست؛ میتواند مطالبهای دربارهٔ امنیت و پاسخ به حمله باشد و در چارچوب امنیت ملی قابل فهم باشد. نقطهٔ تعارض جدیتر زمانی پدید میآید که مطالبهٔ انتقام به معیاری برای داوری دربارهٔ وطندوستی دیگران: تبدیل شود و کسانی که راهبرد متفاوتی را ترجیح میدهند، از دایرهٔ مردم همراه خارج شوند. این تمایز، ستون اصلی تحلیل است؛ چون هم از نظر دادهای قابلدفاعتر است و هم نتیجهٔ راهبردی مهمتری دارد.

جمعبندی؛ آزمون واقعی وفاق
آنچه از دل این دادهها بیرون میآید، فراتر از یک موج سادهٔ هشتگی است. تولید بیش از ۱.۴ میلیون پست و ثبت ۶۳۰ میلیون بازدید در پنج ماه، از یک پلتفرم بومی بالغ حکایت دارد که توان هدایت افکار عمومی در بزنگاههای ملی را دارد. اما مهمتر از حجم، ماهیت گفتمانی این موج است. در اکوسیستم ایتا، کانالها با گفتمان «انتقام مرجعمحور» و گروهها با گفتمان «خونخواهی تکلیفمحور»، در مجموع روایتی را بازتولید میکنند که در آن انتقام نه یک انتخاب راهبردی، بلکه یک فریضه است. هدف نهایی این اکوسیستم را میتوان در سه محور خلاصه کرد: طبیعیسازی روایت انتقام، بهحاشیهراندن صداهای معتقد به دیپلماسی با برچسبهایی مانند منافق و نفوذی، و ایجاد فشار اجتماعی بر سیستم تصمیمگیر برای اتخاذ سختترین گزینهها.
در برابر این گفتمان، روایت وفاق ملی قرار دارد که مشارکت ملی را فراگیر تعریف میکند و تحمل، صبوری و پرهیز از تفرقه را نیز بخشی از حفظ کشور میداند. پرسش راهبردی این است: آیا این دو روایت میتوانند در یک چارچوب ملی با هم آشتی کنند، یا گفتمان انتقام بهتدریج معیار دیگری برای سنجش وفاداری و همراهی با ایران ایجاد میکند؟ پاسخ دادهها محتاطانه است: تعارض در سطح گفتمانها واقعی و قابل مستندسازی است، اما تعمیم آن به «مخالفت کاربران ایتا با رئیسجمهور» یا «ناهمسویی مردم خیابان با کاربران فضای مجازی» از دادهها فراتر میرود. آنچه قابل دفاع است، این است که در بخشی از فضای ایتا، معیار سنجش وفاداری ملی در حال تغییر است: از «تحمل و همراهی» به «انتقام و مطالبهٔ اقدام سخت». اگر این معیار به گفتمان غالب تبدیل شود، امکان بهرسمیتشناختن شهروندان ناراضی، منتقد یا مخالفِ تشدید تنش در چارچوب وفاق ملی دشوارتر خواهد شد.
آزمون واقعی وفاق ملی، به رسمیت شناختن حق اختلاف و تعلق ملی کسانی است که در شیوهٔ مواجهه با بحران، نظر دیگری دارند. وفاق فقط به معنای همراهی همنظرها نیست؛ اگر گفتمان انتقام به معیار داوری دربارهٔ وطندوستی تبدیل شود، دایرهٔ «ملت» تنگتر میشود و شکاف میان کف میدان مجازی و تصمیمسازی رسمی، عمیقتر خواهد شد. این، مهمترین یافتهٔ راهبردی این دادهکاوی است.