تشدید رقابت‌های ژئوپلیتیکی عربستان سعودی و امارات متحده عربی در شاخ آفریقا، هم‌زمان با تداوم جنگ سودان و پیامدهای منطقه‌ای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، معادلات امنیتی دو سوی دریای سرخ را دگرگون کرده است. نشریه «فارن افرز» در گزارشی تحلیلی هشدار می‌دهد که گسترش مداخلات نظامی و حمایت قدرت‌های منطقه‌ای از طرف‌های درگیر، خطر پیوند خوردن جنگ سودان با مناقشات اتیوپی، اریتره و سومالی را افزایش داده است؛ روندی که می‌تواند دریای سرخ را به کانون یک بحران امنیتی گسترده‌تر تبدیل کند و پیامدهای آن از شاخ آفریقا تا شبه‌جزیره عربستان گسترش یابد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه «فارن افرز» (Foreign Affairs) در گزارشی تحلیلی به بررسی گسترش رقابت‌های ژئوپلیتیکی عربستان سعودی و امارات متحده عربی در شاخ آفریقا، تأثیر جنگ سودان و تحولات منطقه‌ای بر معادلات امنیتی دریای سرخ و پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر روابط قدرت‌های خاورمیانه پرداخت و نوشت: مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، سوم ژوئن در سخنانی در کنگره آمریکا اعلام کرد که درگیری‌های سه‌ساله سودان به یک «جنگ نیابتی» تبدیل شده است. او عربستان سعودی و امارات متحده عربی را مسئول ناکام ماندن تلاش‌های واشنگتن برای پایان دادن به این درگیری‌ها دانست.

اظهارات روبیو بازتاب واقعیتی بود که بسیاری از ناظران پیش‌تر به آن اشاره کرده بودند: بحرانی که در ابتدا به‌عنوان کشمکشی داخلی بر سر قدرت آغاز شد، اکنون به جنگی گسترده‌تر در سطح منطقه تبدیل شده است؛ جنگی که قدرت‌های خارجی را درگیر کرده و دامنه آن از مرزهای سودان فراتر رفته است.

گسترش جنگ سودان بخشی از تحولی ژئوپلیتیکی در مقیاسی بزرگ‌تر است. در بخش عمده‌ای از قرن گذشته، سیاست‌گذاران، شاخ آفریقا و شبه‌جزیره عربستان را دو منطقه راهبردی مجزا می‌دانستند که دریای سرخ میان آن‌ها فاصله انداخته است. با این حال، این تمایز اکنون به‌تدریج در حال از میان رفتن است.

درگیری‌های نظامی در یک سوی دریای سرخ، بیش از گذشته بر محاسبات نظامی و امنیتی کشورهای سوی دیگر تأثیر می‌گذارند. این پیوند پس از تصمیم ایالات متحده و اسرائیل برای آغاز جنگ علیه ایران در ماه فوریه عمیق‌تر شده است؛ جنگی که اختلافات پیشین میان ابوظبی و ریاض را تشدید کرده، نظم امنیتی متکی بر آمریکا در منطقه را تضعیف کرده و اهمیت تأمین امنیت دریای سرخ برای کشتیرانی بین‌المللی را برجسته ساخته است.

 

رقابت عربستان و امارات برای گسترش نفوذ در شاخ آفریقا

امارات متحده عربی در دهه گذشته فعال‌ترین بازیگر خارجی در شاخ آفریقا بوده است. این کشور با احداث بنادر و پایگاه‌های نظامی، ارائه بسته‌های مالی گسترده به متحدان کلیدی و مشارکت وسیع در تحولات جنگ داخلی سودان، نفوذ خود را در این منطقه گسترش داده است.

با این حال، جنگ اخیر علیه ایران، همراه با فروپاشی مشارکت امنیتی امارات و عربستان سعودی در یمن در دسامبر گذشته، محاسبات راهبردی ریاض را تغییر داده است. عربستان اکنون اطمینان کمتری به حمایت امنیتی واشنگتن دارد، نسبت به روابط امنیتی امارات با اسرائیل نگران‌تر شده و با جدیت بیشتری به دنبال تأثیرگذاری بر معادلات امنیتی دریای سرخ است.

در چنین شرایطی، ریاض ضمن تقویت همسویی خود با مصر، ترکیه و پاکستان، تلاش کرده است از این روابط برای گسترش مشارکت‌های راهبردی با بازیگران کلیدی شاخ آفریقا بهره ببرد.

عربستان سعودی درصدد مقابله با گروه‌ها و جناح‌هایی در شاخ آفریقاست که از حمایت امارات یا اسرائیل برخوردارند؛ در حالی که هم‌زمان با چالش مدیریت تهدیدهای ناشی از ایران و متحدان منطقه‌ای آن، از جمله انصارالله یمن که کنترل سواحل این کشور در دریای سرخ را در اختیار دارد، مواجه است.

 

افزایش خطر گسترش جنگ سودان و درگیری میان اتیوپی و اریتره

هم‌زمان، خطر وقوع درگیری میان نیروهای مسلح سودان (SAF)، که از حمایت عربستان سعودی و متحدانش برخوردارند، و اتیوپی، از متحدان امارات متحده عربی، در حال افزایش است.

احتمال آغاز جنگ مستقیم دیگری میان اتیوپی و اریتره نیز بیشتر شده است. وقوع جنگی تازه میان اتیوپی و اریتره در منطقه دریای سرخ، احتمالاً به درگیری منطقه‌ای گسترده‌تری تبدیل خواهد شد که با جنگ جاری سودان هم‌پوشانی پیدا می‌کند. چنین جنگی نه‌تنها ممکن است تحت تأثیر اختلافات موجود میان عربستان و امارات تشدید شود، بلکه خود نیز می‌تواند به تعمیق شکاف میان این دو کشور منجر شود.

در گذشته، برخی دولت‌های خاورمیانه شاخ آفریقا را عرصه‌ای با مخاطرات محدود می‌دانستند که می‌توانستند با هزینه‌ای نسبتاً اندک در آن برای گسترش نفوذ خود رقابت کنند. اما اکنون با افزایش پیوند میان جنگ‌های خاورمیانه و شاخ آفریقا، یک حوزه امنیتی مشترک در حال شکل‌گیری است.

اگر رهبران کشورهای این دو منطقه به میزان وابستگی متقابل چالش‌های امنیتی خود توجه نکنند، بی‌ثباتی همچنان میان خاورمیانه و شاخ آفریقا گسترش خواهد یافت و حل‌وفصل درگیری‌ها و اختلافات هم‌زمان دشوارتر خواهد شد.

 

پیوندهای تاریخی شاخ آفریقا و شبه‌جزیره عربستان

درهم‌تنیدگی فزاینده شاخ آفریقا و خاورمیانه، از برخی جهات بازگشت به الگویی تاریخی محسوب می‌شود. دریای سرخ در طول هزاران سال، سرزمین‌هایی را که امروزه جیبوتی، اریتره، اتیوپی و یمن نامیده می‌شوند، به یکدیگر پیوند داده و مسیر رفت‌وآمد منظم مردم، کالاها و جریان‌های فرهنگی میان آن‌ها بوده است.

زبان امهری، زبان غالب اتیوپی، و زبان تیگرینیایی که در اریتره و شمال اتیوپی رواج گسترده‌ای دارد، هر دو به خانواده زبان‌های سامی تعلق دارند. مسیحیت نیز در نخستین مراحل گسترش خود به سرزمین‌های شمال اتیوپی کنونی راه یافت و این منطقه را به یکی از قدیمی‌ترین مراکز سنت مسیحیت ارتدوکس در جهان تبدیل کرد.

در قرن ششم میلادی، یکی از فرمانروایان پادشاهی آکسوم، مستقر در سرزمین اتیوپی امروزی، برای مدت کوتاهی بخش‌هایی از یمن را فتح کرد.

اندکی پس از آن، پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، گروهی از نخستین پیروان خود را به آن سوی دریای سرخ فرستاد تا نزد پادشاه مسیحی آکسوم پناه بگیرند. اسلام نیز بعدها از دریای سرخ عبور کرد و در امتداد سواحل آفریقایی اقیانوس هند گسترش یافت.

از قرن شانزدهم تا قرن بیستم، امپراتوری عثمانی بر سرزمین‌هایی در دو سوی دریای سرخ حکومت می‌کرد. در همین دوره، فرمانروایان عمان نیز امپراتوری گسترده‌ای ایجاد کردند که شبه‌جزیره عربستان را به بخش بزرگی از سواحل شرق آفریقا پیوند می‌داد و سرانجام پایتخت خود را از مسقط به زنگبار منتقل کردند.

این ارتباطات تا دوران معاصر نیز ادامه یافت.

هنگامی که پادشاهی عربستان سعودی در اوایل قرن بیستم منطقه حجاز در غرب شبه‌جزیره عربستان را به تصرف خود درآورد، نخبگان شهر بندری جده برای حفظ امنیت خانواده‌هایشان، آن‌ها را از طریق دریای سرخ به بندر سودان فرستادند.

همچنین در آوریل ۲۰۲۳، با آغاز جنگ در خارطوم، بسیاری از شهروندان سودانی به جده پناه بردند.

 

چگونه استعمار و تحولات سیاسی دو سوی دریای سرخ را از یکدیگر جدا کرد؟

با آغاز قرن بیستم، روند جدایی سیاسی میان دو سوی دریای سرخ به‌تدریج تقویت شد؛ زیرا استعمار اروپایی و جنبش‌های ملی‌گرایانه، پیوندهای حکمرانی را که پیش‌تر مناطق دو سوی دریای سرخ و خلیج عدن را به یکدیگر متصل می‌کردند، تضعیف و قطع کردند.

با این حال، ارتباطات اقتصادی و انسانی میان دو منطقه همچنان ادامه یافت.

برای مثال، پس از آنکه رونق نفتی دهه ۱۹۷۰ اقتصاد کشورهای خلیج فارس را متحول کرد، سرمایه‌های این منطقه به کشورهای آفریقایی همجوار سرازیر شد و در مقابل، نیروی کار و کالاهای صادراتی آفریقا به سوی کشورهای خلیج فارس جریان یافت.

کشورهای خاورمیانه همچنین در جنگ میان اتیوپی و سومالی طی همان دهه نقش قابل‌توجهی ایفا کردند.

با وجود این پیوندها، فاصله سیاسی میان سواحل عربی و آفریقایی دریای سرخ پس از پایان جنگ سرد بیش از گذشته افزایش یافت.

نخستین جنگ خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱، معادلات خاورمیانه را دگرگون کرد و موجب گسترش حضور نظامی ایالات متحده در منطقه شد؛ تحولی که کشورهای خلیج فارس را تا حدی از ضرورت مدیریت مستقیم مسائل امنیتی مناطق پیرامونی خود آسوده کرد.

تقریباً هم‌زمان، ساختارهای سیاسی در شاخ آفریقا با روندهای تجزیه و فروپاشی مواجه شدند.

فروپاشی حکومت مرکزی سومالی موجب شد سومالی‌لند، مستعمره سابق بریتانیا در امتداد خلیج عدن، در سال ۱۹۹۱ اعلام استقلال کند.

تغییر حکومت در اتیوپی نیز به جدایی اریتره در سال ۱۹۹۳ انجامید. همچنین تشدید جنگ داخلی سودان سرانجام زمینه جدایی سودان جنوبی را در سال ۲۰۱۱ فراهم کرد.

 

رویکرد آمریکا و کشورهای منطقه به تحولات شاخ آفریقا

ایالات متحده تلاش‌هایی دشوار و در بسیاری موارد ناموفق یا حتی دارای نتایج معکوس برای مدیریت تحولات پرآشوب شاخ آفریقا انجام داد. با این حال، واشنگتن به‌ندرت شاخ آفریقا و خاورمیانه یا نقش خود در هر یک از این دو منطقه را به‌عنوان موضوعاتی به‌هم‌پیوسته در نظر می‌گرفت.

در حالی که کشورهای خلیج فارس عمدتاً بر تهدیدهای ناشی از ایران و منطقه شام متمرکز بودند، کشورهای شاخ آفریقا بیشتر به مسائل داخلی و تحولات پیرامونی خود توجه داشتند.

رهبران منطقه‌ای نیز این دو حوزه جغرافیایی را دارای ارتباطی نزدیک و جدایی‌ناپذیر نمی‌دانستند.

رهبران شرق آفریقا، از جمله ملس زناوی، رئیس‌جمهور اتیوپی، عمدتاً به دنبال گسترش نفوذ خود در قاره آفریقا بودند، نه در آن سوی دریای سرخ. آنان در همین راستا از نهادهایی مانند اتحادیه آفریقا حمایت می‌کردند.

نخبگان بانفوذ مسیحی در اتیوپی و کنیا، دو کشور قدرتمند منطقه شاخ آفریقا، نیز پیوند و وابستگی چندانی به جهان عرب نداشتند.

در منطقه خلیج فارس نیز قدرت سیاسی عمدتاً در ریاض و پایتخت‌های کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله ابوظبی و دوحه، متمرکز بود، نه در سواحل دریای سرخ.

هنگامی که سودان تجزیه شد، روند جدایی این کشور به رهبری اتحادیه آفریقا و با حمایت ایالات متحده و اروپا پیش رفت؛ در حالی که جهان عرب نقشی حاشیه‌ای در این فرایند داشت.

 

بازگشت شاخ آفریقا به کانون رقابت‌های ژئوپلیتیکی خاورمیانه

در جریان تحولات بهار عربی، شاخ آفریقا بار دیگر به‌تدریج وارد حوزه نفوذ خاورمیانه شد. یکی از نقاط عطف این روند در سال ۲۰۱۱ رقم خورد؛ زمانی که رجب طیب اردوغان، رهبر ترکیه، در تلاش برای گسترش نفوذ کشورش در منطقه، به نخستین رهبر غیرآفریقایی تبدیل شد که پس از نزدیک به ۲۰ سال از موگادیشو، پایتخت سومالی، بازدید می‌کرد.

خیزش‌های بهار عربی همچنین موجب بی‌ثباتی در یمن شد و به تسلط انصارالله بر بخش بزرگی از این کشور در سال ۲۰۱۴ انجامید. تصمیم عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای مداخله نظامی علیه انصارالله در سال ۲۰۱۵، اهمیت راهبردی شاخ آفریقا را افزایش داد؛ زیرا کشورهای خلیج فارس برای تداوم عملیات نظامی خود علیه این گروه به پایگاه‌های نظامی جدید و نیروی انسانی بیشتری نیاز داشتند.

در همین راستا، امارات متحده عربی یک پایگاه نظامی در سواحل اریتره احداث کرد و حکومت عمر البشیر در سودان نیز ده‌ها هزار نفر از نیروهای شبه‌نظامی واکنش سریع این کشور را برای حمایت از عملیات نظامی عربستان و امارات به یمن اعزام کرد.

هم‌زمان، کشورهای خاورمیانه در پی اعلام سیاست موسوم به «چرخش به آسیا» از سوی دولت باراک اوباما و تلاش‌های دیپلماتیک واشنگتن در قبال ایران، که بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت، نسبت به تعهدات امنیتی ایالات متحده در منطقه دچار تردید شده بودند. این وضعیت تلاش آن‌ها برای تأمین مستقل منافع خود در گستره جغرافیایی وسیع‌تری را شتاب بخشید.

نگرانی دولت‌های خاورمیانه افزایش یافت و رقابت میان آن‌ها شدیدتر شد. بحران میان کشورهای حوزه خلیج فارس در سال ۲۰۱۷، که در نهایت به محاصره قطر از سوی کشورهای همسایه انجامید، مستقیماً به آفریقا نیز سرایت کرد. در جریان این بحران، ائتلاف‌های غیرمنسجمی از قدرت‌های حامی کشورهای منطقه برای گسترش نفوذ خود به رقابت پرداختند و عربستان سعودی و امارات متحده عربی رهبران کشورهای شاخ آفریقا را برای انتخاب یکی از طرف‌های مناقشه تحت فشار قرار دادند.

در همین دوره، امارات مداخلات سیاسی بلندپروازانه‌تری را در شاخ آفریقا آغاز کرد. یکی از نمونه‌های مهم این رویکرد، حمایت گسترده ابوظبی از ابی احمد، رهبر اتیوپی، بود که در سال ۲۰۱۸ به قدرت رسید. امارات با تزریق اولیه سه میلیارد دلار از حکومت او حمایت کرد و هنگامی که ابی احمد با شورش در منطقه تیگرای مواجه شد، پشتیبانی نظامی حیاتی در اختیار وی قرار داد.

 

جنگ سودان و تعمیق اختلافات عربستان و امارات

جنگ ویرانگر سودان نیز پیوندهای شاخ آفریقا و خاورمیانه را بیش از پیش درهم تنید.

هنگامی که اعتراضات گسترده سال ۲۰۱۹ حکومت عمر البشیر در خارطوم را در آستانه سقوط قرار داد، ابوظبی و ریاض از شورای نظامی‌ای حمایت کردند که قدرت را به دست گرفت.

پس از آنکه دو رهبر این شورای نظامی در سال ۲۰۲۳ علیه یکدیگر وارد جنگ شدند، امارات متحده عربی به مهم‌ترین حامی نیروهای واکنش سریع سودان تبدیل شد؛ هرچند ابوظبی رسماً گستردگی مداخلات خود را انکار می‌کند.

عربستان سعودی نیز از گذشته با نیروهای واکنش سریع روابطی داشت و در ابتدا تلاش کرد میان دو طرف میانجی‌گری کند، اما دامنه مداخله امارات در نهایت ریاض را به حمایت قاطع‌تر از نیروهای مسلح سودان سوق داد. در نتیجه، عربستان سعودی به مهم‌ترین متحد ارتش سودان تبدیل شده است.

در طول یک سال گذشته، اختلافات موجود در شاخ آفریقا بار دیگر به آن سوی دریای سرخ سرایت کرده‌اند. به نظر می‌رسد تنش‌های میان ابوظبی و ریاض بر سر جنگ سودان، در فروپاشی مشارکت امنیتی دو کشور برای مقابله با انصارالله نقش داشته است.

در دسامبر ۲۰۲۵، پس از حمله ناگهانی نیروهای جدایی‌طلب مورد حمایت امارات در نزدیکی مرز عربستان، دولت سعودی و دولت یمن خواستار خروج امارات از این کشور شدند.

در همان ماه، اسرائیل به نخستین کشوری تبدیل شد که استقلال سومالی‌لند را به رسمیت شناخت. مصر، عربستان سعودی، ترکیه و شماری دیگر از کشورهای آفریقایی و خاورمیانه به‌شدت با این اقدام مخالفت کردند، اما امارات متحده عربی سکوت اختیار کرد؛ موضعی که به تشدید تنش‌ها در میان کشورهای حوزه خلیج فارس انجامید.

 

تأثیر جنگ ایران بر رقابت امنیتی ریاض و ابوظبی

شکاف میان امارات و عربستان، که تحولات سیاسی شاخ آفریقا آن را تشدید کرده بود، پس از آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه، مانع شکل‌گیری پاسخی هماهنگ از سوی کشورهای خلیج فارس شد.

این جنگ نیز به نوبه خود پیوند میان شاخ آفریقا و خاورمیانه را عمیق‌تر کرد. عربستان سعودی تلاش کرد از طریق پیمان‌های امنیتی منطقه‌ای جدید و همسویی‌های دیپلماتیک، امنیت خود را تأمین کند؛ در حالی که امارات متحده عربی مشارکت‌های امنیتی خود با ایالات متحده و اسرائیل را تقویت کرد.

اگرچه هر دو کشور در مواضع علنی خود تلاش می‌کنند ابعاد اختلافاتشان را کم‌اهمیت جلوه دهند، پیامدهای این شکاف در سوی دیگر دریای سرخ نیز آشکار شده است.

عربستان سعودی با هماهنگی مصر و ترکیه، نقش و حضور خود را در تحولات سودان و سومالی گسترش داده است. به نظر می‌رسد این حمایت‌ها در پیشروی‌های اخیر نیروهای مسلح سودان در میدان نبرد نقش داشته و رهبران ارتش این کشور را برای ادامه مخالفت با پیشنهادهای آتش‌بس آمریکا جسورتر کرده است.

در همین حال، دولت سومالی نیز در حال گسترش همکاری‌های خود با متحدان کلیدی عربستان سعودی، از جمله پاکستان است.

عربستان و مصر همچنین با تلاش اتیوپی برای دستیابی دوباره به یک بندر ساحلی تحت حاکمیت خود و ایجاد حضور دریایی در دریای سرخ مخالفت می‌کنند و در مقابل، روابطشان را با همسایگان ساحلی اتیوپی تقویت کرده‌اند.

تمایل عربستان به کنترل امنیت دریانوردی در دریای سرخ پس از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران افزایش بیشتری یافته است؛ زیرا اقدامات ایران برای محدود کردن عبورومرور از تنگه هرمز، ریاض را ناچار کرده است بخش عمده صادرات نفت خود را از مسیر تنگه باب‌المندب هدایت کند.

 

خطر گسترش جنگ سودان به اتیوپی و اریتره

گسترش حضور کشورهای خاورمیانه در شاخ آفریقا، خطر پیوند خوردن درگیری‌های داخلی اتیوپی و سودان و تبدیل آن‌ها به یک منطقه جنگی گسترده‌تر را افزایش داده است.

افزایش حمایت نظامی امارات از نیروهای واکنش سریع سودان از طریق اتیوپی، به تشدید بی‌اعتمادی میان خارطوم و آدیس‌آبابا کمک کرده است.

در همین حال، اتیوپی نیروهای مسلح سودان را متهم می‌کند که به هزاران نیروی وفادار به جبهه آزادی‌بخش خلق تیگرای (TPLF) پناهگاه امن داده‌اند.

این جبهه در ماه آوریل عملاً توافق صلح سال ۲۰۲۲ را بی‌اعتبار کرد و بار دیگر کنترل منطقه تیگرای اتیوپی را به دست گرفت.

در اواخر سپتامبر، جبهه آزادی‌بخش خلق تیگرای با حمایت غیرعلنی اریتره، حملات گسترده‌ای را علیه ارتش اتیوپی آغاز کرد و این منطقه بار دیگر وارد جنگ شد.

تا اوایل اکتبر، ارتش اتیوپی کنترل مرکز اداری منطقه تیگرای را بازپس گرفته بود؛ اقدامی که ممکن است صرفاً موجب انتقال درگیری‌ها به سمت شمال و مرز اتیوپی و اریتره شود.

وقوع جنگی جدید میان اریتره و اتیوپی، عملاً مصر و عربستان سعودی را در برابر امارات متحده عربی قرار خواهد داد.

 

سومالی‌لند و تشدید رقابت قدرت‌های منطقه‌ای بر سر باب‌المندب

در سومالی نیز کشمکش‌های سیاسی دیرینه بیش از پیش با درگیری‌های امنیتی گسترده‌تر خاورمیانه درهم‌تنیده شده‌اند.

به رسمیت شناختن استقلال سومالی‌لند از سوی اسرائیل، با توجه به موقعیت جغرافیایی این منطقه در نزدیکی تنگه باب‌المندب در خلیج عدن، نگرانی عمیقی در مصر، ترکیه و عربستان سعودی ایجاد کرد.

در واکنش به این اقدام، دولت سومالی در موگادیشو در اوایل سال ۲۰۲۶ یک توافق رسمی همکاری دفاعی با ریاض امضا کرد و توافق‌های امنیتی و اقتصادی موجود خود با ابوظبی را لغو کرد.

امارات متحده عربی پیش‌تر با ایجاد زیرساخت‌های نظامی کلیدی در سومالی‌لند و نوسازی بندر مهم بربره، روابط خود را با این منطقه تقویت کرده بود.

ابوظبی همچنین یک پایگاه نظامی در منطقه نیمه‌خودمختار پانتلند، در نزدیکی سومالی‌لند، ایجاد کرد و کنترل بندر بوساسو را به دست گرفت. پانتلند منطقه‌ای است که سال‌هاست با دولت فدرال سومالی اختلاف دارد.

هم‌زمان با گسترش عملیات انصارالله یمن در اطراف تنگه باب‌المندب و ازسرگیری حملات این گروه علیه عربستان سعودی، گزارش‌هایی نیز منتشر شده است که نشان می‌دهد انصارالله در تلاش است نفوذ خود را در شاخ آفریقا گسترش دهد.

این تلاش‌ها به‌ویژه بر ایجاد ارتباط با گروه شورشی اسلام‌گرای الشباب متمرکز بوده است؛ گروهی که کنترل بخش‌های گسترده‌ای از جنوب سومالی را در اختیار دارد.

انصارالله تهدید کرده است که در صورت ایجاد حضور اسرائیل در سومالی‌لند، این منطقه را هدف حمله قرار خواهد داد.

مقام‌های آمریکایی همچنین مدعی شده‌اند که انصارالله در حال حاضر برای گروه الشباب سلاح ارسال می‌کند.

 

گسترش نفوذ خاورمیانه در شاخ آفریقا و پیامدهای عقب‌نشینی آمریکا

گسترش حضور و نفوذ کشورهای خاورمیانه در شاخ آفریقا تا حدودی در حال پر کردن خلأ ناشی از عقب‌نشینی دیگر بازیگران بین‌المللی است. کاهش کلی مشارکت ایالات متحده در فعالیت‌های دیپلماتیک و کمک‌رسانی به کشورهای آفریقایی، رهبران شاخ آفریقا را به جست‌وجوی شرکای جدید سوق داده است.

این کشورها همچنین ناگزیرند پیامدهای قطع برخی حمایت‌های مشخص بین‌المللی را جبران کنند. برای نمونه، سازمان ملل متحد بیش از ۱۵ سال از استقرار نیروهای نظامی اتحادیه آفریقا در سومالی برای مقابله با گروه الشباب، پشتیبانی لجستیکی می‌کرد. این مأموریت توانست به تصرف مناطقی از خاک سومالی و حفظ کنترل بر آن‌ها کمک کند.

با این حال، دولت دونالد ترامپ در ماه ژوئیه اعلام کرد که مانع ادامه ارائه حمایت لجستیکی سازمان ملل متحد به این مأموریت خواهد شد. انتظار می‌رود این تصمیم به افزایش مشارکت ترکیه، مهم‌ترین حامی دولت سومالی، و دیگر کشورهای متحد موگادیشو منجر شود.

 

فرصت‌های اقتصادی و دیپلماتیک پیوند دوباره شاخ آفریقا و خاورمیانه

ادغام دوباره شاخ آفریقا در مجموعه گسترده‌تر خاورمیانه، لزوماً روندی منفی نیست. رهبران کشورهای شاخ آفریقا دلایل موجهی برای تلاش در جهت تنوع‌بخشی به روابط و متحدان بین‌المللی خود دارند.

سرمایه‌گذاری‌های انجام‌شده از سوی اقتصادهای تحت هدایت دولت در کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه در بخش زیرساخت‌ها، پشتوانه‌ای حیاتی برای اقتصاد کشورهای شاخ آفریقا فراهم کرده است.

پایتخت‌های کشورهای خاورمیانه همچنین می‌توانند نقش مراکز مهم میانجی‌گری در مناقشات منطقه‌ای را ایفا کنند. برای نمونه، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، در سال ۲۰۲۴ برای کاهش تنش میان اتیوپی و سومالی میانجی‌گری کرد.

با وجود این فرصت‌ها، در شرایط کنونی مزایای گسترش روابط دو منطقه تحت‌الشعاع این واقعیت قرار گرفته است که بخش قابل‌توجهی از روند ادغام شاخ آفریقا و خاورمیانه از طریق جنگ‌های نیابتی و انتقال تسلیحات پیش می‌رود.

از ابتدا نیز بعید بود که شاخ آفریقا و خاورمیانه بتوانند همچنان به اندازه قرن بیستم از یکدیگر جدا باقی بمانند. در بخش بزرگی از تاریخ، دریای سرخ جوامع مستقر در دو سوی خود را به یکدیگر پیوند داده و اکنون نیز موقعیت جغرافیایی بار دیگر تأثیر تعیین‌کننده خود را بر روابط سیاسی و امنیتی منطقه آشکار کرده است.

بزرگ‌ترین خطر زمانی شکل می‌گیرد که برخی دولت‌های خاورمیانه همچنان بر این تصور باشند که می‌توانند از جناح‌های مختلف درگیر در جنگ‌های شاخ آفریقا حمایت کنند، بدون آنکه پیامدهای این مداخلات متوجه خودشان شود.

در مقابل، خطر دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه دولت‌های شاخ آفریقا عمدتاً با هدف دستیابی به تسلیحات و تقویت توان نظامی خود در برابر رقبای محلی، به دنبال جلب حمایت کشورهای خاورمیانه باشند.

 

ضرورت همکاری عربستان و امارات برای جلوگیری از جنگ منطقه‌ای جدید

متوقف کردن این روند مستلزم دستیابی عربستان سعودی و امارات متحده عربی به توافقی برای همکاری در کاهش تنش‌های شاخ آفریقا، پیش از آغاز جنگی منطقه‌ای جدید است.

در مورد سودان، ریاض و ابوظبی باید از مطالبات حداکثری خود عقب‌نشینی کنند و طرف‌های درگیر را برای پذیرش آتش‌بس و تشکیل دولتی انتقالی تحت فشار قرار دهند.

عربستان و امارات همچنین لازم است اقدامات خود را برای جلوگیری از وقوع جنگی جدید و فرامرزی با مشارکت اتیوپی هماهنگ کنند.

در این چارچوب، ابوظبی باید اتیوپی را از هرگونه اقدام برای گسترش جنگ با جبهه آزادی‌بخش خلق تیگرای (TPLF) به خاک اریتره و تا سواحل دریای سرخ منصرف کند.

در مقابل، ریاض نیز باید متحدان اصلی خود، یعنی مصر، اریتره و سودان، را از مداخله در امور داخلی اتیوپی بازدارد.

همکاری عربستان و امارات می‌تواند زمینه ازسرگیری گفت‌وگوهای غیرعلنی میان دولت سومالی در موگادیشو و دولت محلی سومالی‌لند در هرگیسا را نیز فراهم کند؛ گفت‌وگوهایی که هدف آن رسیدگی به اختلافات دیرینه میان دو طرف است.

در همین حال، رهبران کشورهای شاخ آفریقا نیز تجربه مدیریت روابط خصمانه میان دولت‌ها را دارند؛ به‌گونه‌ای که تنش‌ها ادامه پیدا کنند، اما به جنگی آشکار و گسترده در سطح منطقه تبدیل نشوند.

این رهبران باید بی‌درنگ نشستی منطقه‌ای با حضور سران کشورهای شاخ آفریقا برگزار کنند و هم‌زمان، متحدان خاورمیانه‌ای خود را به اتخاذ رویکردی جمعی‌تر در قبال امنیت منطقه تشویق کنند.

 

خطر تثبیت رقابت‌های عربستان و امارات در شاخ آفریقا

با این حال، شکل دیگری از پیوند و ادغام دو منطقه نیز قابل تصور است که چشم‌اندازی تیره‌تر دارد.

امارات متحده عربی و عربستان سعودی ممکن است حتی در صورت حل‌وفصل بخشی از اختلافات خود، همچنان به تثبیت موقعیت‌ها و حوزه‌های نفوذ جداگانه‌شان در شاخ آفریقا ادامه دهند.

رقابت میان دیگر قدرت‌های خاورمیانه نیز می‌تواند شکاف‌های داخلی کشورهای شاخ آفریقا را تشدید کند؛ از جمله رقابت میان ترکیه و قطر از یک سو و اسرائیل و امارات متحده عربی از سوی دیگر.

در هر صورت، بازگشت شاخ آفریقا به عرصه تحولات و رقابت‌های ژئوپلیتیکی خاورمیانه، به احتمال زیاد روندی بازگشت‌ناپذیر است.

اکنون پرسش اصلی این است که آیا قدرت‌های مختلف منطقه‌ای می‌توانند راهی برای مدیریت منافع متفاوت خود و کاهش تنش‌ها پیدا کنند یا اینکه همچنان با وقوع هر درگیری تازه، بار دیگر با این واقعیت مواجه خواهند شد که جنگ‌های آغازشده در یک سوی دریای سرخ، دیگر به همان محدوده جغرافیایی محدود نمی‌مانند؛ وضعیتی که در نهایت میلیون‌ها غیرنظامی در سراسر شاخ آفریقا را ناگزیر به پرداخت هزینه‌های آن خواهد کرد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

کلمات کلیدی دریای سرخ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.